|
فقه و حقوق اسلامی
|
||
|
ارائه اطلاعات پیرامون فقه و حقوق اسلامی برای علاقمندان به این علم |
استصحاب در شبهه موضوعي
( حکم به بقاي چيزي بعد از شک حاصل از ترديد در امور خارجي )
استصحاب در شبهه موضوعى, مقابل استصحاب در شبهه حکمى است و آن در جاهايى است که شک در بقاي چيزى ناشى از شبهه در امور خارجى باشد, همانند شک در بقاى طهارت لباس که ناشى از شک در ملاقات آن با نجس مى باشد, يا شک در بقاى نجاست آب که ناشى از شک در اضافه شدن آب کر به آن است .
نکته:
اخبارى ها مدعى هستند استصحاب فقط در شبهات موضوعى اعتبار دارد چرا که اخبار استصحاب , استصحاب را تنها در شبهات موضوعى حجت مى کند و در شبهه حکمى بايد احتياط کرد و بسيارى از اصوليان همانند آخوند خراسانى در " کفاية الاصول " و مرحوم مظفر در " اصول الفقه " بر اين عقيده اند که استصحاب هم در شبهه حکمى و هم در شبهه موضوعى اعتبار دارد و حجت است .
نيز ر. ک: استصحاب در شبهه حکمى
استصحاب زمان
( حکم به بقاي بخشي از زمان )
استصحاب زمان از اقسام استصحاب امور تدريجى و در مقابل استصحاب زمانيات بوده و به معناى استصحابى است که مستصحب آن, نفس زمان باشد; به بيان ديگر, به معناى حکم به بقاى بخشى از زمان هم چون استصحاب بقاى روز يا شب به هنگام شک در هر يک . و نيز استصحاب بقاى ماه شعبان و يا ماه رمضان در يوم الشک ; براى مثال, کسى که نذر کرده در روز معينى قربانى کند, در صورت شک در شب شدن, مى تواند استصحاب بقاى روز کند.
در اين که آيا در نفس زمان, استصحاب جارى مى گردد يا خير ؟ ميان اصولى ها اختلاف وجود دارد.
برخى از اصوليان همانند " شيخ انصارى " استصحاب را در زمان جارى نمى دانند; ولى برخى مثل " نايينى " و " آخوند خراسانى " جارى مى دانند. علت اين اختلاف اين است که زمان از امور تدريجى الوجود(غير قار) مى باشد , يعنى وجود آن داراى قرار و ثبات نيست و هرگز تمام اجزاى آن, يک باره پديد نمى آيند; بلکه هر جزئى از آن که موجود مى شود, تا معدوم نگردد, جزء ديگر جاى گزين آن نمى شود و از آن جايى که استصحاب به هنگام شک در بقا جارى مى گردد نه هنگام شک در حدوث , عده اى که مخالف جريان استصحاب در زمان هستند مى گويند: از آن جا که اجزاى زمان به تدريج پديد مى آيد, پس شک در بقا, در آن معنا ندارد و از مصاديق شک در حدوث است که جاى جريان استصحاب نيست ; ولى کسانى که به جريان استصحاب در زمان معتقداند, پاسخ مى دهند که هر چند به دقت عقلى, استصحاب در نفس زمان جارى نيست , ولى عرف اين دقت عقلى را به کار نمى بندد و با ديد عرفى مسامحى, يک نوع وحدت اعتبارى(غير حقيقى)ميان اجزاى زمان لحاظ مى نمايد و شب يا روز را يک حقيقت واحد در نظر مى گيرد, آن گاه در آن استصحاب مى کند (راه حل هاى ديگرى هم در اين باره بيان شده است ).
استصحاب زمانيات
(استصحاب زماني)
( حکم به بقاي امور تدريجي الحصول در ظرف زمان )
استصحاب زمانيات از اقسام استصحاب امور تدريجى است و در برابر استصحاب زمان مى آيد و به معناى حکم به بقاى امورى است که به تدريج و در بستر زمان موجود مى شوند ; بدين گونه که تا جزء سابق منعدم نگردد, نوبت به جزء لاحق نمى رسد و هيچ گاه تمام اجزاى آن دريک زمان اجتماع نمى کنند; مانند تکلم, کتابت (نويسندگى), راه رفتن, جريان آب در رودخانه, که وجود ثابت و مستقرى ندارند, بلکه اجزاى آن ها به تدريج در ظرف زمان حاصل مى شوند. اين گونه موارد اگر مثلا تا زمان معينى يقين به تکلم و يا کتابت باشد و سپس, در بقاى آن شک شود, مجراى استصحاب زمانيات , مى باشد.
