نقش کار بردی زنان در خانواده:
چکیده:
اسلام کامل
ترین دین به لحاظ دستورات فردی و اجتماعی است و تمامی ابعاد زندگانی انسان را پوشش
داده و تکلیف انسان را در طی طریق نوین میانه و معتدل مشخص نموده است . خداوند که
خالق جهان و انسان است هستی را بر اساس نظم مشخص و معقولی بنا نهاده است و در همه
امور میزان را قرار داده است. ساکنان و شهروندان در یک جامعه زمانی می توانند به این تعادل دست
یابند که میانه روی را پیشه ی خود کرده و تمامی تلاش و مساعی خود را در رابطه با
پیش برد اهداف آلیه ی انسانی خود بکار برند. در این میان زنان به عنوان یکی از دو
عضو جامعه ی بشری ماموریت خاص خود را در این رابطه باید شناخته و با همدلی و خرد
ورزی وظیفه ی خطیر خود را به انجام برسانند. در این تحقیق برآنیم تا به بعضی از
این اهداف و وظایف اشاره کنیم.
واژگان کلیدی:
اعتدال – سلامت
– اقتصاد – توسعه ی اجتماعی – مذهب – زنان – جامعه
جايگاه زن، در انديشه اسلامي :
يكى از مسايل مهم فقهى و اسلامي، مسأله «زن» است. مفهوم
اسلامي «زن» چيست؟ ونقش انسانى او چه مي باشد وبه عبارت روشن تر حوزه انسانيّت او
تا چه مقدار گسترده است؟ نقش او در مسايل جارى جامعه چيست؟ متاسفانه در
تجربیات بشر در گذشته های دور شنده ایم که زنان در بدترین موقعیت ها قرار داشتند و
بیشترین آزارها و مشکلات را تحمل کردند. چنانکه در مغرب زمین زنان را به عنوان موجودات پست تلقی
می شدند و هیچ احترامی برای انان متصور نبود. در میان عرب جاهلی در بعضی از قبائل
دختران را به دلایل واهی و بی اساس زنده
به گور می کردند و این عمل خود را
نشانه غیرت و مردانگی می دانستند. با تحول
در زندگی بشر و گسترش ادیان الهی جایگاه
بانوان به عنوان موجودات ویژه و در خور
احترام و ادب مشخص و مین گردید و آموزه های دینی رهبران آنان پیروان را وادار کرد
تا از افکار پلید انسان ستیزشان دست برداشته و جایگاه همه ی موجودات را محترم
بشمارند. در این میان اسلام جایگاهی ویژه در این زمینه دارد که قصد ما در این
تحقیق بیان جایگاه زنان از منظر اسلام است.
به سادگى مي توان دريافت كه نقش اجتماعى زن، در برپايى عدل
و داد. حائز اهميت است وهمچون مرد كه در اين راستا وظيفه أى دارد، او نيز مسؤول
است. آيا جامعه اسلامي جامعه كاملاً بسته أى است كه در عرصه هاى اجتماعى، زن
نميتواند در كنار مرد قرار گيرد؟ به گونه أى كه هيچ ارتباطى به جز روابط خانوادگى
ميان زن و مرد نباشد و زن هيچ فرصتى براى شركت در مسائل اجتماعى نداشته باشد.
آيا زن از هر نوع فعاليتى در
عرصه هاى مختلف محروم شده است؟
در سيماى تمامي جوامع اسلامی همواره چنين پرسشهايى ديده مي
شوند و چه بسا يكى از خطرناكترين مشكلات در اين زمينه گروهى از دانشمندان مسلمان
باشند كه در ميان آنها برخى از فقيهان نيز به چشم مي خورند. اين دسته مي كوشند تا مفاهيم آيات و روايات را
بدون بهره گيرى از نيروى انديشه دريابند و در اين ميان،از آگاهيهايى بهره مي گيرند
كه در ذهنشان حك شده است؛ به گونه أى كه فرد نمي تواند به مضمون آيه و يا حديثى پى
برد. مگر آنكه از مجراى اين مفاهيم پذيرفته شده ذهنى بگذرد و يا از مسائلى كه از
اين سو و آن سو در ذهنش نقش بسته است كمك بگيرد. اين مسائل بديهى جلوه گر مي شوند.
به گونه أى كه اگر با آنها مخالفت شده است و در نتيجه چگونه انسان مي تواند با
بديهيّات مخالفت كند؟!
با این
حال ملاحظه می شود دین اسلام دیدی متفاوت با دیدگاه های دیگر نسبت به زنان و نقش
کلیدی آنها در زندگی دارد و جایگاهی رفیع را برای ایشان در نظر گرفته است. زنان در
جامعه و خانواده ی خود می توانند با نقش آفرینی مناسب و در خور اهداف جامع و اساسی
پیش بینی شده در پیش برد اهداف خانواده و اجتماع را رقم بزنند.
بنيانهاى جامعه سياسى اسلام
در اين مجال كوتاه – چرا كه سخن گفتن از چنين موضوعى
نيازمند تحقيق و بررسى گسترده أى است – بايد به بررسى ديدگاه سياسى اسلام درباره
انسان بپردازيم.
شايد بتوان گفت: مهمترين بنيانى كه ديدگاه اسلامي پيرامون
حركت سياسى اسلامي بر آن بنا شده باشد عدالت باشد چرا كه خداوند ميفرمايد:
«لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب والميزان
ليقوم الناس بالقسط...» (حديد / 25)
«ما پيامبر انمان را با نشانه هاى آشكارى فرستاديم و همراه
آنها كتاب و ميزان را نيز نازل كرديم تا مردم به عدالت عمل كنند.»
رسالت تمامي اديان الهى برپايى عدالت بوده است به گونه أى
كه اگر ما بخواهيم به خوبى و يا بدى راى مفهوم و يا روشى پى ببريم بايد آن را در
ترازوى عدل قرار دهيم . اگر هماهنگ با عدالت بود، همگام با حقيقت است و اگر از
مسير عدالت فاصله داشت. بى ترديد از مسير دين نيز. جدا شده است.
همان گونه كه آيه بالا اشاره دارد اسلام چيزى جز بر پايى
عدالت توسط انسان براى خدا نيست و انسان نيز بايد اين رسالت شگرف را همانند ساير
مسؤوليتهايش بر دوش كشد چرا كه خداوند تنها براى عملى شدن خواسته خود كه همانا
آفرينش و برپايى عدل و داد است. انسان را به جانيشينى خود در زمين برگزيده است پس
در راستاى اين جريان انسانى ناگزير ما تا هنگامي كه تمامي مردم در پيشگاه دين
پاسخگو هستند بار سنگين برپايى عدالت نيز بر دوش همه آنان سنگينى مي كند عدالت
بايد در تمامي امور و با توجه به تمامي تواناييهاى انسان و جريان موجود رعايت شود
خواه در مسايل بسيار بزرگ و خواه در تواناييهايى كه براى يك انسان معمولى در نظر
گرفته ميشود بنابر اين اگر فردى ميتواند در برپايى عدالت سهيم باشد بايد از تمامي
تواناييهاى خود تا حد امكان بهره بردارى كند.
عدالت ، رسالتى مقدس، براى مرد و زن :
شايد اكنون اين پرسش در ذهنها نقش ببندد كه آيا برپايى
عدالت تنها بر دوش مردان است؟
به عبارت ديگر آيا خداوند برپايى عدالت را تنها از مردان
خواسته است و يا زنان نيز در قبال آن، پاسخ گويند؟ چرا كه خداوند ميفرمايد، قسط و
عدل و داد را در جامعه ی خود بپا دارید.[1]
بى ترديد نقشهاى ويژهاى كه بر مبناى جنسيت استوار شده است نميتواند نقشهاى عمومي
را از ميان ببرد. هنگامي كه نگاهى به جهان اطراف خود بيافكنيم به سادگى در مي
يابيم كه برپايى عدالت نيازمند تواناييهاى زنان نيز مي باشد؛ چرا كه زنان نيز مي
توانند در جنبه هاى فكرى شخصيتى و اجتماعى، در اين امر، مؤثر باشند.
به سادگى مي توان دريافت كه نقش اجتماعى زن در برپايى عدالت
و داد حائز اهميت است و همچون مرد كه در اين راستا وظيفه أى دارد او نيز مسؤول است
البته اين سخن بدين معنا نيست كه نقش مرد و زن را از يكديگر جدا كنيم و هر يك را
در حوزه ويژه أى مورد بررسى قرار دهيم بلكه در ميان جامعه مسؤوليتهايى ديده مي شود
كه ميان مرد و زن مشترك است و هر يك از اين دو ميتواند آغاز گر آن باشد هر چند
برخى از مسؤوليتها تنها به زن اختصاص دارد اما در بسيارى از موارد هر يك به اندازه
ديگرى مي تواند در برپايى عدالت مؤثر باشد. بى ترديد نقشهاى ويژه أى كه بر مبناى
جنسيت استوار شده است نمي تواند نقشهاى عمومي را از ميان ببرد.
