فقه و حقوق اسلامی
 
 
ارائه اطلاعات پیرامون فقه و حقوق اسلامی برای علاقمندان به این علم
 
v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);} Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}
باسمه تعالی جل شانه جایگاه حدیث در فقه و حقوق اسلامی: مقدمه: حدیث همانند قرآن، محترم است و جایگاه ویژه ای در علوم اسلامی دارد، زیرا از نظر ما هر دو وحی اند، با این تفاوت كه قرآن ، هم از نظر لفظ و هم از نظر معنا وحی است یعنی الفاظ و معانی آن را خداوند املاء و انشاء کرده است؛ امّا حدیث از نظر مضمون وحی است. یعنی مضامین احادیث بر گرفته از قرآن مجید است و پیامبر و ائمه ی اطهار کلامی بیان نمی گردند مگر از معارف قرآن. به عبارت دیگر آنچه رسول اكرم و ائمه ی اطهار درباره دین می فرمودند و مربوط به دین می شد، حتماً وحی الهی بوده و دلیل آن، آیات قرآن است كه چنان كه در آیه صدر سخن آمد، خداوند متعال می فرماید: يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ. (سوره مائده آیه 67) اى پيامبر، آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده است به مردم برسان. اگر این کار را انجام ندهی پیامبری خدا را انجام ندادی. وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ. (سوره آل عمران آیه 132) و از خدا و رسول اطاعت كنيد تا مگر مشمول رحمت شويد. أَطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ. (سوره انفال آیه 1)  از خدا و پيامبرش فرمان بريد. يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً . (سوره نساء آیه 59) اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، از خدا اطاعت كنيد و از رسول و اولو الامر خويش فرمان بريد. و چون در امرى اختلاف كرديد اگر- به خدا و روز قيامت ايمان داريد- به خدا و پيامبر رجوع كنيد. در اين خير شماست و سرانجامى بهتر دارد. وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا. (سوره حشر آیه 7) هر چه پيامبر به شما داد بستانيد، و از هر چه شما را منع كرد اجتناب كنيد. وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى‏ (سوره نجم آیه 3 و 4) و سخن از روى هوى نمى‏گويد. نيست اين سخن جز آنچه بدو وحى مى‏شود. این آیات به روشنی ارجاع مؤمنین به آیات و روایات را بیان می فرمایند. فلذا به جرات می توان گفت روایات بیان آیات بوده و در فهم قرآن چاره ای جز رجوع به احادیث و توجه به آنها نیست. معصومین (ع) با تکیه به آیات قرآن به بیان احکام و تکالیف مؤمنین پرداخته احکام شرعی را بیان می فرمایند. چنانکه امام رضا (ع ) فرمود: برماست كه اصول رابيان داريم و بر شماست كه فروع را استخراج كنيد. همچنین امـام صـادق (ع ) فرمود: مـا وظـيـفـه داريـم اصـول را بـراى شـما بگوييم و شما موظفيد فروع را از آنهااستخراج كنيد. در روایتی از ابو اسامه آمده است: در خدمت امام صادق (ع ) بودم و مردى از مغيريه نيز حضور داشت او پيرامون سنتها از امام سؤال كرد امام فرمود: هيچ چيزى نيست كه انسانها به آن نياز داشته باشند مگر آن كه از سوى خـدا و پيامبرش درباره آن سنتى (دستورى ) رسيده است اگر چنين نبود باحجت هايى كه آورده بـرمـا اقـامه حجت نمى كرد مغيرى پرسيد : خداوند با چه چيز بر ما اقامه حجت كرده است ؟ امام صادق (ع ) فرمود : اين سخن خدا كه مى فرمايد :((امروز دين شما رابرايتان كامل كردم.)) در روایتی دیگر از پـيـامـبـر خـدا (ص ) آمده است: هـيچ چيزى نيست كه شمارا به بهشت نزديك كند و از دوزخ دور سازد، مگراين كه درباره آن امر و نهى كرده ام . (میزان الحکمة، ج3) از جمله معارفی که در قرآن وجود دارد و روایات کثیری نیز متوجه ی آن است آیات الاحکام بوده و روایت فقهی به تفسیرو تبین آنها پرداخته اند. با مراجعه به آیات فقهی قرآن احکام و افعال مربوط به مکلفین در آنها ذکر شده اند اما چون این آیات کبریات مسائل فقهی را بیان کرده اند لذا باید برای فهم و چگونگی اجراء آنها به روایات مراجعه نمود. بنابراین با دقت در احادیث به گونه های مختلفی از آنها برخورد می کنیم که هر کدام به نحوی ناظر بر بیان آیات هستند: 1)    روایاتی که با استناد به آیات حکمی را بیان می نمایند. 2)    روایاتی که چگونگی اخذ حکم از قرآن را بیان می کنند. 3)    روایاتی که به تفسیر آیه پرداخته و غموض آن را برطرف می نمایند. نگارنده در ذیل بر آن است تا به مناسبت به ذکر بعضی از احکام فقهی و حقوقی به نقل از آیات و روایات پرداخته و به تبین جایگاه نقل و فهم حدیث در فقه و حقوق اسلامی اشاره نماید. قبل از ورود به بحث لازم است چند اصطلاح توضیح داده شود: خبر، حدیث: ( الفاظ حاکي از سنّت معصوم (ع) يا نفس سنّت محکيّ) خبر در مقابل انشا قرار دارد و در لغت به معناى قولى است که در آن احتمال صدق و کذب مى رود و در اصطلاح اصوليان کلام غير معصوم است که حاکى از قول، فعل يا تقرير معصوم (ع)  باشد. به بيان ديگر، نقل کردن و حکايت سنت معصوم (ع) را روايت، حديث و يا خبر مى گويند. اهل سنت اعتقاد دارند خبر يا حديث به سخنانى مى گويند که به پيامبر (ص) نسبت داده شود، در مقابل قرآن که کلام خدا است . گاهى خبر يا حديث، هم به سخنان معصوم (ع) (محکى) و هم به سخنان غير معصوم که حکايت از سنت معصوم (ع) دارد (حاکى) اطلاق مى شود . سنت: گفتار، کردار و تقرير معصوم (ع). سنت، يکى از ادله اربعه و پس از قرآن دومين منبع اجتهاد است. لغت دانان ، معانى گوناگونى براى سنت بر شمرده اند. 1)    دوام و استمرار: بنابراين معنا، سنت يعنى ادامه دادن، و اين معنا از گفتار اعراب گرفته شده است که مى گويند: (سنّت الماء اذا واليت فى صبّه) عرب به ريزش پياپى آب (سنت) مى گويد. 2)    راه و روش پسنديده: طبق اين معنا، هر جا واژه (سنت) مطلق و يا با قيد (حسنة) به کار رود؛ به معناى شيوه و روش نکو است و براى اين که معناى شيوه نادرست و ناپسند را افاده کند، بايد مقيد به قيد (سيّئه) شود. 3)    راه و روش: بنابر اين معنا به روشى که مردم از آن پيروى کنند و براى آنان به صورت عادت در آمده باشد ـ چه نيکو و چه ناپسند ـ سنت گفته مى شود. اما عالمان شيعى، حضرت فاطمه (ع) و ائمه اثنى عشر (ع) را هم معصوم مى دانند. بدين معنا که اگر رسول خدا (ص) و امامان معصوم (ع) مطلبى را فرموده و يا عمل کردند و يا ديگرى انجام داد و آن ها تاييد کردند به آن سنت مى گويند. نکته:  ميان سنت و قرآن سه فرق گذارده شده است:  1 ـ قرآن کلام وحى است و در مقام تحدى و اعجاز نازل شده ولى سنت اين خصوصيت را ندارد.  2 ـ قرآن قطعى الصدور و سنت غالبا ظنى الصدور است.  3 ـ در قرآن نوعا کليات احکام و قوانين بيان شده ولى در سنت جزئيات و فروع احکام نيز بيان گرديده است. حجیت قول پیامبر اکرم (ص): (صحّت استناد به قول، فعل و تقرير پیامبر اکرم (ص)). حجيت سنت نبوى به معناى معتبر بودن گفتار، رفتار و تقرير حضرت نبى اکرم (ص) است که در مقام عمل مورد تمسک و استناد مسلمانان و علما قرار مى گيرد و اين تمسک موجب معذريت و منجزيت است .  