در اجراى استصحاب در زمانيات اختلاف وجود دارد. منشأ اختلاف اين است که استصحاب در موارد شک در بقا, جارى است نه در موارد شک در حدوث چيزى. و از آن جا که زمانيات , داراى بقا و ثبات نيستند, پس شک در آن ها, شک در بقا نيست , بلکه شک در حدوث است .کسانى که استصحاب را در زمانيات جارى مى دانند, پاسخ مى دهند که هر چند به دقت عقلى, استصحاب در زمانيات جارى نيست , اما عرف اين دقت عقلى را به کار نمى برد و با ديدى عرفى و مسامحى, يک نوع وحدت اعتبارى(غير حقيقى)ميان اجزاى زمانيات لحاظ نموده و آن ها را استصحاب مى نمايند(توجيه ديگرى نيز براى جريان استصحاب در زمانيات وجود دارد).
مرحوم " شيخ انصارى " در مواردى که امکان فرض امر واحد مستمرى موجود باشد, استصحاب در زمانيات را جارى مى داند.
برخى مانند مرحوم " نايينى " استصحاب را مطلقا در زمانيات جارى مى دانند.
استصحاب زمانيات
( حکم به بقاي امور تدريجي الحصول در ظرف زمان )
استصحاب زمانيات از اقسام استصحاب امور تدريجى است و در برابر استصحاب زمان مى آيد و به معناى حکم به بقاى امورى است که به تدريج و در بستر زمان موجود مى شوند ; بدين گونه که تا جزء سابق منعدم نگردد, نوبت به جزء لاحق نمى رسد و هيچ گاه تمام اجزاى آن دريک زمان اجتماع نمى کنند; مانند تکلم, کتابت (نويسندگى), راه رفتن, جريان آب در رودخانه, که وجود ثابت و مستقرى ندارند, بلکه اجزاى آن ها به تدريج در ظرف زمان حاصل مى شوند. اين گونه موارد اگر مثلا تا زمان معينى يقين به تکلم و يا کتابت باشد و سپس, در بقاى آن شک شود, مجراى استصحاب زمانيات , مى باشد.
در اجراى استصحاب در زمانيات اختلاف وجود دارد. منشأ اختلاف اين است که استصحاب در موارد شک در بقا, جارى است نه در موارد شک در حدوث چيزى. و از آن جا که زمانيات , داراى بقا و ثبات نيستند, پس شک در آن ها, شک در بقا نيست , بلکه شک در حدوث است .کسانى که استصحاب را در زمانيات جارى مى دانند, پاسخ مى دهند که هر چند به دقت عقلى, استصحاب در زمانيات جارى نيست , اما عرف اين دقت عقلى را به کار نمى برد و با ديدى عرفى و مسامحى, يک نوع وحدت اعتبارى(غير حقيقى)ميان اجزاى زمانيات لحاظ نموده و آن ها را استصحاب مى نمايند(توجيه ديگرى نيز براى جريان استصحاب در زمانيات وجود دارد).
مرحوم " شيخ انصارى " در مواردى که امکان فرض امر واحد مستمرى موجود باشد, استصحاب در زمانيات را جارى مى داند.
برخى مانند مرحوم " نايينى " استصحاب را مطلقا در زمانيات جارى مى دانند.
استصحاب سببي
( استصحابِ رافعِ شک در مستصحبِ استصحاب ديگر )
استصحاب سببى, در مقابل استصحاب مسببى قرار دارد و به معناى استصحابى است که باعث از بين رفتن شک در مستصحب استصحاب ديگر مى شود; به بيان ديگر, هرگاه جريان استصحاب در چيزى معين, باعث منتفى شدن شک در استصحاب ديگر گردد، شک در استصحاب اولى را " شک سببى " و شک در استصحاب دومى را " شک مسببى " مى گويند و استصحاب در مورد اول را " استصحاب سببى " و در مورد دوم را " استصحاب مسببى " مى گويند; براى مثال: هرگاه لباس نجس را با آب قليل بشويند و سپس شک کنند آن آبى که در سابق پاک بود, آيا هنگام آب کشيدن لباس نجس بوده يا نه ؟ در صورتى که آب مورد نظر قبل از آب کشيدن لباس نجس شده باشد, لباس هم نجس است . و اگر آن آب بر طهارت سابقش مانده باشد, لباس هم طاهر و پاک است . با اجراى استصحاب طهارت در آب , حکم به طهارت لباس مى شود که نتيجه آن از بين رفتن شک در طهارت لباس است .