البته بعضی از مغرضین موضوع تفاوت های جنسیتی را حربه ای
علیه مقاصد اسلام به دست گرفته و گفته اند اسلام از این تفاوتها سوء استفاده کرده
و خواسته است زنان را کم مصرف و موجوداتی پست و حقیر تلقی کند و وظایف اساسی را به
عهده ی آنها نگذارد در حالیه می بینیم این تفاوت ها خود نمونه ای از رحمت الهی است
که بعضی از مسؤولیت های سخت و سنگین را از دوش بانوان برداشته تا آنان بتوانند به
موضوعات دلخواه خود مشغول باشند. مثلا مخارج خانواده را به عهده ی مردان قرار داده
و برای آن ضمانت اجراء قرار داده تا زنان مجبور به کار بیرون از خانه نباشند و حتی
برای این کارشان در منزل هم نحله قرار داده است.
حق زن در جامعه سياسى اسلامي:
برخى نسبت به نقش عمومي زن راه را به اشتباه رفته اند.
كسانى كه تمامي مسؤوليتهاى زن را در نقش «مادر بودن» خلاصه مي كنند. نقش عمومي او
را نمي پذيرند. البته اين انحراف در ساير جنبه هاى اجتماعى نيز به خوبى نمودار است
چنان كه گاه گروهى از مردم تمامي فعاليت خود را تنها در يك زمينه. متمركز مي كنند
و از وظايف اجتماعى هود بسيار فاصله مي گيرند والبته اين مشكل سابقهاى ديرينه دارد
چنانكه امروز نيز شاهديم كه برخى مي گويند علماء بزرگ دينى نبايد در مسائل سياسى.
دخالت كنند. چرا كه وظيفه آنها تنها در مسائل دينى خلاصه مي شود!
درست است كه وظيفه علماء دين تحقيق و بررسى مسائل دينى است
اما رسالت انسانى آنها در جهت گيريهاى سياسى ، چگونه مي تواند فراموش شود؟! اگر
نقش آنان تنها در يك جنبه خلاصه شود بى ترديد جنبه هاى انسانى آنها در زندگى
اجتماعى از ميان ميرود به همين ترتيب اگر محدوده وظايف زن را نيز خلاصه كنيم نقش
انسانى او زير سؤال خواهد رفت اما ما هرگز نقش انسانى او در زندگى اجتماعى را كوچك
نمي شماريم بنابراين بر عقيده ايم كه در ديدگاه اسلامي همانند ساير اديان تمامي
مردم به برپايى عدل و داد فرا خوانده شده اند و اين بدين معنا است كه تمايم مردم
در حد توان خود بايد در اين زمينه تلاش كنند.
هر انسانى داراى تواناييهاى ويژه أى است كه در سايه آن مي
تواند در يكى از ابعاد اقتصادى، سياسى و يا اجتماعى به برپايى عدالت كمك كند. بر
چنين فردى واجب است كه در راستاى تخصص خود گام بردارد و گروهى از زندگى انسان و يا
جامعه اسلامي، باز كند.
از آنچه گفته شد روشن مي شود كه نمي توان نقش زن را در
زندگى اجتماعى ناديده گرفت اما در چگونگى شركت زن در مسائل اجتماعى نظريات
گوناگونى ابراز شده است. آيا زن مي تواند به عنوان اهرمي در خدمت عدالت قرار گيرد؟
و آيا در اين زمينه نقش به خصوصى دارد؟ و آيا اسلامي چنين نقشى را براى زن جايز
شمرده است؟
به نظر ما، اسلام چنين نقشى را براى زن. تحريم نكرده است،
زيرا تمامي افرادى كه با نقش زن در بعد اجتماعى مخالفند. به مسائل اخلاقى متوسل مي
شوند آنان در اين عقيده اند كه شركت زن در كار و يا مسائل اجتماعى موجب انحطاط
اخلاقى او ميشود و هر عملى كه فساد اخلاقى او را به دنبال داشته باشد در نگرش
اسلامي حرام است.
كسانى كه تمامي مسؤوليتهاى زن را در نقش «مادر بودن» خلاصه
ميكنند، نقش عمومي او را نميپذيرند. البته اين انحراف در ساير جنبه هاى اجتماعى
نيز به خوبى نمودار است.
زن و رهبرى :
حديثى از پيامبر گرامي اسلام (ص) روايت شده است كه در آن
رهبرى زن در مراتب بالاى جامعه نكوهش شده است. اين حديث از نظر سند ضعيف است و متن
آن چنين ميگويد: «لا يفلح قوم وليتهم امرأة» «مردمي كه زن رهبرى آنها را به عهده
داشته باشد رستگار نميشوند.» مسلمانان و بيشتر فقهاء اين حديث را در رديف مسلمات
قرار داده اند در حالى كه سند آن تمام نيست .
سيماى زن فرمانروا، در قرآن :
اين حديث با زن فرمانروايى كه خداوند در قرآن ترسيم مي كند
منافات دارد . اين زن ملكه سبا است اگر به راستى اسلام نقش زن را محدود مي كند واو
را براى رهبرى مناسب نمي داند پس چگونه است كه خداوند در قرآن به معرفى زنى مي
پردازد كه فرمانروايى سرزمينى را به عهده دارد و طاير انديشه اش در مديريت و بر
خورد با مسائل ، از مردان ، بلند پروازتر است؟ ملكه سبا مي گويد: سليمان نامه
بزرگوارائه أى به اين مضمون براى من فرستاده است: «بسم الله الرحمن الرحيم ان لا
تغلوا على واتونى مسلمين قالت يا آيها الملا افتونى فى امرى ما كننت فاطعة امرا
حتى تشهدون» (نمل / 32) «به نام خداوند بخشنده مهربان بر من بزرگى مكنيد و مرا از
در اطاعت در آييد. (ملكه سبا) گفت: أى سران (كشور) در كارم به من نظر دهيد
كه بى حضور شما (تا كنون) كارى را انجام نداده ام».
چنانكه مي بينيم اين زن، فرمانرواست، اما هرگز استبداد راى
ندارد هنگامي كه نامه سليمان رسيد بزرگان مملكت خود را گرد آورد و نامه را كه
تهديدى براى آنان شمرده مي شد براى همه خواند و به آنها گفت: پيشنهادات خود را
ابراز كنيد من مستبد نيستم و نمي خواهم آيده خود را به شما بقبولانم هر چند من
فرمانرواى شما هستم اما در چنين مواردى كه سرنوشت مردم را رقم مي زند بايد با
انديشمندان مشورت شود تا رأيى مناسب ابراز گردد.
مردان در پاسخ او چه گفتند؟
«قالوا نحن اولوا قوة واولوا باس شديد و الامر اليك فانظرى
ماذا تامرين» (نمل / 33)
«گفتند: ما سخت نيرومند و دلاوريم و (لي) اختيار كار با
توست بنگر چه دستور ميدهيد؟»
آنان نيروى بدنى خود را به او عرضه كردند اما او نيازمند
قدرت بدنى آنها نبود بلكه در پى بهرمندى از نيروى فكر وانديشه آنان بود.
با اين وجود هنگامي كه سران قوم او را تنها گذاردند واو در
اضطراب و پريشانى نظر دادن فرو رفت غرق در انديشه شد و پس از مدتى گفت:
«ان الملوك اذا دخلوا قرية افسدوها وجعلوا اعزة اهلها ادلة
وكذلك يفعلون والنى مرسلة اليهم بهدية فناظرة بم يرجع المرسلون» . (نمل / 34 و 35
)
«پادشاهان چون به شهرى در آيند آن را تباه و عزيزانش را
خوار ميگردانند و اين گونه مي كنند. و (اينك) من ارمغانى به سويشان مي فرستم و
مينگرم كه فرستادگان من با چه چيز باز ميگردند.»
چنان كه مي بينيم، ملكه سبا به خوبى با شرايط آشناست. او
اينك در پى آن است كه دريابد آيا سليمان (ع) پيامبر است و يا يكى از پادشاهان مي
باشد؟ با توجه به شرايط موجود و دگرگونى زمان مساله رهبرى زن شكل جديدى به
خود گرفته است.
اگر پادشاه باشد ، شيوه برخورد مناسب با خود را مي طلبد
واگر پيامبر باشد ، ديد از زاويه ديگرى به شرايط نگريست . ملكه سبا با چنين بينشى
براى حضرت سليمان (ع) هديه فرستاد . سليمان نيز در پى فرجام اين ماجرا بود .
