|
فقه و حقوق اسلامی
|
||
|
ارائه اطلاعات پیرامون فقه و حقوق اسلامی برای علاقمندان به این علم |
باسمه تعالی شانه العظیم
چکیده:
جهت فهم هر مطلبی باید با توجه و عنایت به راه های وصول به آن نکات وارد گردید و از ابزار و راهکارهایی استفاده نمود تا بتوان به کنه آن مطلب دست یافت. در این مقاله سعی شده است تا با توجه به دیدگاه علامه طباطبایی (ره) به بررسی راههای فهم قرآن و درک معارف و معانی آن پرداخت. جهت درک معانی قرآن، خود راهی را در آیه هفتم از سوره ی آل عمران معرفی فرمود. آیه شریفه ی مزبور ابتدا کلمات قرآن را معرفی فرمود سپس جهت درک معانی متشابه و نامفهوم قرآن ارجاع به آیات محکم را پیشنهاد نمود.
واژگان کلیدی:
محکم، متشابه، تاویل، تفسیر
1. مقدمه:
بر اساس آیه هفتم از سوره ی آل عمران آیات قرآن به دو بخش تقسیم می شوند: آیات محکم و آیات متشابه. این تقسیم بندی مورد توجه و استفاده علماء و محققین علوم اسلامی گردید و به همین جهت پیرامون این دو واژه به تحقیق و کنکاش پرداختند و از دیدگاه خود به بحث و بررسی در رابطه با آن اقدام نمودند. با عنایت به دیدگاه یکی از مفسرین قرآن برآنیم تا این دو واژه و مفاد آن را مورد بررسی قرار دهیم. پیش از ورود به اصل بحث در ابتداء لازم است به معنای لغوی و اصطلاحی این دو کلمه بپردازیم.
1-1. محکم و متشابه در لغت و اصطلاح:
مُحكَم:
محكم، اسم مفعول از باب اِفعال با ريشه ي حكم است. و به معناي استواربودن، اذعان داشتن، اعتراف كردن، واضح بودن و منع آمده است. (الطريحي: 1/ 551)
محكم از اين جهت محكم ناميده شد كه در آن نتوان خللي وارد كرد. چيزي كه محكم باشد راهي براي تزلزل و فرو پاشي در آن نيست مگر آنكه خود بر پايه هايش ايجاد رخنه و شكاف نمايد. پس وقتي گفته مي شود، فلاني حكم نمود، يعني مسأله ي حاضر پيش از اين، مورد تزلزل و اختلاف بود، حال او با حكم خود در مرافعه را بسته و پايه هاي آن را استوار نموده و مانع شد از اينكه كسي بار ديگر به آن مسأله وارد شود. لذا بدين ترتيب مشكل موجود را حل نمود.
لذا در عرف نيز مشاهده مي شود كه پدر براي اتمام مشاجرات در خانه مي گويد: بر شما حكم مي كنم كه فلان كار بايد به اجراء در آيد. يا آنكه در ادارات از جانب رييس، حكم ترفيع يا كارگزيني و غيره براي كارمندي صادر مي گردد؛ كه باعث مي شود هر گونه سخن و گفتگو پيرامون فلان پست يا جايگاه ميان كارمندان اداره پايان يافته و ترك مخاصمه گردد.
كلام محكم با توجه به معناي لغوي آن، يعني كلامي كه راه هر گونه شبهه، اشكال، اجمال، تبعيض و نقصان در آن بسته است؛ لذا وقتي كلامي محكم شناخته شد، لفظ بر ما وضع له اش دلالت كرده، كار گوينده را در افاده ي مطلوب و شنونده را در درك مطلب آسان مي كند.
اين واژه در اصطلاح، به معاني زير بكار رفته است:
1) آن چه كه در معنا به خود استوار بوده و براي فهم آن، نيازي به برگرداندن آن، به چيز ديگري نباشد. مانند: و لم يكن له كفواً احد (اخلاص 4) و و اني لَغَفّارٌ لِمَن تابَ وَ آمَن (طه 82) (ابن النحاس: 1/143)
2) كلمه اي كه از خلل و اشكال بدور باشد.