نکته:
در تعارض بين دو استصحاب اگر يکى سببى و ديگر مسببى بود, استصحاب سببى مقدم است .
استصحاب فرد
(استصحاب شخص)
( حکم به بقاي مصداق خارجي يک کلّي )
استصحاب فرد در مقابل استصحاب کلى قرار دارد و به معناى استصحابى است که مستصحب آن فرد معينى در خارج باشد, مثل استصحاب وجود زيد در منزل, در صورت يقين سابق به وجود او در آن منزل و شک لاحق در بقاى وى, و يا استصحاب طهارت مايع خارجى.
کسانى که به حجيت استصحاب اعتقاد دارند به جريان استصحاب در فرد نيز اذعان دارند.
استصحاب عدمي
(استصحاب عدم)
( حکم به استمرار عدم سابق )
استصحاب عدمى در برابر استصحاب وجودى قرار دارد و به معناى حکم به عدم وجود مستصحبى است که عدم آن در گذشته يقينى بوده ولى در حال حاضر وجودش مورد شک و ترديد قرار گرفته است .
توضيح:
مستصحب گاهى از امور وجودى است , مثل عدالت زيد, و طهارت فلان مايع و گاهى از امور عدمى است که دو صورت دارد:
1 ـ گاهى اين امر عدمى, عدم اصلى و ازلى است که از آن به عناوين گوناگون ياد مى شود, از قبيل استصحاب عدم ازلى, استصحاب برائت اصلى, استصحاب حال شرع, استصحاب حال صغر يا استصحاب حال جنون.
به اين معنا که در ازل و قبل از خلقت عالم و آدم چنين تکليفى نبود و پس از خلقت و قبل از شريعت اسلام نيز چنين حکمى نبوده هم چنين بعد از شريعت هم تا دوران قبل از بلوغ نيز چنين حکمى وجود نداشته است , حال بعد از دوران بلوغ يا عقل شک مى کنيم چنين تکليفى شرعا به دوش مکلف آمده يا نه ؟ در اين جا استصحاب عدم را جارى مى نماييم.
2 ـ گاهى اين عدم از عدم هاى مضاف و غير اصلى است , مثل: عدم کر بودن آب , عدم خمر بودن مايع خاص, عدم رطوبت , عدم موت .
در جريان استصحاب در امور وجودى اشکالى وجود ندارد ; اما پيرامون استصحاب هاى جارى در امور عدمى اين بحث وجود دارد که آيا اين ها در محل نزاع داخل هستند يا حجيت آن ها مسلم است . از سخنان مرحوم" شريف العلماى مازندرانى " (استاد مرحوم شيخ انصارى)به تبع مرحوم " صاحب رياض " (استاد ملا شريف ره)استظهار مى شود که استصحاب هاى عدمى از موضوع بحث خارج و اعتبار آن ها مسلم است و تنها استصحاب در امور وجودى در محل بحث داخل است . مرحوم " شيخ انصارى " اعتقاد دارد محل نزاع عموميت داشته و عدميات را هم در بر مى گيرد.
نکته الف:
تفاوت استصحاب عدمى با اصل عدم به اعتقاد کسانى که هر دو را قبول دارند اين است که در استصحاب عدمى, رعايت حالت سابق ملحوظ است ; ولى در اجراى اصل عدم به حالت سابقش توجهى نمى شود.
نکته ب:
تفاوت استصحاب عدمى با اصل تأخر حادث در اين است که در اصل تأخر حادث , اصل پيدايش دو چيز مسلم بوده, ولى تقدم و تأخر آن ها مورد شک است , به خلاف استصحاب عدمى که عدم وجود شى ء در سابق قطعى بوده ولى بعد در وجود آن ترديد شده است .