هنگامي كه هديه به سليمان رسيد و پس مدتى ملكه سبا به ويژگى هاى سيلمان پى برد و
در فضاى حكومت سيلمان مدتى ماند ، بى آنكه چون زنى متعصب كه با چنگ و دندان از
ميراث پادشاهى خود دفاع مي كند ، به جنگ با سيلمان برخيزد ، حقيقت را دريافت و با
تمام وجود گفت :
«... اسلمت مع سيلمان لله رب العالمين » ( نمل / 44)
«... و ( اينك ) با سيلمان در برابر خدا – پروردگار جهانيان
– تسليم شدم .»
مقصود قرآن ار ترسيم چنين تصويرى چيست؟
اين داستان حكايت از حكم شرعى ندارد، اما در دل خود مفهومي
پسنديده را ميپرورد و آن اينكه زن نيز ميتواند به موازات مرد پيش رود و به گونه أى
طبيعى رهبرى امتى را به دست گيرد.
اگر به راستى اسلام نقش زن را محدود ميكند و او را براى
رهبرى مناسب نميداند پس چگونه است كه خداوند در قرآن به معرفى زنى ميپردازد كه
فرمانروايى سرزمينى را به عهده دارد و حاير انديشه اش در مديريت و برخورد با مسائل
از مردان، بلند پرواز تر است؟
البته در اين مجال ما نميتوانيم حكم قطعى اين مسأله را بيان
كنيم بلكه بس مسأله نيازمند تحقيق گسترده ترين است و مهارت زيادى ميطلبد بر طول
تاريخ اسلام اگر چه ميتوان چنين نمونه هايى يافت اما در حقيقت چهره اصلى زن اين
گونه است.
آنچه گفته شد – مسأله رهبرى زن بود اما در ساير مناصب. زن
ميتواند رأس بسيارى از مسؤوليتها قرار گيرد بويژه هنگامي كه دريافتيم شرايط زمان
حاضرو در نتيجه حكم، با گذشته بسيار متفاوت شده است.
در گذشته نيز همانند برخى از نمونه ها در عصر حاضر ،
مسؤولان در امور با كسى مشورت نميكردند . اما امروزه مسؤولان ، تنها شور و مشورت
ديگر تصميم ميگيرند و دستورات خود را عملى ميكنند ، اما در قبول ويا رد نظرات
ديگران آزادند.
بنابر اين اگر
بخواهيم به بررسى مسائل حكومت – عصر حاضر بپردازيم نبايد شيوه حكومت فرمانروايان
گذشته را درذهن خود، ترسيم كنيم چرا كه در گذشته تنها يك فرد تصميم ميگرفت اما
امروز تصميم يك مدير در برابر تصميمات گروه رنگ ميبازد در بررسى مديريت نيز بايد
اين مسأله را مورد توجه قرار داد كه فرمان زن ضميمه آراء وجمع مي شود، نه اينكه
زن در مسائل اختيار كامل و استبداد رأى داشته باشد
نقش زن در اجتماع از منظر امام خمینی:
* زن نقش بزرگي
در اجتماع دارد، زن مظهر تحقق آمال بشر است.
* زن مربي انسان
است.
* از دامن زن مرد
به معراج مي رود.
* زن يكتا موجودي
است كه مي تواند از دامن خود، افرادي به جامعه تحويل دهد كه از بركاتشان يك جامعه،
بلكه جامعه ها به استقامت و ارزش هاي والاي انساني كشيده شوند.
* نقش زن در
جامعه بالاتر از نقش مرد است؛ براي اينكه زنان، بانوان، علاوه بر اينكه خودشان يك
قشر فعال در همه ابعاد هستند ،قشرهاي فعال را در دامن خودشان تربيت مي كنند.
* من در جامعه
زنها يك جور تحول عجيبي مي بينم كه بيشتر از تحولي است كه در مردها پيدا شده.
* اين جانب به
زنان پر افتخار ايران مباهات مي كنم، كه تحولي آن چنان در آنان پيدا شد، كه
نقش شيطاني بيش از پنجاه سال كوشش نقاشان خارجي و وابستگان بي شرافت آنان ،
از شعراي هرزه گرفته تا نويسندگان و دستگاههاي تبليغاتي مزدور را، نقش برآب نمودند.
* زنان در عصر ما
ثابت كردند كه در مجاهده همدوش مردان ، بلكه مقدم بر آنانند.
* ما مفتخريم كه
بانوان و زنان ، پير و جوان و خرد و كلان ، در صحنه هاي فرهنگي و اقتصادي و
نظامي حاضر، و همدوش مردان يا بهتر از آنان در راه تعالي اسلام و مقاصد قرآن كريم
فعاليت دارند.
* من هر وقت
بانوان محترم را مي بينم كه با عزم و اراده قاطع در راه هدف حاضر به [تحمل] همه
طور زحمت ، بلكه شهادت هستند مطمئن مي شوم كه اين راه به پيروزي منتهي مي شود.
* بانوان رهبر
نهضت ما هستند.
* شما بانوان
شجاع دوشادوش مردان پيروزي را براي اسلام بيمه كرديد.
* شما خواهران در
اين نهضت سهم بسزايي داشتيد.
* شما خواهران
عزيز و شجاع، دوشادوش مردان پيروزي را براي اسلام بيمه كرديد.
* مردان ما مرهون
شجاعتهاي شما زنان شير دل هستند.
* ما بسياري از
موفقيت ها را مرهون خدمتهاي شما بانوان مي دانيم.
* خدمت مردها هم،
بسيارش مرهون خدمت زنهاست.
* بانوان ايران ،
در اين نهضت و انقلاب سهم بيشتري از مردان دارند.
* بانوان عزيز ما
اسباب اين شدند كه مردها هم جرأت و شجاعت پيدا كنند.
* اين پيروزي را
ما از بانوان داريم قبل از اينكه از مردها داشته باشيم.
* آنچه كه در
ايران بزرگتر از هر چيز بود، تحولي است كه در بانوان ايران حاصل شد.
* اگر اين نهضت و
انقلاب اسلامي هيچ نداشت جز اين تحولي كه دربانوان و در جوانان ما پيدا شد، اين يك
امري بود كه كافي بود براي كشور ما.
* ملتي كه
بانوانش در صف مقدم براي پيشبرد مقاصد اسلامي هست آسيب نخواهد ديد.
* چه افتخاري
بالاتر از اينكه زنان بزرگوار ما در مقابل رژيم ستمكار سابق و پس از سركوبي آن، در
مقابل ابرقدرتها و وابستگان آنان، در صف اول، ايستادگي و مقاومت از خود نشان دادند
كه در هيچ عصري چنين مقاومتي و چنين شجاعتي از مردان ثبت نشده است.
* در تربيت و
تعليم جامعه بزرگوار، بانوان پيشتاز باشند.
* اگر زنهاي
انسان ساز از ملتها گرفته بشود، ملتها به شكست وانحطاط خواهند رسيد.
* صلاح و فساد يك
جامعه، از صلاح و فساد زنان در آن جامعه سرچشمه مي گيرد.
* شما مردان و
زنان تاريخ، بايد پايداري در راه كوبيدن ستمكاران و دفاع از حق را به
جهانيان و نسلهاي آينده ثابت كنيد.
نقش
زنان در سلامت خانواده:
زنان
با بکار بردن مساعی خود در حفظ و حراست از اعضای خانواده می توانند در حفظ ابعاد
مختلف سلامت در خانواده ی خود سهم مهم خود را به انجام برسانند. ایشان با پرورش
کودکان خود و ارائه راهکار یک زندگی مناسب و سعادتمند جامعه را از این حیث بیمه
کرده و باعث پیشرفت جامعه گردند. زمینه های مختلفی در حفظ سلامت خانواده مورد توجه
قرار دارد که عبارتند از:
1) توجه به غذا و خوراک اعضای خانواده.
2) توجه به سلامت جسمی و روانی فرزندان.
3) توجه به مطلوب بودن روابط زن و شوهر در طول زندگی.
4) توجه به سلامت جسمی و روانی زنان.
5) توجه به سلامت جسمی و روانی مرد.
مادران
هوشمند و زنان خردمند با توجه به نیازهایی که در خانواده وجود دارد و همتی که
مصروف می دارند می توانند سلامت خود و اجتماع خویش را تامین کرده و زمینه ی پیدایش
جرم و جنایت و سایر آسیب های اجتمایی را محدود نمایند. ملاحظه شده افرادی که در
سنین کودکی از لحاظ عاطفی و امنیتی در خانواده تامین نبوده اند به انواع مشکلات
مبتلاء هستند. مشکلات آنها در ابتداء با شیطنت و دروغ گویی و حرف نشنیدن های ساده
آغاز و با توجه به نابسامانی خانواده به بزهکاری ها و جنایات متعدد منتهی می گردد.