درباره حجيت سنت نبوى نزد مسلمانان بحثى نيست و همه در اين مورد «فى الجمله» اتفاق نظر دارند . ادله اى که براى حجيت سنت نبوى ارائه شده است عبارت اند از: الف: در قرآن کريم چند آيه در اين باره هست مانند: «ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا» ب: احاديث متعددى که در اين باره آمده است مانند اين که رسول خدا (ص) در حجة الوداع فرمود: «ترکت فيکم امرين لن تضلوا بعدهما ابدا کتاب الله و سنة نبيه» ج: ادله عقلى اى که بر عصمت رسول خدا (ص)، و امتناع غفلت، خطا و سهو آن حضرت دلالت دارند. د: اجماع مسلمانان بر درستى تمسک به سنّت نبوى . حجیت قول ائمه اطهار: (صحّت استناد به قول، فعل و تقرير اهل بيت (ع) در استنباط حکم شرعي) حجيت سنت اهل بيت (ع) به معناى درستى استناد به سنت اهل بيت براى اثبات موضوعات و احکام شرعى است «چه از جانب شارع و چه از جانب مکلفان» که نتيجه آن، معذريت و منجزيت است. در مورد حجيت سنت از نظر کلى بحثى نيست و مخالفى وجود ندارد. اختلافى که در مورد سنت هست، اين است که آيا تنها سنت نبوى حجت است يا افزون بر آن، سنت روايت شده از امامان معصوم (ع) هم حجت است: 1)    اهل تسنن تنها سنت نبوى را حجت مى شمارند. 2)    شيعيان به حکم برخى از آيات قرآن کريم و احاديث متواتر از رسول اکرم (ص) که خود اهل تسنن نيز روايت کرده اند و به دليل عقل، به قول، فعل و تقرير ائمه اطهار نيز استناد مى کنند؛ 1)    از آياتى که شيعيان براى حجيت سنت اهل بيت ( ع ) به آن تمسک نموده اند، آيه تطهير است . 2)    دلیل دوم روايت ثقلين است که در آن به تواتر از پيامبر گرامى اسلام (ص) نقل شده که اهل بيت (ع) در کنار قرآن کريم قرار گرفته اند. 3)    دليل عقلى بر حجيت سنت اهل بيت (ع) همان دليلى است که درباره عصمت اهل بيت اقامه شده است؛ زيرا پس از اثبات عصمت، شکى در صحت و مطابقت روش امامان با احکام واقعى شرعى باقى نمى ماند. الف) احکام مربوط به طهارة: وَ هُوَ الَّذِى أَرْسَلَ الرِّيَاحَ بُشْرَا بَينْ‏َ يَدَىْ رَحْمَتِهِ  وَ أَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً طَهُورًا(سوره فرقان آیه 48) اوست كه پيشاپيش رحمت خود بادها را به مژده‏دادن فرستادن. و از آسمان آبى پاك نازل كرديم. أَ وَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُواْ أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا  وَ جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كلُ‏َّ شىَ‏ْءٍ حَىّ‏ٍ  أَ فَلَا يُؤْمِنُونَ. (سوره انبیاء آیه 30) آيا كافران نمى‏دانند كه آسمانها و زمين بسته بودند، ما آنها را گشوديم و هر چيز زنده‏اى را از آب پديد آورديم؟ چرا ايمان نمى‏آورند؟ " ماء طهور" به معناى نهايت درجه پاكى است كه هم خودش طاهر است و هم طاهر كننده غير خودش مى‏باشد، چرك‏ها و كثافات را مى‏برد و رفع حدث مى‏كند، بنابراين، كلمه طهور به طورى كه ديگران هم گفته‏اند صيغه مبالغه است. (تفسیر المیزان ج 15 ص 314) روایات فقهی: 1)    و في كتاب علل الشرائع، بإسناده الى محمد بن يعقوب، عن علي ابن محمد، بإسناده رفعه. قال: قال علي- عليه السلام- و قد سئل عن مسائل: و سميت السماء سماء، لأنها وسم الماء، يعنى: معدن الماء. (وسائل الشیعة، ج1، ص315 و کنزالعرفان، ج1 ص37) 2)    محمد بن علي بن الحسين بن بابويه ( رضي الله عنه ) ، بأسانيده ، عن محمد بن حمران وجميل بن دراج ، عن أبي عبد الله ( عليه السلام ) - في حديث - قال : إن الله جعل التراب طهورا كما جعل الماء طهورا . 3)    قال الصادق ( عليه السلام ) كل ماء طاهر إلا ما علمت أنه قذر . (وسائل الشيعة (آل البيت) - الحر العاملي - ج 1 - ص 133) 4)    وبإسناده ، عن سعد بن عبد الله ، عن محمد بن الحسين بن أبي الخطاب ، عن أبي داود المنشد ، عن جعفر بن محمد ، عن يونس ، عن حماد بن عثمان ، عن أبي عبد الله ( عليه السلام ) قال : الماء كله طاهر حتى يعلم أنه قذر . ورواه الكليني ، عن محمد بن يحيى ، عن محمد بن الحسين مثله ( 1 ) . 