استصحاب عدم ازلي
( حکم به استمرار عدم اوّليه و پيشين )
استصحاب عدم ازلى از اقسام استصحاب عدمى و به معناى استصحابى است که مستصحب آن, عدم ازلى باشد; يعنى مستصحب از ازل تا زمان شک , تحقق پيدا نکرده باشد, مثل اين که شک شود آيا فلان شى ء اکنون موجود شده يا خير؟ آن گاه استصحاب عدم ازلى براى آن جارى شود و يا آن که شک شود ذمه مکلف به تکاليف شرعى يا دينى مشغول شده يا نه ؟ آن گاه استصحاب جارى شود که در ازل اين تکليف نبود حالا هم همان عدم ازلى را استصحاب مى کنيم.
مرحوم " نائينى " استصحاب عدم ازلى را انکار مى نمايد ولى مرحوم " آغاضياء عراقى " امکان اجراى آن را مى پذيرد (1).
نيز ر. ک: عدم ازلى
استصحاب عدم ازلي
(استصحاب عدم اصلي)
( حکم به استمرار عدم اوّليه و پيشين )
استصحاب عدم ازلى از اقسام استصحاب عدمى و به معناى استصحابى است که مستصحب آن, عدم ازلى باشد; يعنى مستصحب از ازل تا زمان شک , تحقق پيدا نکرده باشد, مثل اين که شک شود آيا فلان شى ء اکنون موجود شده يا خير؟ آن گاه استصحاب عدم ازلى براى آن جارى شود و يا آن که شک شود ذمه مکلف به تکاليف شرعى يا دينى مشغول شده يا نه ؟ آن گاه استصحاب جارى شود که در ازل اين تکليف نبود حالا هم همان عدم ازلى را استصحاب مى کنيم.
مرحوم " نائينى " استصحاب عدم ازلى را انکار مى نمايد ولى مرحوم " آغاضياء عراقى " امکان اجراى آن را مى پذيرد (1).
نيز ر. ک: عدم ازلى
استصحاب عدم جعل
( حکم به استمرار عدم جعل حکم شرعي )
استصحاب عدم جعل از اقسام استصحاب عدمى است و در مواردى که در اصل جعل حکمى شک شود, جارى مى گردد; مثل اين که در جعل وجوب دعايى خاص, هنگام رؤيت هلال شک شود, آن گاه استصحاب عدم جعل جارى مى گردد.
استصحاب عدم مجعول
( حکم به استمرار عدم حکم شرعي )
استصحاب عدم مجعول از اقسام استصحاب عدمى است و به معناى اين است که در وجود حکمي شرعي شک شود, سپس استصحاب عدم ازلى آن جارى گردد; زيرا قبل از ورود شرع, به عدم چنين مجعولى يقين وجود داشت , پس از شک نيز حکم به بقاى آن مى شود مثل استصحاب عدم مجعوليت حرمت نماز جمعه در زمان غيبت امام معصوم(ع).
نکته:
جعل شرعى يعنى انشاى حکم تکليفى يا وضعى از سوى شارع که ظرف آن, عالم اعتبار است ;اما مجعول شرعى عبارت است از حکم شرعى (وضعى يا تکليفى) که به موضوعى تعلق مى گيرد.
استصحاب عدم محمولي
( استصحاب عدمِ متعلق به اصل ماهيت يک چيز )
استصحاب عدم محمولى در برابر استصحاب عدم نعتى قرار دارد و آن استصحابى است که مستصحب آن عدم محمولى باشد, مثل استصحاب عدم وجود زيد.
توضيح آن که عدم گاهى به اصل ماهيت چيزى تعلق مى گيرد; يعنى عدم بر آن ماهيت حمل مى شود, مثل " زيد معدوم " و " شريک البارى معدوم " که عدم بر ماهيت زيد و شريک البارى حمل شده است . به استصحابى که مستصحب آن چنين عدمى است , استصحاب عدم محمولى مى گويند. و گاهى عدم به وصفى از اوصاف ماهيتى ـ که محل عروض آن وصف است ـ تعلق مى گيرد, نه به اصل ماهيت , مثل عدم قيام زيد و عدم قرشى بودن فلان زن که در اين دو مورد, اصل وجود " زيد " يا " زن " مسلم است , اما صفت قيام و قرشى بودن از آن ها نفى شده است .