3) هر كلامي كه از نسخ و تخصيص يا هر دوي آنها با هم در امان باشد.
4) واژه اي كه تنها داراي يك تأويل بوده و تأويل ديگري نداشته باشد. (الطريحي:1/ 551)
5) واژگاني كه نسبت به معناي خود، نص (يعني صريح و بدون احتمال خلاف) باشند. (جعفري لنگرودي:627)
6) كلماتي كه ظاهرشان مقصود گوينده باشد.
7) كلماتي كه داراي ظاهر باشند. (فاضل توني:137)
8) عباراتي كه هر كسي با ظهور و تأويل ، بتواند به معناي آن پي ببرد.
9) واژگاني كه در معناي آنها بيش از يك احتمال متصور نباشد. (حكيم:1/552)
متشابه:
متشابه اسم مفعول از باب تفاعل با ريشه ي شبه به معناي شبيه و همانند شدن، داراي يك صفت بودن، غير قابل تمييز شدن، مي باشد.
با توجه به معاني لغوي متشابه بايد گفت: هرگاه ميان دو چيز آن قدر همانندي و همساني زياد گردد ممكن است خواننده و شنونده در درك معانيي كه نويسنده و گوينده افاده كرده، به تريد افتد و نتواند درك صحيحي از گفتار، بدست آورد. لذا مي گويد: به اشتباه افتاده ام. و نياز به توضيح و كشف ابهام دارد. در عرف نيز از اين واژه استفاده هاي بسياري مي گردد. بطور معمول هرگاه كسي ميان معاني حقيقي و مجازي و يا ميان دو معناي حقيقي يا مجازي همسان دچار ترديد گردد و به اشتباه افتد، در مقابل ميگويد: دچار اشتباه شدم و منظور سخن شما را درك ننمودم.
سيوطي در الإتقان مي گويد: به طور كلّي متشابه بر سه گونه است:
1) راهي براي آگاهي از آن نيست. مانند: وقت قيامت، خروج دابّة الارض و مانند اينها.
2) راه براي شناخت آنها وجود دارد. مانند: الفاظ غريب و احكام بغرنج.
3) بين آن دو است. كه راسخين در علم آن را شناخته و از ديگران مخفي است. و همين است كه در فرمايش رسول خدا (ص) به ابن عبّاس به آن اشاره شده كه: خدايا او را در دين فقيه گردان و تأويل را به او بياموز. (سيوطي:2/18)
متشابه در اصطلاح به معاني زير آمده است:
1) آن لفظي كه در معناي خود واضح نباشد. لذا براي فهم آن نياز است كه به چيز ديگري برگردانده شود تا به وسيله آن به درك درست نايل آييم. مانند: اِنَّ اللهَ يَغفِرُ الذُنُوبَ جَمِيعاً (زمر 53) كه براي فهم آن بايد به آيه إِنّي لَغَفّارٌ لِمَن تابَ و آيه إِنَّ اللهَ لايغفِرُ أَن يُشرِكَ بِِهِ (نساء 48) رد نمود. (ابن النحاس:1/143)
2) لفظي كه معناي پوشيده و پنهانش مراد گوينده باشد. (فاضل توني:137)
3) واژه اي كه بيش از يك احتمال داشته باشد. پس هر عبارتي را كه خداوند به معناي آن آگاهي داشته باشد، تحت اين نام جاي مي گيرد. (حكيم:101)
4) متشابه يعني دو چيز آنقدر مانند هم باشند كه تشخيص آنها از هم ممكن نباشد. (الجر:2/1816)
5) هر لفظ يا عبارتي كه در نوع خودش، تشخيص مراد گوينده ي آن، شبهه اي در ذهن خلجان كند خواه اينكه بعد از تأمّل و بررسي و مراجعه و تفحّص رفع شبهه بشود يا نشود. مانند حروف مقطّعه در اوّل بعضي از سوره هاي قرآن.