5)    محمد بن يعقوب الكليني ( رضي الله عنه ) ، عن علي بن إبراهيم ، ، عن أبيه ، عن النوفلي ، عن السكوني ، عن أبي عبد الله ( عليه السلام ) قال : قال رسول الله ( صلى الله عليه وآله وسلم ) - : الماء يطهر ولا يطهر 6)    أن أمير المؤمنين ( عليه السلام ) كان يقول - عند النظر إلى الماء - الحمد لله الذي جعل الماء طهورا ولم يجعله نجسا. 7)    جعفر بن الحسن بن سعيد المحقق في ( المعتبر ) قال : قال ( عليه السلام ) : خلق الله الماء طهورا لا ينجسه شئ إلا ما غير لونه ، أو طعمه ، أو ريحه . ورواه ابن إدريس مرسلا في أول ( السرائر ) 8)    محمد بن محمد بن النعمان المفيد في ( المقنعة ) : عن الباقر ( عليه السلام ) قال : أفطر على الحلو ، فإن لم تجده فأفطر على الماء ، فإن الماء طهور . أقول : ويأتي ما يدل على ذلك في أحاديث كثيرة جدا (وسائل الشيعة (آل البيت) - الحر العاملي - ج 1 - ص 134 – 135) 9)    محمد بن يعقوب ، عن علي بن إبراهيم ، عن محمد بن عيسى ، عن يونس بن عبد الرحمن ، عن عبد الله بن سنان ، عن أبي عبد الله ( عليه السلام ) قال : سئلته عن ماء البحر أطهور هو ؟ قال : نعم. 10)                       وعن محمد بن يحيى ، عن أحمد بن محمد بن عيسى ، عن عثمان بن عيسى ، عن أبي بكر الحضرمي قال : سألت أبا عبد الله ( عليه السلام ) ، عن ماء البحر أطهور هو ؟ قال : نعم . 11)                       عبد الله بن جعفر الحميري في ( قرب الإسناد ) عن عبد الله بن الحسن العلوي ، عن جده علي بن جعفر ، عن أخيه موسى بن جعفر ( عليه السلام ) ، قال : سألته عن ماء البحر أيتوضأ منه ؟ قال : لا بأس . 12)                       جعفر بن الحسن بن سعيد المحقق في ( المعتبر ) قال : قال ( عليه السلام ) : وقد سئل عن الوضوء بماء البحر ؟ فقال: هو الطهور ماؤه ، الحل (وسائل الشيعة (آل البيت) - الحر العاملي - ج 1 - ص 136 – 137) 13)                       محمد بن الحسن بإسناده عن الحسين بن سعيد ، عن حماد ، عن حريز ، عن زرارة ، عن أبي جعفر عليه السلام قال : إذا دخل الوقت وجب الطهور والصلاة ، ولا صلاة إلا بطهور. 14)                       وعنه ، عن النضر ، وفضالة ، عن ابن سنان ، عن أبي عبد الله عليه السلام قال : لكل صلاة وقتان ، وأول الوقت ( 1 ) أفضلهما ، الحديث . 15)                       وعنه ، عن فضالة ، عن موسى بن بكر ، عن زرارة ، قال : قال أبو جعفر عليه السلام : أحب الوقت إلى الله عز وجل أوله حين يدخل وقت الصلاة . 16)                       وبإسناده عن أحمد بن محمد ، عن أحمد بن محمد بن أبي نصر ، عن عبد الرحمن بن سالم ، عن إسحاق بن عمار ، قال : قلت لأبي عبد الله عليه السلام ، أخبرني عن أفضل المواقيت في صلاة الفجر ؟ فقال : مع طلوع الفجر - إلى أن قال - فإذا صلى العبد صلاة الصبح مع طلوع الفجر أثبتت له مرتين : تثبته ملائكة الليل ، وملائكة النهار . 17)                       محمد بن مكي الشهيد في ( الذكرى ) قال : روى : ما وقر الصلاة من أخر الطهارة لها حتى يدخل وقتها . 18)                       محمد بن الحسن بإسناده عن موسى بن القاسم ، عن صفوان بن يحيى ، عن معاوية بن عمار ، عن أبي عبد الله عليه السلام قال : لا بأس أن يقضى المناسك كلها على غير وضوء إلا الطواف ، فإن فيه صلاة ، والوضوء أفضل . وسائل الشيعة (آل البيت) - الحر العاملي - ج 1 - ص 372 – 374) ب) احکام مربوط به صلاة: فَإِذَا قَضَيْتُمُ الصَّلَوةَ فَاذْكُرُواْ اللَّهَ قِيَمًا وَ قُعُودًا وَ عَلىَ‏ جُنُوبِكُمْ  فَإِذَا اطْمَأْنَنتُمْ فَأَقِيمُواْ الصَّلَوةَ  إِنَّ الصَّلَوةَ كاَنَتْ عَلىَ الْمُؤْمِنِينَ كِتَبًا مَّوْقُوتًا (سوره نساء آیه 103) و چون نماز را به پايان برديد خدا را ايستاده يا نشسته و يا