در جايى که عدم به اصل ماهيت برمى گردد, از آن به تعلق عدم به ماهيت ـ به نحو "ليس تامه" ـ تعبير مى شود(عدم محمولى).
در صورتى که عدم به وصفى از اوصاف تعلق گيرد, از آن به تعلق عدم به ماهيت به نحو " ليس ناقصه " تعبير مى شود.
نکته:
در اين که آيا استصحاب عدم محمولى حجيت دارد يا نه ؟ ميان اصوليان اختلاف وجود دارد.
نيز ر. ک: عدم محمولى
استصحاب عدم نسخ
( حکم به استمرار عدم نسخ حکم شرعي )
استصحاب عدم نسخ از اقسام استصحاب عدمى است و آن استصحابى است که مستصحب آن, حکمى از احکام شرعى باشد که درباره نسخ آن ترديد و شک شده است .
استصحاب عدم نسخ هم در مورد احکام شريعت اسلامى و هم در مورد احکام شرايع سابق جارى است . در استصحاب احکام شريعت اسلام اختلافى وجود ندارد; اما در مورد استصحاب احکام شرايع سابق عده اى در مقابل مشهور قرار گرفته و اشکال هايى به آن وارد نموده اند.
استصحاب عدم نعتي
( استصحاب عدمِ متعلق به وصف يک ماهيت )
استصحاب عدم نعتى در برابر استصحاب عدم محمولى قرار دارد و آن استصحابى است که مستصحب آن, عدم نعتى است , مثل استصحاب عدم قرشى بودن فلان زن يا عدم مسکر بودن فلان مايع.
توضيح:
عدم, گاهى به اصل ماهيت چيزى تعلق مى گيرد و بر آن ماهيت حمل مى شود, مثل " زيد معدوم " و " شريک البارى معدوم " که عدم, بر ماهيت زيد و شريک البارى حمل شده است و به آن عدم محمولى مى گويند. و گاهى عدم به وصفى از اوصاف ماهيتى که محل عروض آن است تعلق مى گيرد, نه به اصل ماهيت , مثل عدم مسکر بودن سرکه اى که شک در جوشش آن داريم.
در اين جا اسکار, وصفى از اوصاف است که شک داريم آيا سرکه اى که جوشش آن مشکوک است , به آن متصف شده است يا نه ؟ به اين عدم, " عدم نعتى " و استصحاب اين عدم را " استصحاب عدم نعتى " مى گويند.
نيز ر. ک: عدم نعتى
استصحاب عقلايي
( حکم عقلاء به بقاي متيقن سابق در ظرف شک لاحق )
استصحاب عقلايى از اقسام استصحاب است و آن استصحابى است که عقلا در صورت يقين سابق به وجود چيزى و شک لاحق در آن جارى نموده و حکم به بقاى آن چيز مى نمايند. به اين دليل که بودن چيزى در سابق کاشف از بودن آن در زمان لاحق است . در اين که اين استصحاب , اماره عقلايى است يا نه ؟ اختلاف وجود دارد.
برخى مانند " امام خمينى " (ره)اعتقاد دارند اين استصحاب , از نوع امارات عقلايى است و بناى آن به وثوق و اطمينان است و با آن استصحابى که از روايات فهميده مى شود که بناى آن بر تعبد است تفاوت دارد، زيرا در روايات حکم به ابقا مى شود هر چند که وثوق و اطمينان بر بقا نباشد; اما در اماره عقلايى, حکم به ابقا مى گردد, به خاطر اين که اين اماره نوعا وثوق و اطمينان مى آورد و عقلا به احتمال مقابل آن که احتمال ضعيفى است اعتنا نمى کنند.
استصحاب فرد
( حکم به بقاي مصداق خارجي يک کلّي )
استصحاب فرد در مقابل استصحاب کلى قرار دارد و به معناى استصحابى است که مستصحب آن فرد معينى در خارج باشد, مثل استصحاب وجود زيد در منزل, در صورت يقين سابق به وجود او در آن منزل و شک لاحق در بقاى وى, و يا استصحاب طهارت مايع خارجى.
کسانى که به حجيت استصحاب اعتقاد دارند به جريان استصحاب در فرد نيز اذعان دارند.
|
|