6) متشابه در علم درايه، عبارت است از اينكه هرگاه اسامي روات احاديث از حيث لفظ مختلف، ولي، از لحاظ خط متشابه باشد. يا به عكس يعني اسامي پدران آنها از حيث لفظ و نوشته متحد و اسامي فرزندان در لفظ متشابه باشند. اين حديث را حديث متشابه نامند. مانند: بَكر بن زيّاد و سهل بن زياد (زياد اول با تشديد ياء و دومي بدون تشديد) (جعفري لنگرودي:611/ شماره 4819)
سيوطي در الاتقان، در تعيين محكم و متشابه گفتار علماء را در هشت بند آورده است، كه در زير به آنها اشاره مي شود:
1) محكم آن است كه مراد از آن دانسته شده، يا به ظهور يا به تأويل. و متشابه آن است كه خداوند علم آن را به خود اختصاص داده مانند: بر پا شدن ساعت قيامت، خروج دجّال و حروف مقطّعه اوايل سوره ها.
2) محكم آن است كه معنايش واضح باشد و متشابه نقيض آن است.
3) محكم آن است كه تنها يك وجه تأويل را مي پذيرد و متشابه آن است كه وجوه مختلف مي پذيرد.
4) محكم آن است كه معنايش قابل تعقل باشد و متشابه خلاف آن است. مانند شمار نمازها و اختصاص روزه به ماه رمضان.
5) محكم به خودي خود، معنايش مستقل است ولي متشابه، مستقل نيست و بايد به غير خودش برگردانده شود.
6) محكم آن است كه با نزول تأويلش نيز هست ولي متشابه جز به تأويل درك نمي گردد.
7) محكم آن است كه ألفاظش تكرار نشده و مقابل آن متشابه است.
8) محكم فرايض و وعده و وعيد است و متشابه قصه ها و امثال است. (سيوطي: 2/10)
لازم به ذكر است، معنايي كه از محكم و متشابه به دست مي آيد و در بحث مورد نظرما، دخالت دارد، شبهه انگيز بودن است. مانند آنجا كه گفتار يا كرداري ـ به خاطر احتمالات گوناگون- ترديد برانگيز بوده و مقصود و هدف اصلي از آن پوشيده گردد. همانند موردي كه در سوره بقره آيه 70 آمده و مقصود آيه 7 سوره آل عمران نيز همين است.
برخي آيات، بر اثر چند گانه بودن وجوهشان داراي ظاهري شبهه ناك هستند، لذا اين حربه را به دست كج انديشان و مغرضان داده اند تا با تأويل نادرست و ناشيانه، موجبات فتنه و آشوب را حاصل نمايند و مردمان ساده انديش و ظاهر بين را از راه به در برند. (معرفت:272)
2-1. بیان مسئله:
خداوند در رابطه با بیان احکام و مراد خود، به روش انسانی، قرآن را بر پیامبر خود نازل ساخت و با الفاظی که آدمی قادر به درک آنها باشد ذکر مطلب نمود. با توجه به روش بیان مراد متکلم، الفاظ دارای مواضع گوناگونی است، مثل عام، خاص، مطلق، مقید، مجمل، مبین، ظاهر، باطن، تفسیر، تاویل، محکم، مشابه و غیره. هر یک از موارد مذکور و سایر موارد، مورد توجه دانشمندان علوم قرآنی و سایر علوم اسلامی گردید و آنان را بر آن داشت تا پیرامون آنها به تحقیق و تفحص بپردازند. حق تعالی نیز همین سیاق را در قرآن خود پیاده نمود و بر این اساس آیات را نازل کرد. با دقت و بررسی کتب علوم قرآنی یکی از موضوعات مورد توجه، محکم و متشابه است. زیرا در قرآن، آیه هفتم ارز سوره ی آل عمران به صراحت آیات را به دو بخش تقسیم نمود و این تقسیم بندی را مایه ی آزمایش انسانها و میزان سنجششان معین فرمود. از جمله افرادی که این آیه را مورد تفسیر قرار داده و عقیده ی خود را در این رابطه بیان نمود مرحوم علامه طباطبایی (اعلی الله مقام الشریف) بودند؛ ایشان در تفسیر المیزان خود ذیل آیه هفت سوره ی آل عمران ضمن تفسیر آیه به بیان دیدگاههای خود پیرامون دو واژه ی محکم و متشابه پرداختند.
در این مقاله نگارنده با تاکید بر نظر حضرت علامه به بیان مسائل مربوط به این دو واژه می پردازد.