به پهلو خوابيده ياد كنيد. و چون از دشمن ايمن گشتيد نماز را تمام ادا كنيد كه نماز بر مؤمنان در وقتهاى معين واجب گشته است. يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَقْرَبُواْ الصَّلَوةَ وَ أَنتُمْ سُكَارَى‏ حَتىَ‏ تَعْلَمُواْ مَا تَقُولُونَ وَ لَا جُنُبًا إِلَّا عَابِرِى سَبِيلٍ حَتىَ‏ تَغْتَسِلُواْ  وَ إِن كُنتُم مَّرْضىَ أَوْ عَلىَ‏ سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِّنكُم مِّنَ الْغَائطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تجَِدُواْ مَاءً فَتَيَمَّمُواْ صَعِيدًا طَيِّبًا فَامْسَحُواْ بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ  إِنَّ اللَّهَ كاَنَ عَفُوًّا غَفُورًا(سوره نساء آیه 43) اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، آن گاه كه مست هستيد گرد نماز مگرديد تا بدانيد كه چه مى‏گوييد. و نيز در حال جنابت، تا غسل كنيد، مگر آنكه راهگذر باشيد. و اگر بيمار يا در سفر بوديد يا از مكان قضاى حاجت بازگشته‏ايد يا با زنان جماع كرده‏ايد و آب نيافتيد با خاك پاك تيمم كنيد و روى و دستهايتان را با آن خاك مسح كنيد. هرآينه خدا عفو كننده و آمرزنده است. روایات فقهی: 1)    في تفسير على بن إبراهيم قوله: فَإِذا قَضَيْتُمُ الصَّلاةَ فَاذْكُرُوا اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِكُمْ قال: الصحيح يصلى قائما و العليل يصلى قاعدا، فمن لم يقدر فمضطجعا يؤمي إيماء! 2)    في من لا يحضره الفقيه و قال رسول الله صلى الله عليه و آله: المريض يصلى قائما، فان لم يستطع صلى جالسا، فان لم يستطع صلى على جنبه الأيمن، فان لم يستطع صلى على جنبه الا يسر فان لم يستطع استلقى و أومى إيماء، و جعل وجهه نحو القبلة و جعل سجوده اخفض من ركوعه. 3)    قال الصادق عليه السلام: المريض يصلى قائما فان لم يقدر على ذلك صلى جالسا، فان لم يقدر ان يصلى جالسا صلى مستلقيا يكبر ثم يقرأ، فاذا أراد الركوع غمض عينيه ثم سبح، فاذا سبح فتح عينيه فيكون فتح عينيه رفع رأسه من الركوع، فاذا أراد ان يسجد غمض عينيه ثم سبح، فاذا سبح فتح عينيه فيكون فتح عينيه رفع رأسه من السجود ثم يتشهد و ينصرف. 4)    و قال الصادق عليه السلام: في قول الله عز و جل: إِنَّ الصَّلاةَ كانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتاباً مَوْقُوتاً قال: مفروضا. 5)    في كتاب علل الشرائع حدثنا محمد بن الحسن (ره) قال حدثنا الحسين بن الحسن بن أبان عن الحسين بن سعيد عن النضر بن سويد عن موسى بن بكر عن زرارة عن ابى جعفر عليه السلام في قول الله عز و كِتاباً مَوْقُوتاً» قال: موجبا انما يعنى بذلك وجوبها على المؤمنين، و لو كانت كما يقولون لهلك سليمان بن داود حين أخر الصلوة حتى توارت بالحجاب، لأنه لو صلاها قبل ان تغيب كان وقتا و ليس صلوة أطول وقتا من العصر. (تفسیر نور الثقلین، ج1، ص 446) 6)    عن الحلبي قال، سألته عن قول الله يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى‏ حَتَّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ قال لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى‏ يعنى سكر النوم يقول، و بكم نعاس يمنعكم ان تعلموا ما تقولون في ركوعكم و سجودكم و تكبيركم، و ليس كما يصف كثير من الناس يزعمون ان المؤمنين يسكرون من الشراب، و المؤمن لا يشرب مسكرا و لا يسكر. 7)    في كتاب علل الشرائع حدثنا محمد بن على ما جيلويه قال حدثنا على بن إبراهيم عن أبيه عن حماد عن حريز عن زرارة عن ابى جعفر عليه السلام و ذكر حديثا طويلا و فيه يقول عليه السلام، لا تقم الى الصلوة متكاسلا و لا متناعسا و لا متثاقلا، فانها من خلال النفاق، و قد نهى الله عز و جل المؤمنين أن يقوموا الى الصلوة و هم سكارى يعنى من النوم و في الكافي مثله. 8)    في الكافي محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن حماد بن عيسى عن الحسين بن المختار عن ابى اسامة زيد الشحام قال: قلت لأبي عبد الله عليه السلام: قول الله عز و جل: «لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى‏» قال: سكر النوم. 