در خانواده اگر مادر و پدر به فرزندان خود توجه داشته باشند می توانند جامعه ای
سالم به وجود آورند و میزان مشکلات را روز به روز کم تر کنند. بنابراین سلامت
جامعه در گرو خانواده سالم است.
لامارک
و لوپله و دیگران خانواده را مهمترین کانونی می دانند که جامعه از آن تغذیه می
کنند، به این ترتیب فرد در کنار تاثیری که از اجتماع خود می پذیرد با توشه ای که
از خانواده خود دریافت کرده است محیط پیرامون خود را تحت تاثیر قرار می دهد. چنین تاثیراتی
علاوه بر مسائل پیرامونی جزیی بلکه بر مسائل کلان اقتصادی – اجتماعی و سیاسی یک
جامعه نیز نقش دارند. به این ترتیب به نظر می رسد که اصلاح یک جامعه، پیشرفت و
ترقی آن از جنبه های مختلف تاثیر اصلاح خانواده و توجه افراد به اهمیت خانواده و
آموزش آنهاست. (برگرفته از مقاله، نقش خانوده در تربیت فرد، به نقل از سایت www.women.sbrw.ir
)
نقش
زنان در تحکیم بنیاد خانواده:
یکی
از دو عضو یک خانواده زن است. زن با وجود خود در خانواده به عنوان همسر و مادر نقش
بسزایی در استحکام و قوام خانواده دارد. در موضوع تحکیم بنیاد خانواده نقش مرد و
زن هر دو در کنار هم باید مورد بررسی قرار بگیرد. زیرا این دو درکنار هم می توانند
خانواده ای محکم و استوار ایجاد نمایند. در این میان نقش زنان نقشی ویژه است، زیرا
زن به خاطر وظایف متعددی که ایفاء می کند در این استواری تاثیر بیشتری دارد. زنان
ما با توجه به دیدگاههای مذهبی و ملی که دارند تعامل بیشتری دارند.
سلامت و سعادت يک جامعه، تا حدود زيادى، به وضع
خانواده ها و کيفيت روابط بين زن و شوهر و والدين و فرزندان بستگى دارد. هر چه
روابط بهتر و سالمتر باشد زندگى شيرين تر و با صفاترى دارند و فرزندانشان نيز
بيشتر به خانواده وابسته مى مانند و از خطر انحراف مصونيت پيدا مى کنند.
متاسفانه وضع خانواده در جهان، مخصوصا در
کشورهاى صنعتى غالبا خوب نيست، اختلافات و کشمکش هاى
خانوادگى بسيار زياد است، زندگى را بر زن و مرد تلخ ساخته و بنياد خانواده را
متزلزل نموده است. بر آمار طلاق و تعداد زنان و مردان بيوه افزوده مى شود و تعداد
کودکان بى سرپرست و ولگرد افزون مى گردد. سنين ازدواج بالا رفته و رغبت به ازدواج
و تشکيل خانواده کمتر شده است. لذت جوئى هاى کاذب و زودگذر جاى لذت جوئى هاى مشروع
و پايدار و انس و محبت و آرامش خانوادگى را گرفته و جوانان را از ازدواج مشروع و
تشکيل خانواده باز مى دارد، و به ولگردى در خيابان ها و پارک ها و مراکز فساد و
عيش و نوش تشويق مى کند . انحرافات جنسى و مفاسد گوناگون اخلاقى و اجتماعى روز به
روز زيادتر مى شود.
تزلزل بنيان خانواده و اوضاع اسفبار چنين
اجتماعات از هم گسيخته اى وجدان هاى بيدار خيرانديشان را متاثر ساخته و براى حل
اين مشکل چاره مى جويند. حقا بنيان مقدس خانواده در معرض تهديد جدى است و بايد
براى نجات آن از فروپاشى چاره انديشى کرد و هر چه هم در اين باره خرج شود ارزش
دارد.
خوشبختانه به وسيله سازمان هاى بين المللى در
اين رابطه کارهاى خوبى انجام گرفته است، مانند بيانيه رفع هر گونه تبعيض در مورد
زنان، جلوگيرى از خشونت درون خانواده و جلوگيرى از استثمار و سوء استفاده جسمانى و
روانى از بانوان و کودکان، و دفاع از حقوق بانوان براى شرکت در فعاليت هاى اقتصادى
و اجتماعى، دفاع از حقوق زنان و کودکان، تشويق و توصيه به تامين خدمات رفاهى به
بانوان باردار و بچه شيرده، دادن حق مرخصى به بانوان در ايام باردارى و شير دادن،
پرداخت حق همسر و اولاد به کارگران و کارمندان، کمک به تاسيس و اداره مهد کودک و
پرورشگاه ها، و ديگر امور از اين قبيل، براى جلوگيرى از فروپاشى خانواده ها طلاق
را جز در موارد محدود ممنوع نموده اند و براى انجام آن موانعى را بوجود
آورده اند تا عملا طلاق کمتر انجام بگيرد.
و در نهايت سال 1994 را به عنوان سال جهانى
خانواده معرفى نموده اند تا افکار جهانيان را به سوى ضرورت رعايت رسيدگى به وضع
خانواده ها و کودکان و به ويژه حقوق بانوان معطوف سازند اما با توجه به اوضاع و
شرائط رو به وخامت خانواده در جهان از سازمان ملل انتظار مى رفت که مهمترين موضوع
مطرح شده اين سال را بررسى و ريشه يابى علل و عوامل تشديد اختلافات خانوادگى و
تزلزل روزافزون بنیان خانواده ها و ازدیاد آمار طلاق و مردان و زنان بیوه و کثرت
کودکان بى سرپرست، و کم رغبتى جوانان به ازدواج، قرار مى داد. و براى ایجاد روابط
بهتر بین زن و شوهر و تحکیم بنیان خانواده ها چاره اندیشى مى کرد. متاسفانه از طرح
یک چنین مسأله مهم و حیاتى غفلت شده است. زیرا با جعل قوانین به نفع بانوان و دفاع
از حقوق آنان، و به وجود آوردن موانعى براى طلاق، چنین هدفى تأمین نمى شود. با چنین
برنامه هایى نمى توان جلوى طلاق را گرفت، و روابط بین زن و شوهر را اصلاح کرد و
بنیان خانواده ها را استوار ساخت، چنان که همه ما شاهد عدم موفقیت آنان در این جهت
هستیم.
به همین جهت اسلام با این که در موارد متعدد از
حقوق بانوان دفاع کرده و طلاق را مبغوضترین کارهاى جایز دانسته و براى جلوگیرى از
آن موانعى را به وجود آورده است، اما این مقدار را براى تحکیم بنیان خانواده کافى
نمى داند. زیرا با اجراى بعضى از قوانین مى توان امورى را بر شوهر تحمیل کرد و از
طلاق مانع شد، و زن را ظاهرا وابسته نگهداشت ولى بدین وسیله نمى توان هدف از
ازدواج یعنى انس و محبت و صفاى خانوادگى را تأمین نمود، خانه اى که در آن صفا و
محبت نباشد از هم گسیخته است و ویرانه، بلکه زندانى بیش نیست.
اسلام براى تحقق اهداف ازدواج و تحکیم بنیاد
خانواده روى دو امر تاکید دارد: یکى ایمان و دیگرى اخلاق. و به کسانى که قصد
ازدواج دارند توصیه مى کند که دین و اخلاق همسر خود را نیز منظور بدارند.
مردى خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله آمد و
در امر ازدواج با او مشورت نمود، آن حضرت فرمود: «با زنان دیندار ازدواج کن تا خیر
فراوانى نصیب تو شود» .
على بن موسى الرضا علیه السلام فرمود: «سودى بهتر از
زن صالح و شایسته نصیب انسان نمى شود، زنى که شوهرش را خوشنود مى سازد و در غیاب
او از خودش و مال شوهرش نگهدارى مى کند» .
پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود: «اگر کسى از
دختر شما خواستگارى کرد و دین و اخلاقش را پسندید با او تزویج کنید و گرنه فتنه و
فساد بزرگى در زمین به وجود مى آید» .
براى حسن رابطه بین زن و شوهر و بقاء و استحکام
بنیاد خانواده و براى جلوگیرى از اختلافات خانوادگى و
وقوع طلاق نیز بهترین وسیله را رعایت ارزش هاى اخلاقى مى داند، و در این رابطه
توصیه هاى فراوانى دارد.
اسلام ازدواج را پیمانى مقدس مى داند که در بین
یک زن و مرد، به اعتبار این که دو انسان هستند بسته مى شود و مهمترین هدفش تامین
نیازهاى انسانى و آرامش و سکون و انس زن و مرد به یکدیگر است حتى لذت جوئى هاى
مشروع جنسى و اشباع غریزه و تولید و پرورش فرزندان را نیز در راه تامین هدف عالى
انسانى محسوب مى دارد.
قرآن کریم در این رابطه مى گوید: «و از نشانه
هاى خداست که براى شما از جنس خودتان همسرانى بیافرید تا به سوى آنان آرامش
بیابید، و در میان شما محبت و دلسوزى قرار داد، همانا که در این موضوع براى
اندیشمندان نشانه هایى است»
در آیه مذکور انس و آرامش خانوادگى به عنوان
ثمره ازدواج معرفى شده است و این موضوع بسى برتر از امکان ارضاء مشروع غریزه جنسى
است.در پیمان مقدس زناشویى زن و مرد با تمام وجود به سوى همدیگر جذب و متحد و یک
دل مى شوند. و در تمام ابعاد زندگى در خدمت یکدیگر قرار مى گیرند. مانوس و همفکر و
هم راز و یک هدف مى شوند.
در آیه مذکور زندگى خانوادگى بر دو پایه
نیرومند مودت و رحمت استوار گشته است یکى از پایه هاى ازدواج مودت و علاقه زن و
شوهر نسبت به یکدیگر است، خوبى ها و نقاط مثبت یکدیگر را مورد توجه قرار مى دهند و
از صمیم قلب همدیگر را دوست مى دارند. هر یک از آنان، دیگرى را نعمتى ارزشمند از
جانب خدا و وسیله انس و الفت و آرامش و دلگرمى و شریک زندگى مى شمارد و از این
نعمت بزرگ قدردانى و سپاسگزارى مى کند.
پایه دیگر ازدواج که در آیه بدان اشارت رفته
رحمت یعنى مهربانى و دلسوزى است، هر گاه یکى از زوجین به نقصان و ضعف و نیازى در
همسرش مواجه شد با دیده ترحم و دلسوزى به آن مى نگرد، فکر مى کند که او یک انسان
است و انسان بى نقص نیست. چنانکه خودش نیز بى عیب نیست. دلش به حال او
مى سوزد و سعى مى کند با نرمى و مدارا و از روى مهربانى و دلسوزى نقص او را در
صورت امکان برطرف سازد، و در صورت عدم امکان او را با همان حال مى پذیرد و نقصانش
را نادیده مى گیرد، و به زندگى ادامه مى دهد. لازمه رحمت و
دلسوزى این است که چنانکه خیر و صلاح خود را مى خواهد در همه حال خواسته ها و
تمایلات همسرش را نیز منظور بدارد و هر چه را براى خود مى خواهد براى او نیز
بخواهد، و همواره به فکر تامین سعادت و آسایش و آرامش او نیز باشد.
قرآن مجید در این رابطه تعبیر بسیار جالبى دارد
و زن و شوهر را چنین توصیف مى کند:
«زنان براى شما لباس هستند و شما نیز براى آنان لباس هستید»
لباس مجموع بدن انسان را با همه کمالات و نواقص
و خوبى ها و بدى ها و زیبایى ها و زشتى ها در بر مى گیرد از سرما و گرما و خطرها
حفظ مى کند، بر زیبایى هایش مى افزاید و عیوبش را مى پوشاند، لباس نزدیکترین اشیاء
نسبت به انسان است و از جمله نیازهاى اولیه بشمار مى رود. زن و شوهر نیز نسبت به
یکدیگر باید همانند لباس باشند همدیگر را با همه نواقص و کمالات بپذیرند. حافظ و
نگهبان و آرامش بخش یکدیگر باشند. بر زیبایى هاى هم بیفزایند و عیوب هم را
بپوشانند، راز نگهدار و محرم اسرار باشند.
اسلام در مورد روابط بین زن و شوهر و زندگى
خانوادگى چنین مى اندیشد و آن را بر چنین پایه هایى استوار ساخته است. تشکیل چنین
خانواده هایى در خور انسان است و سعادت جسمانى و نفسانى، دنیوى و اخروى او را
تامین مى کند. اگر بنیاد خانواده بر پایه هاى ایمان و محبت و دلسوزى استوار گردد
کانون خانواده گرم و با صفا مى شود و از کشمکش ها و اختلافات و طلاق و
فروپاشى جلوگیرى مى کند.
خیر اندیشان باید در ترویج و تبلیغ چنین
خانواده هایى تلاش و سرمایه گذارى کنند و بدین وسیله از تزلزل و فروپاشى بنیاد
خانواده جلوگیرى نمایند.
البته معلوم است که با حمایت هاى قانونى فقط
نمى توان بدین هدف بزرگ رسید و بنیان خانواده را بر پایه هاى محبت و دلسوزى استوار
ساخت. بهترین وسیله براى رسیدن به چنین هدفى تبلیغ و دعوت مردم به رعایت ارزش هاى
اخلاقى است. چنانکه اسلام همین روش را انتخاب کرده و بر رعایت اخلاق در خانواده
تاکید فراوان دارد. از باب نمونه به گوشه اى از آن اشاره مى شود:
پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود: «کاملترین مردم
از جهت ایمان کسى است که اخلاقش خوبتر باشد، و بهترین شما کسانى هستند که نسبت به
همسران خود خوشرفتارتر باشند» امام سجاد علیه السلام فرمود: «حق همسرت این است که
بدانى خداى متعال او را وسیله آرامش و انس تو قرار داده و بدانى که او نعمتى است
از جانب خدا براى تو، پس او را گرامى بدارى و با وى مدارا کنى گرچه تو نیز بر او
حقى بزرگ دارى، اما باید نسبت به او دلسوز و مهربان باشى زیرا در اختیار تو قرار
دارد. باید خوراک و پوشاک او را تامین کنى و اشتباهات و لغزش هایش را ببخشى»
حضرت موسى بن جعفر علیه السلام فرمود: «جهاد زن
در این است که خوب شوهردارى کند» .
اسلام عنایت ویژه اى به اخلاق دارد و رعایت
ارزش هاى اخلاقى را براى سلامت خانواده و تحکیم بنیان آن ضرورى و لازم مى داند.
به نظر مى رسد یکى از عوامل مهم تزلزل بنیاد
خانواده و کثرت روزافزون آمار طلاق بى توجهى به مسائل اخلاقى است و براى حل این
مشکل بزرگ که خانواده را در معرض تهدید جدى قرار داده چاره اى جز احیاى ارزش هاى
اخلاقى بویژه اخلاق خانواده نداریم. چقدر بجاست که خیراندیشان و سازمان جهانى
حمایت از خانواده سالى را نیز به عنوان سال حمایت از اخلاق خانواده معرفى کنند و
افکار جهانیان را به سوى اهمیت و ضرورت احیاى اخلاق خانواده معطوف سازند. (برگرفته
از مقاله ی نقش ایمان و اخلاق در بنیاد خانواده www.tebyan-zn.ir)
نقش
زنان در توسعه ی اقتصاد خانواده:
اقتصاد
خانواده به معنای چگونگی سامان دهی و مدیریت منابع خانه است. خانواده سازمانی است
که تولید و توزع کالاهای مورد نیاز را فراهم می سازد و زن بدون مناقشه به عنوان
یکی از دو رکن اساسی خانواده در این سازمان مدیریتی است و نقش اساسی را ایفاء میی
کند. جایگاه مادر بودن و همسری عمده منابع مصرف را به زن می سپارد و انتظار می رود
که او بتواند با ساماندهی و مدیریت صحیح بین درآمد و مصرف، توازن برقرار کند و با
برنامه ریزی و اجرای صحیح در رشد و توسعه ی اقتصاد خانواده مؤثر باشد. از آنجا که
جدول بازدهی اقتصاد خانواده در تنظیم نمودار رشد و توسعه ی اقتصادی جامعه و برنامه
ی کلان بخش های مختلف دولتی و خصوصی تاثیر بسزا دارد. می توان گفت که زنان در واقع
نقش کلیدی در استفاده ی بهینه از منابع دارند. منابع در این جا شامل زمان، پول یا
درآمد های دیگر و تولید نیروی کار است.
در
ایام قدیم خانواده ها دتارای فرزندان متعدد بودند زیرا تمام توان و امکانات آنان
زمانی تکمیل می گردید که نیروی کار داشته باشند لذا با داشتن فرزندان زیاد این
نیرو را به دست می آوردند. لذا زنان با به دنیا آوردن فرزندان پسر و دارای بنیه ی
قوی همیشه مورد توجه بوده و از سایرین برتر شمرده می شدند. مادری که پسران زیادی
داشت معمولا دارای ابهت بیشتر و اقتدار کامل تری بود. هر چند این دیدگاه در زمان
ما صحیح به نظر نمی رسد ولی در زمانی جزء فرهنگ جامعه محسوب می شده و یک هنجار را
ایجاد کرده بود. بنابراین خانوده به عنوان یک واحد کوچک از اجتماع در پیشرفت و توسعه
ی فرهنگی و اقتصادی جامعه نقش اول را داشته و دارد. لذا می توان کارکرد خانواده را
در مورد اقتصاد در موارد زیر نام ببریم:
1) ایجاد بقاء نسل انسانی و تربیت نیروهای انسانی کارآمد.