9)    فيمن لا يحضره الفقيه و روى زكريا النقاص عن ابى جعفر عليه السلام في قول الله عز و جل: «لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى‏ حَتَّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ» قال: منه سكر النوم. 10)                       في مجمع البيان و قوله: «وَ أَنْتُمْ سُكارى‏» اختلف فيه على قولين: أحدهما: ان المراد به سكر الشراب عن ابن عباس و مجاهد و قتادة: قالوا: ثم نسخها تحريم الخمر، و روى ذلك عن موسى بن جعفر عليهما السلام‏، و الثاني‏ ان المراد بقوله: «وَ أَنْتُمْ سُكارى‏» سكر النوم خاصة عن الضحاك و روى ذلك عن أبى جعفر عليه السلام. (تفسیر نور الثقلین، ج1، ص 483) ج) احکام مربوط به اقرار: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامينَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلَّهِ وَ لَوْ عَلى‏ أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبينَ إِنْ يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقيراً فَاللَّهُ أَوْلى‏ بِهِما فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوى‏ أَنْ تَعْدِلُوا وَ إِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبيراً (سوره نساء آیه 135) اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، به عدالت فرمانروا باشيد و براى خدا شهادت دهيد، هر چند به زيان خود يا پدر و مادر يا خويشاوندان شما- چه توانگر و چه درويش- بوده باشد. زيرا خدا به آن دو سزاوارتر است. پس، از هوا نفس پيروى مكنيد تا از شهادت حق عدول كنيد. چه زبان‏بازى كنيد يا از آن اعراض كنيد، خدا به هر چه مى‏كنيد آگاه است. َ أَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلى‏ ذلِكُمْ إِصْري قالُوا أَقْرَرْنا قالَ فَاشْهَدُوا وَ أَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدين‏. (سوره آل عمران آیه 81) آيا اقرار كرديد و عهد مرا پذيرفتيد؟ گفتند: اقرار كرديم. گفت: پس شهادت دهيد و من نيز با شما از شاهدانم‏. روایات مربوط به اقرار: 1)    في مجمع البيان و روى عن على عليه السلام ان الله تعالى أخذ الميثاق على الأنبياء قبل نبينا صلى الله عليه و آله و سلم ان يخبروا أممهم بمبعثه و نعته، و يبشرونهم به، و يأمروهم بتصديقه. 2)    و قال الصادق عليه السلام تقديره و إذ أخذ الله ميثاق أمم النبيين بتصديق نبيها و العمل بما جاءهم به و انهم خالفوهم فيما بعد. 3)    و قد روى عن على عليه السلام انه قال: لم يبعث الله نبيا آدم و من بعده الا أخذ عليه العهد لئن بعث الله محمدا و هو حي ليؤمنن به و لينصرنه و امره ان يأخذ العهد بذلك على قومه. 4)    في الكافي عدة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن اسمعيل بن مهران عن محمد بن منصور الخزاعي عن على بن سويد السائبى عن أبى الحسن عليه السلام قال، كتب الى في رسالته الى- و سألته عن الشهادة لهم-، فأقم الشهادة لله و لو على نفسك أَوِ الْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ فيما بينك و بينهم، فان خفت على أخيك ضيما «1» فلا. 5)    في تفسير على بن إبراهيم قال أبو عبد الله عليه السلام: ان للمؤمن على المؤمن سبع حقوق فأوجبها أن يقول الرجل حقا و ان كان على نفسه أو