2) با ایجاد محیطی فرح بخش ظرفیت تولید جامعه را بالا برده و
ارزش افزوده ی جامعه را زیاد می کند..
3) توجه به نیاز عاطفی کودک باعث می شود کودک دارای روحیه ای
با نشاط و اراده ای قوی گردد و همین باعث ایجاد عدالت و قسط می گردد و همین ویژدگی
تاثیر مستقیم در تولیدات جامعه من جمله اقتصادی دارد.
4) برنامه ی صحیح اقتصادی توسط زنان رفاه خانواده را زیاد کرده
و زندگی را بهتر می نماید.
نقش
زنان در تغذیه خانواده:
سبد
غذايي يعني انواع مواد غذايي که هر روز از بازار ميخريم تا با آن براي اعضاي
خانواده خود غذا تهيه کنيم و سفره يعني آنچه هر روز بهعنوان يک وعده غذايي ميخوريم
يا بهتر بگويم يعني چگونگي ترکيب و توليد غذاي مورد علاقهمان از سبد خريداري شده.
ايدهآل اين است که انتخاب موادغذايي درون سبد و غذاي آماده شده بر سر سفره بتواند
سلولهاي ما را سير کند تا سلولهاي مختلفي که هر کدام نقشي ويژه در ادامه حيات
مان دارند، بتوانند با توانمندي وظيفه خود را به انجام رسانند.
در
كل، هديه يک سبد و سفره متوازن، متعادل و متنوع، سلامت است. دو واژه سبد و سفره
هميشه ما را به ياد زن مياندازد؛ زني به عنوان همسر يا مادر و يا مادربزرگ که
نقش کليدي در تغذيه افراد خانواده دارد. اگر چه اغلب مسووليت سنگين مالي به عهده
مرد خانواده است ولي در اغلب جوامع اين زن است که با توليد و پخت غذا، انداختن
سفره يا ميزي با غذاهاي لذيذ پيوند دارد. انتخاب مواد غذايي که هر روز وارد اين
سبد ميشود، به عواملي چون بودجه خانواده و سهمي از بودجه که براي خريد غذا
اختصاص مييابد و سليقه و ذايقه فردي که از انواع مواد غذايي موجود در بازار
انتخاب ميکند، بستگي دارد بنابراين، دانش تغذيهاي اين فرد که بهطور معمول خانمخانه
است، نقش مهمي در سلامت افراد خانواده و مهمتر از آن، چگونگي شکلگيري ذايقه تکتک
افراد دارد.
نقشي
که ما ممکن است از اهميت آن غافل شويم. آيا به اين نکته فکر کردهايد که چرا بعضي
از بيماريها در بعضي از خانوادهها بيشتر است و يا زن و شوهر که قرابت فاميلي نيز
ندارند، بيماريهاي مشابه ميگيرند؟ ممکن است فکر کنيد تنها سابقه فاميلي و زمينههاي
ارثي است که احتمال ابتلاي افراد يک خانواده را به يک نوع بيماري مانند افزايش
فشار خون، چاقي يا بيماري قلبي افزايش ميدهد. بله، زمينههاي ارثي از اهميت
برخوردار است ولي گاهي نوع تغذيه ميتواند به فردي که زمينه ارثي يک بيماري را
دارد، کمک کند که مبتلا نشود و يا ديرتر به آن بيماري مبتلا شود و عکس آن، ممکن
است کسي سابقه فاميلي و ارثي ابتلا به يک بيماري را نداشته باشد و در اسارت عادات
و ذايقه تحميلي خانواده کمکم شرايط ابتلا به آن بيماري برايش فراهم شود.
اگر
به نقش زن به عنوان فردي کليدي که سبد غذايي را انتخاب ميکند تاکيد ميکنيم، بهاين
دليل است که اين انتخاب ميتواند ذايقه افراد خانواده و بهخصوص کودکان خانواده
را بسازد؛ ساختني که به دانش و اعتقاد مادر بستگي دارد، ساختني که ميتواند به نفع
سلامت کودکان که بزرگسالان فردا هستند، عمل کند و يا احتمال ابتلاي آنها را به
بيماري فراهم کند پس زنان را بايد دريابيم (مقاله نقش زن در تامین سفره سالم به
نقل از سایت www.salamatiran.com)
نقش
زنان در توسعه ی اجتماعی:
توسعه
اجتماعی از مهمترین مسائلی است که جامعه ی مدنی دنبال رسیدن به آن است. زیرا این
اتفاق باعث ایجاد (عدالت اجتماعی)، (یکپارچگی و استحکام اجتماعی)، (افزایش کیفیت
زندگی) و (ارتقاع کیفیت انسانها) می شود. هر وقت جامعه به این امور دست یافت می
تواند زندگی با سعادتی را دنبال نماید. عدالت باعث می شود هر چیزی بر جای خود بوده
و انسانها از موقعیت موجود راضی و خرسند باشند. عدالت قوه ای است که توانسته به
زندگی انسانها رونق داده و رضایت همگان را جلب نماید.از طریق عدالت اجتماعی انتظار
می رود فاصله طبقاتی، تبعیض و اسثتعمار در جامعه به حداقل رسیده و توزیع درآمد،
سرمایه و قدرت به گونه ای مناسب تر انجام گیرد. شکاف بین فقیر و غنی، شهر و روستا
و مرد و زن از میان برود و از نقطه نظر جغرافیایی نیز عدم تعادل های بین منطقه ای
به حداقل برسد.
به
واسطه ی استحکام اجتماعی نیروهای جامعه به ی اتفاق و اتحاد برسند که در پناه آن
بتوانند ارگانهای جامعه ی خود را تشکیل داده و در پناه آن به موفقیت های مادی و
معنوی دست یابند. این موقعیت می تواند به طور نسبی انتظارات اجتماعی را برآوره
سازد و از تعدد کشمکش ها و درگیری های کاسته و تعادلی نسبی را در جامعه مهیا سازد.
بدین ترتیب عدالت اجتماعی، فرهنگ، اعتقادات سیاسی و علایق اقتصادی نشات گرفته و به
سوی ایده آل های خود گام بردارد.
در
هر جامعه با به دست آوردن عدالت و استحکام، کیفیت زندگی به مرور بالا رفته و
اجتماع می تواند به خواسته های خود برسد. در این میان زنان و مردان نقش پایه ای را
دارا هستند و با کارکرد مناسب خود می توانند به موفقیت برسند. در این جامعه
بهداشت، علم، فرهنگ، صنعت، سیاست، اختراعات، اکتشافات و غیره، پله های ترقی را یکی
پس از دیگری طی خواهند کرد. ماحصل چنین اتفاقاتی کیفت زندگی انسانها است. انسان
تمام تلاش خود را مصروف رسیدن به چنین وضعی می نماید و زنان در این کشاکش نقش
سازنده ای را ایفاء می کنند. زیرا هیچ مردی نمی تواند با خیال راحت به کارهای
محوله ی خود برسد مگر آنکه مادر و همسری کارآزموده در کنار او باشد. آنها با فراهم
کردن وضعیت مناسب در خانه و روحیه با نشاط در مرد او را آماده به خدمت کرده و بدین
ترتیب نقش بنیادی زن در توسعه جامعه شکل می گیرد.
زنان
نقش اساسی در توسعه اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی جامعه دارند. و هرگونه تغییری در
جهت نیل به توسعه نیازمند لحاظ شدن انرژی بالقوه و بالفعل آنها می باشد؛ لذا یکی
از شاخص های اساسی توسعه ی پایدار، میزان مشارکت فعال زنان و مردان و میزان
خدمتگزاری برای هر دو جنس است. البته این به منزله ی پذیرش بحث های فمینیستی و
برابری مطلق زن و مرد در همه ی زمینه ها نیست، بلکه مشارکت فعال زنان در هر جامعه
با توجه به فرهنگ این جامعه ضروری می باشد ضمن اینکه می بایست تلاش جدی صورت گیرد
تا الگوها، نقش ها و انتظارات سنتی نامناسب در ارتباط با مقولات جنسی کم رنگ تر
شود تا از این پتانسیل عظیمی که در زنان وجود دارد در جهت نیل به توسعه بهرهگیری
شود.