على والديه فلا يميل لهم عن الحق. 6)    في كتاب الخصال عن أبي عبد الله عليه السلام قال: ثلثة هم أقرب الخلق الى الله تعالى يوم القيامة حتى يفرغ من الحساب: رجل لم تدعه قدرته في حال غضبه الى أن يحيف على من تحت يديه، و رجل مشى بين اثنين فلم يمل مع أحدهما على الاخر بشعرة و رجل قال الحق فيما له و عليه. د) احکام مربوط به اجاره: قالَتْ إِحْداهُما يا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمينُ  (سوره قصص آیه 26) يكى از آن دو گفت: اى پدر، اجيرش كن، كه اگر چنين كنى بهترين مرد نيرومند امينى است كه اجير كرده‏اى‏ قالَ إِنِّي أُريدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هاتَيْنِ عَلى‏ أَنْ تَأْجُرَني‏ ثَمانِيَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِكَ وَ ما أُريدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ سَتَجِدُني‏ إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحين‏. (سوره قصص آیه 27) گفت: مى‏خواهم يكى از اين دو دخترم را زن تو كنم به شرط آنكه هشت سال مزدور من باشى. و اگر ده سال را تمام كنى، خود خدمتى است و من نمى‏خواهم كه تو را به مشقت افكنم. ان شاء اللَّه مرا از صالحان خواهى يافت. این دو آیه دلالت بر مشروعیت اجاره دارد. هر چند این دو آیه مربوط به پیامبری غیر از پیامبر ما و دینی غیر از دین ماست. و اصل بر این است که وقتی قانونی وضع گردید تا دلیلی بر نسخ آن وجود نداشته باشد، همچنان بر صفحه ی تشرع باقی است. این عقد از مهمات زندگی بشر بوده و انسانها دائم با آن سر و کار دارند. زیرا انسان به تنهایی نمی تواند زندگی کند و کسب درآمد نماید لذا به کمک دیگران محتاج بوده و باید آنها را به خدمت خود درآورد و یا خود به خدمت دیگران درآید. لذا اگر قرارداد اجاره میان دو نفر بسته شود مستاجرباید به موجر اجرت عین مستاجره را بدهد و مستاجر باید اجرت اجیر را بپردازد. به عبارت دیگر اجاره را معاوضه کار در برابر اجرت و عین مستاجر در برابر اجاره بها می دانند. (کنز العرفان، ج2، ص73) روایات مربوط به اجاره: 1)    في تفسير على بن إبراهيم متصل بقوله: «مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ» قالت احدى بنات شعيب: يا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ فقال لها شعيب: اما قوته فقد عرفتنيه انه يستقى الدلو وحده، فبم عرفت أمانته؟ فقالت: انه لما قال لي: تأخرى عنى و دلينى على الطريق فانا من قوم لا ينظرون في أدبار النساء عرفت انه ليس من الذين ينظرون أعجاز النساء فهذه أمانته. 2)    في جوامع الجامع و روى ان الرعاة كانوا يضعون على رأس البئر حجرا لا يقله الا سبعة رجال و قيل: عشرة و قيل: أربعون فأقله وحده و سألهم دلوا فأعطوه دلوهم، و كان لا ينزعها الا عشرة فاستقى بها وحده مرة واحدة، فروى عنهما و أصدرهما. 3)    في من لا يحضره الفقيه و روى صفوان بن يحيى عن أبى الحسن عليه السلام في قوله الله: «يا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ» قال: قال لها شعيب: يا بنية هذا قوى قد عرفتيه برفع الصخرة، الأمين من أين عرفتيه؟ قالت: يا أبة انى مشيت قدامه فقال: امشى من خلفي فان ضللت فأرشدينى الى الطريق فانا قوم لا ننظر في أدبار النساء. 4)    في الكافي على بن محمد بن بندار عن أحمد بن أبى عبد الله عن أبيه عن ابن سنان عن أبى الحسن عليه السلام قال: سألته عن الاجارة، فقال: صالح لا بأس به إذا نصح قدر طاقته، قد أجر موسى عليه السلام نفسه و اشترط، فقال: ان شئت ثمان و ان شئت عشرا فانزل الله عز و جل فيه أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمانِيَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِكَ‏. 