سيماى زن
فرمانروا، در قرآن :
حديثى از پيامبر گرامي اسلام (ص) روايت شده است كه در آن
رهبرى زن در مراتب بالاى جامعه نكوهش شده است. اين حديث از نظر سند ضعيف است و متن
آن چنين ميگويد: «لا يفلح قوم وليتهم امرأة» «مردمي كه زن رهبرى آنها را به عهده
داشته باشد رستگار نميشوند.» مسلمانان و بيشتر فقهاء اين حديث را در رديف مسلمات
قرار داده اند در حالى كه سند آن تمام نيست .
اين حديث با زن فرمانروايى كه خداوند در قرآن ترسيم مي كند
منافات دارد . اين زن ملكه سبا است اگر به راستى اسلام نقش زن را محدود مي كند و
او را براى رهبرى مناسب نمي داند پس چگونه است كه خداوند در قرآن به معرفى زنى مي
پردازد كه فرمانروايى سرزمينى را به عهده دارد و طاير انديشه اش در مديريت و بر
خورد با مسائل ، از مردان ، بلند پروازتر است؟ ملكه سبا مي گويد: سليمان نامه ی
بزرگوارائه أى به اين مضمون براى من فرستاده است: «بسم الله الرحمن الرحيم ان لا
تغلوا على واتونى مسلمين قالت يا آيها الملا افتونى فى امرى ما كننت فاطعة امرا
حتى تشهدون» (نمل / 32) «به نام خداوند بخشنده مهربان بر من بزرگى مكنيد و مرا از
در اطاعت در آييد. (ملكه سبا) گفت: أى سران (كشور) در كارم به من نظر دهيد
كه بى حضور شما (تا كنون) كارى را انجام نداده ام».
چنانكه مي بينيم اين زن، فرمانرواست، اما هرگز استبداد راى
ندارد هنگامي كه نامه سليمان رسيد بزرگان مملكت خود را گرد آورد و نامه را كه
تهديدى براى آنان شمرده مي شد براى همه خواند و به آنها گفت: پيشنهادات خود را
ابراز كنيد من مستبد نيستم و نمي خواهم آيده خود را به شما بقبولانم هر چند من
فرمانرواى شما هستم اما در چنين مواردى كه سرنوشت مردم را رقم مي زند بايد با
انديشمندان مشورت شود تا رأيى مناسب ابراز گردد.
مردان در پاسخ او چه گفتند؟
«قالوا نحن اولوا قوة واولوا باس شديد و الامر اليك فانظرى
ماذا تامرين» (نمل / 33)
«گفتند: ما سخت نيرومند و دلاوريم (ولي) اختيار كار با توست بنگر چه دستور مي دهيد؟»
آنان نيروى بدنى خود را به او عرضه كردند اما او نيازمند
قدرت بدنى آنها نبود بلكه در پى بهرمندى از نيروى فكر وانديشه آنان بود. با اين
وجود هنگامي كه سران قوم او را تنها گذاردند واو در اضطراب و پريشانى نظر دادن فرو
رفت غرق در انديشه شد و پس از مدتى گفت:
«ان الملوك اذا دخلوا قرية افسدوها وجعلوا اعزة اهلها ادلة
وكذلك يفعلون والنى مرسلة اليهم بهدية فناظرة بم يرجع المرسلون» . (نمل / 34 و 35
)
«پادشاهان چون به شهرى در آيند آن را تباه و عزيزانش را
خوار مي گردانند و اين گونه مي كنند. و (اينك) من ارمغانى به سويشان مي فرستم و مي
نگرم كه فرستادگان من با چه چيز باز مي گردند.»
چنان كه مي بينيم، ملكه سبا به خوبى با شرايط آشناست. او
اينك در پى آن است كه دريابد آيا سليمان (ع) پيامبر است و يا يكى از پادشاهان مي
باشد؟ با توجه به شرايط موجود و دگرگونى زمان مساله رهبرى زن شكل جديدى به
خود گرفته است.
اگر پادشاه باشد ، شيوه برخورد مناسب با خود را مي طلبد
واگر پيامبر باشد ، ديد از زاويه ديگرى به شرايط نگريست . ملكه سبا با چنين بينشى
براى حضرت سليمان (ع) هديه فرستاد . سليمان نيز در پى فرجام اين ماجرا بود .
هنگامي كه هديه به سليمان رسيد و پس مدتى ملكه سبا به ويژگى هاى سيلمان پى برد و
در فضاى حكومت سيلمان مدتى ماند ، بى آنكه چون زنى متعصب كه با چنگ و دندان از
ميراث پادشاهى خود دفاع مي كند ، به جنگ با سيلمان برخيزد ، حقيقت را دريافت و با
تمام وجود گفت :
«... اسلمت مع سيلمان لله رب العالمين » ( نمل / 44)
«... و ( اينك ) با سيلمان در برابر خدا – پروردگار جهانيان
– تسليم شدم .»
مقصود قرآن از ترسيم چنين تصويرى چيست؟ اين داستان حكايت از
حكم شرعى ندارد، اما در دل خود مفهومي پسنديده را مي پرورد و آن اينكه زن نيز مي تواند
به موازات مرد پيش رود و به گونه أى طبيعى رهبرى امتى را به دست گيرد.
اگر به راستى اسلام نقش زن را محدود مي كند و او را براى
رهبرى مناسب نمي داند پس چگونه است كه خداوند در قرآن به معرفى زنى مي پردازد كه
فرمانروايى سرزمينى را به عهده دارد و حاير انديشه اش در مديريت و برخورد با مسائل
از مردان، بلند پرواز تر است؟
البته در اين مجال ما نمي توانيم حكم قطعى اين مسأله را
بيان كنيم بلكه بس مسأله نيازمند تحقيق گسترده ترين است و مهارت زيادى مي طلبد بر
طول تاريخ اسلام اگر چه مي توان چنين نمونه هايى يافت اما در حقيقت چهره اصلى زن
اين گونه است.
آنچه گفته شد – مسأله رهبرى زن بود اما در ساير مناصب. زن
مي تواند رأس بسيارى از مسؤوليت ها قرار گيرد بويژه هنگامي كه دريافتيم شرايط زمان
حاضرو در نتيجه حكم، با گذشته بسيار متفاوت شده است.
در گذشته نيز همانند برخى از نمونه ها در عصر حاضر ،
مسؤولان در امور با كسى مشورت نمي كردند . اما امروزه مسؤولان ، تنها شور و مشورت
ديگر تصميم مي گيرند و دستورات خود را عملى مي كنند ، اما در قبول ويا رد نظرات
ديگران آزادند.
بنابر اين اگر
بخواهيم به بررسى مسائل حكومت – عصر حاضر بپردازيم نبايد شيوه حكومت فرمانروايان
گذشته را درذهن خود، ترسيم كنيم چرا كه در گذشته تنها يك فرد تصميم ميگرفت اما
امروز تصميم يك مدير در برابر تصميمات گروه رنگ مي بازد در بررسى مديريت نيز بايد
اين مسأله را مورد توجه قرار داد كه فرمان زن ضميمه آراء وجمع مي شود، نه اينكه
زن در مسائل اختيار كامل و استبداد رأى داشته باشد.
ایجاد انگیزه های اعتدال و میانه روی توسط زنان در خانواده:
نظام عالم بر اساس هندسه ای دقیق پی ریزی گشته است. جهان چون چشم و گوش و خد و ابروست كه هر چیزی
به جای خویش نیكوست همه پدیده های عالم از بزرگترین كهكشان گرفته تا كوچكترین ذرات
اتم، از قانون عادلانه خلقت كه «حقیقت» نامیده می شود ـ پیروی می كنند، (و ما خلقت
السماوات وَ الْاَرضِ و ما بینهما الا بِالحَق) (سوره حجر – آیه 85) ما آسمانها و
زمین و آنچه را میان آنهاست جز به حق نیافریدیم.
امام علی ـ علیه السلام می فرماید :فی العدل الاقتداء بسنه الله و ثبات العدول. (اسدی –
عبدالواحد ، غررالحکم – ص 226) در حقیقت سنت الهی بر این قرار گرفته که تمام نظام
آفرینش بر پایه قسط و عدل استوار باشد. در این میان افراد جامعه باید این اعتدال را به مرحله ی اجراء
رسانده و تلاش کنند قسط و عدالت که ما حصل میانه روی و اعتدال است اجراء گردد.
بانوان در جامعه با بکار بستن تلاش خود می توانند در ابتداء
در میان خانواده خود و سپس در اجتماع اعتدال را ایجاد نمایند.