5)    في من لا يحضره الفقيه و روى اسمعيل بن أبى زياد عن جعفر بن محمد عن أبيه عليهما السلام ان عليا عليه السلام قال: لا يحل النكاح اليوم في الإسلام بإجارة بان يقول اعمل عندك كذا و كذا على أن تزوجني أختك أو ابنتك، قال: هو حرام لأنه ثمن رقبتها و هي أحق بمهرها. 6)    في حديث آخر انما كان ذلك لموسى بن عمران لأنه علم من طريق الوحي هل يموت قبل الوفاء أم لا، فوفى بأتم الأجلين. 7)    في كتاب كمال الدين و تمام النعمة «قال: أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هاتَيْنِ عَلى‏ أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمانِيَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِكَ» فروى انه قضى أتمهما لان الأنبياء عليهم السلام لا تأخذ الا بالفضل و التمام. 8)    في تفسير العياشي و قال الحلبي سئل أبو عبد الله عليه السلام عن البيت أ كان يحج قبل أن يبعث النبي صلى الله عليه و آله؟ قال: نعم و تصديقه في القرآن قول شعيب حين قال لموسى حيث تزوج: «عَلى‏ أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمانِيَ حِجَجٍ» و لم يقل ثماني سنين. ھ) احکام مربوط به ابضاع: وَ قالَ لِفِتْيانِهِ اجْعَلُوا بِضاعَتَهُمْ في‏ رِحالِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَعْرِفُونَها إِذَا انْقَلَبُوا إِلى‏ أَهْلِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (سوره يوسف‏آيه 62) و به مردان خود گفت: سرمايه‏شان را در بارهايشان بنهيد، باشد كه چون نزد كسانشان بازگردند و آن را بيابند، بازآيند. فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَيْهِ قالُوا يا أَيُّهَا الْعَزيزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقينَ (سوره يوسف آيه 88) چون بر يوسف داخل شدند، گفتند: اى عزيز، ما و كسانمان به گرسنگى افتاده‏ايم و با سرمايه‏اى اندك آمده‏ايم پيمانه ما را تمام ادا كن و بر ما صدقه بده، زيرا خدا صدقه‏دهندگان را دوست دارد. وَ لَمَّا فَتَحُوا مَتاعَهُمْ وَجَدُوا بِضاعَتَهُمْ رُدَّتْ إِلَيْهِمْ قالُوا يا أَبانا ما نَبْغي‏ هذِهِ بِضاعَتُنا رُدَّتْ إِلَيْنا وَ نَميرُ أَهْلَنا وَ نَحْفَظُ أَخانا وَ نَزْدادُ كَيْلَ بَعيرٍ ذلِكَ كَيْلٌ يَسيرٌ (سوره يوسف آيه 65) چون بار خود گشودند، ديدند كه سرمايه‏شان را پس داده‏اند. گفتند: اى پدر، در طلب چه هستيم؟ اين سرمايه ماست كه به ما پس داده‏اند. براى كسان خود غله بياوريم و برادرمان را حفظ كنيم و بار شترى افزون گيريم، كه آنچه داريم اندك است. و هو أن يدفع الإنسان إلى غيره مالا ليبتاع له به متاعا و لا حصّة له في ربحه. ثمّ اعلم أنّ عامل البضاعة حيث لا حصّة له في الربح فان تبرّع بالعمل فلا اجرة له أيضا و إلّا كان له اجرة مثل عمله في تلك البضاعة. در این عقد سرمایه گذار به کسی مالی را می دهد تا با آن مالی را بخرد و از سود این خرید و فروش چیزی به این عامل پرداخت نمی گردد. اگر عامل در این قرارداد مجانی کار کند چیزی به او داده نمی شود و اگر به قصد دریافت دستمزد کار کرده باشد به واسطه کاری که انجام داده به او مزد داده می شود. (کنزل العرفان، ج2، ص 75) روایت مربوط به ابضاع: عن احمد بن محمد عن أبى الحسن الرضا عليه السلام قال: سألته عن قوله: «وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ» قال المقل، و في هذه الرواية «وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ» قال: كانت المقل «2» و كانت بلادهم بلاد المقل و هي البضاعة.
 |+| نوشته شده در  یکشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۰ساعت 22:48  توسط مهدی محمدیان امیری  | 
  بالا