منشأ همه تصمیمات آدمی، فكر و اندیشه اوست؛ اگر فكر معتدل و
مستقیم باشد، رفتار فرد راه اعتدال می پوید و اگر اندیشه به بیماری عدم اعتدال
گرفتار شود، اعمال انسان نیز به آفت افراط وتفریط دچار می شود. امیرمؤمنان ـ علیه
السلام ـ نقش كلّی و حیاتی اندیشه را چنین بیان می كند:
«مَنْ فَكَّرَ قَبْلَ الْعَمَلِ كَثُرَ صَوابُهُ» (شرح
غررالحکم – ج 4 – ص 291 )هر كس پیش از اقدام اندیشه كند، درستی عملش افزون می گردد.
و در سخنی نغز و حكیمانه، به سنجش راستگرایی و چپگرایی با
اعتدال اندیشه پرداخته، می فرماید:
«الْیَمینُ وَ الشّمالُ مَضَلَّهٌ وَ الطَّریقُ الْوُسطی
هِیَ الجادَّهُ»( نهج البلاغه – خطبه 16 – ص 69) راست روی و چپ روی، گمراهی است و
راه میانه، جاده زندگی است.
این راهِ میانه، همان تفكّرناب توحیدی است كه در میان
كلافهای سردرگم، اندیشه های خرافی كفر، شرك، دوگانه پرستی، تثلیث رهبانیّت،
جبروتفویض، تناسخ، تجسم، مادّیگری، گزافه پرستی و ... با عنوان «صراط مستقیم»
خودنمایی می كند و همه موحّدان حقجو را در خویش جای می دهد و به سر منزل مقصود ـ
یعنی قرب الهی ـ می رساند.
تندروهای افراطی، به كلی منكر آفریدگار جهان و نظم و حكمت
حاكم بر آن می شوند، حتی واقعیت های محسوس را منكر می شوند و به تعبیر قرآن: «وَ اِذا قیلَ لَهُمْ ماذا اَنْزَلَ رَبُّكُمْ
قالُُوا اَساطیرُ الْاَوَّلینَ»( سوره نحل – آیه 24)
و هنگامی كه از آنان پرسش شود: پروردگارتان، چه فرو
فرستاده؟ پاسخ دهند: اینها افسانه گذشتگان است!
ولی اگر همین پرسش از صاحبان اندیشه معتدل و مستقیم پرسیده
شود، چنین پاسخ می دهند:
«وَ قَیلَ لِلَّذینَ اتَّقَوا ماذا اَنْزَلَ رَبُّكُم
قالُوا خَیْراً لِلَّذینَ أًحْسَنوا فِی هذِهِ الدُّنیا حَسَنَهٌ وَلَدارُ
الاخِرَهِ خَیرٌ...»( سوره نحل – آیه 30) از متقیان می پرسند: پروردگار شما چه
چیز نازل كرده؟ پاسخ دهند: خیروخوبی؛ برای كسانی كه نیكی كردند، در این دنیا نیكی
است و سرای آخرت از آن هم بهتر است.
گاهی نیز در میان برخی از مردم مشاهده می شود که برخی از
ضروریات دین را انکار می کنند در حالی که ظاهراً پیامبر (ص) را قبول دارند و سایر
ضروریات را پذیرفته اند ولی در واقع پیامبر (ص) را نپذیرفته اند چون این انکار از
انکار سایر ضروریات و تکذیب پیامبر (ص) جدایی ناپذیر است.
خداوند در قرآن می فرماید : ان الذین یکفرون بالله و رسله و
یریدون ان یفرقوا بین الله و رسله و یقولون نؤمن ببعض و نکفر ببعض و یریدون ان
یتخذوا بین ذلک سبیلا (سوره نسا – آیه 150) کسانی هستند که به خدا و پیامبرانش
کافر می شوند و می خواهند میان خدا و پیامبرانش جدایی افکنند و می گویند که بعضی
را می پذیریم و بعضی را نمی پذیریم و میخواهند در این میانه راهی برگزینند .
از نظر قرآن آنها که مصداق نوین ببعض و نکفر ببعض هستند هر
چه را با خط فکری و امیال شخصی و هوس هایشان هماهنگ است می پذیرند و هر چه را نیست
انکار می کنند اینان نه مسلمانند و نه مؤمن راستین بلکه اجزایی هستند که مقاصد خود
را در دین جستجو می کنند و لذا در تعلیمات اسلام و احکام آن همیشه تبعیض قائل اند
(مکارم شیرازی – ناصر – تفسیر نمونه ج 5 – ص 235) این افکار ، افکار رسول خدا و
کفر به اوست و افکار و کفر ورزیدن به رسول ، کفر و انکار خدای تعالی است این افراد
(منکران ضروری دین ) آلوده به کفری خالص اند چون هیچ راهی به سوی خدا نیست مگر یک
راه که ایمان آوردن به خداوند همه رسولانش و همه احکام دین است . (طباطبایی –
علامه سید محمد حسین – تفسیر المیزان – ج5 – ص 206)
از آنجا که عقاید و اندیشه های بنیادی پایه و اساس هر نظام
ارزش و ایدوئولوژی را تشکیل می دهد ، اختلاف در عقاید موجب پیدایش ادیان و فرقه
های مختلف شده است مثلاً : اختلاف در نبوتبعضی از انبیاء الهی ، عامل اصلی اختلاف
بین ادیان یهودی و مسیحی و اسلام شد .
از آنجا که توحید و نبوت و معاد اساسی ترین عقاید در همه
ادیان آسمانی است ، اختلاف در این موارد ، آگاهانه یا نیمه آگاهانه در شکل گیری
رفتار و اعمال انسانها تأثیر می گذارد زیرا صرف ایمان و اقرار به مبدأ و معاد و
نبوت ، اگر با عمل صالح همراه نباشد برای انسان سودمند نیست ، به بیان دقیق تر
جدایی اعتقاد قلبی از عمل صالح نشانه این است که آن عقیده از کمال حقیقت برخوردار
نیست ، زیرا عمل صالح از مظاهر و آثار اعتقاد کامل و واقعی است .
اعتدال در ایمان یعنی ثبات و پایداری در عقیده که اساسی
ترین اعتقاد هر کس است ، اعتدال در ایمان به این معنی است که انسان در عقیده چنان
ثابت قدم باشد که در سخت ترین شرایط تحت تأثیر عوامل قرار نگیرد و بر عقیده و
باورهای خویش ثابت قدم بماند و بهترین و پسندیده ترین عمل و رفتار را از خود بروز
دهد .
بدلیل اختصار در مطالب گذرا از مشربهای فکری که به دلیل عدم
اعتدال در افکار و بین مسلمین دچار افراط و تفریط شده اند نام برده و می گذریم .
الف) خوارج
ب) مرجعه
ج) معتزله
د)غللات
با
توجه به نگرش و عمل اینها متاسفاه ملاحظه گردید که چه فجاع و مشکلاتی برای جامعه ی
اسلامی و حاکمیت آن به وجود آمد گه برای مدت مدیدی جنگ و خونریزی و در انتهی ضعف
حکومت اسلامی را فراهم اورد. زنان و مادران و همسران ما باید متوجه باشند که عدالت
و اعتدال نمونه ی مهم جامعه یبشری که انها بهترین کسانی هستند که می توانند آن را
به اجرا در اورند.
نتیجه
گیری:
با
توجه به مطالبی که در بالا بدانها اشاره شد زنان به عنوان محوری ترین عضو در
خانواده و اجتماع به مقدار زیادی می توانند در رفع انواع مشکلات در جامعه برآیند و
درمان بسیاری از بیمارهای فردی و اجتماعی متوجه عملکرد زنان در نقش مادر یا همسر
که در جامعه ایفاع نقش می نماید باز می گردد. ما در این تحقیق به دنبال ارائه
راهکارهایی هستیم تا بتوان در پناه آنها جامعه ای با نشاط و سراسر نیرو باشیم که
خود ما در آن نقش داریم. ما به عنوان مردان و ما به عنوان زنان می توئانیم با
عملکرد صحیح خود بخشی از مشکلات را برطرف سازیم.
منابع
و مآخذ:
1) قرآن کریم.
2) سایت، www.women.sbrw.ir
3) سایت، www.tebyan-zn.ir
4) سایت، www.salamatiran.com
5) غرر الحکم، موجود در نرم الفزار مکتبة اهل البیت.
6) طباطبایی –
علامه سید محمد حسین – تفسیر المیزان، موجود در نرم افزار جامع التفاسیر شیعه.
7) مکارم شیرازی –
ناصر – تفسیر نمونه، موجود در نرم افزار جامع التفاسیر شیعه.
[1] وَ مِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّةٌ يهَْدُونَ بِالْحَقِّ
وَ بِهِ يَعْدِلُون (سوره اعراف آیه
181) از آفريدگان ما گروهى هستند كه به حق راه
مىنمايند و به عدالت رفتار مىكنند.
|
+|
نوشته شده در دوشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۰ساعت 1:3  توسط مهدی محمدیان امیری
|