2. پژوهش و تحقیق پیرامون محکم و متشابه:
هُوَ الَّذي أَنْزَلَ عَلَيْکَ الْکِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ. (آل عمران، آیه 7)
و او كسى است كه كتاب را بر تو نازل كرد، بعضى از آيات آن، آيات محكم است كه اصل كتابند، و بعضى ديگر آيات متشابهند، اما آن كسانى كه در دلهايشان انحراف است تنها آيات متشابه را پيروى مى كنند تا به اين وسيله فتنه به پا كنند و به همين منظور آن آيات را به دلخواه خود تاءويل مى كنند، در حالى كه تاءويل آن را نمى دانند مگر خدا و راسخين در علم، مى گويند به همه قرآن ايمان داريم كه همه اش از ناحيه پروردگار ما است و به جز خردمندان از آن آيات پند نمى گيرند.
1-2. بيان آيه:
¬ خداى تعالى در اين آيه فرستادن كتاب بر خاتم الانبيا (صلى اللّه عليه و آله ) را انزال خوانده، نه تنزيل. (هو الذی انزل علیک الکتاب)
¬ انزال به معناى فرو فرستادن يكپارچه است، و تنزيل فرو فرستادن تدريجى.
¬ هر چند آیه مفاد آیات قرآن را به دو بخش تقسیم نمود اما این دلیل نمی شود که آیات قرآن واحد نباشند. بلکه قرآن منشاء واحد دارد و همه ی آیاتش یکسان هستند.
¬ منظور آیه از محكمات، صراحت و اتقان اين آيات است، و مى خواهد بفرمايد آيات محكم مانند آيات متشابه هيچ تشابهى در آنها نيست، و خواننده بدون ترديد و اشتباه به معنايش پى مى برد.
¬ دلیل ام الکتاب بودن آیات محکم، آن است که: كلمه (ام ) به حسب اصل لغت به معناى مرجعى است كه چيزى و يا چيزهايى بدان رجوع مى كنند، و آيات محكم را نيز از همين جهت (ام الكتاب ) خوانده كه مرجع آيات متشابه است.
¬ آيات متشابه آیاتی هستند كه مقصود از آن براى فهم شنونده روشن نيست، و چنان نيست كه شنونده به مجرد شنيدن آن، مراد از آنرا درك كند، بلكه در اين كه منظور، فلان معنا است يا آن معناى ديگر ترديد مى كند، و ترديدش بر طرف نمى شود تا آن كه به آيات محكم رجوع نموده و به كمك آنها معناى آيات متشابه را مشخص كند.
¬ هركس آيات قرآن را از اول تا آخر مورد دقت قرار دهد، هيچ شكى نمى كند در اينكه حتى يك آيه از آن، بدون مدلول و معنا (بطورى كه خواننده هيچ معنايى از آن نفهمد) وجود ندارد، بلكه تمامى آيات آن، ناطق به مدلول خود هست، حال يا مانند آيات محكم ناطق به يك مدلول و معنا است، بطورى كه هيچ عارف به كلامى در آن شك نمى كند و يا مانند آيات متشابه كه بين چند معنا مشتبه است و باصراحت مى دانيم كه يكى از آن معانى مراد است.
¬ آیات قرآن از جهت مدلول دو قسم هستند، قسم اول؛ درباره ماوراى طبيعت است كه خارج از حس مادى است، و فهم مردم عادى وقتى به آنها برمى خورد دچار اشتباه مى شود، و نمى تواند معنائى غير مادى براى آنها تصور كند، مثل آيه : (ان ربك لبالمرصاد). قسم دوم، آياتى است مربوط به قوانين اجتماعى و احكام فرعى، و چون مصالح اجتماعى كه احكام دينى بر اساس آن تشريع مى شود وضع ثابتى ندارد، و احيانا متغير مى شود. مانند (یا ایها الذین آمنوا اذا تداینتم بدین فکتبوه)
¬ كلمه (زيغ ) به معناى انحراف از استقامت (راست بودن ) است، كه لازمه اش اضطراب قلب و پريشانى خاطر است. به قرينه اينكه در مقابلش رسوخ در علم قرار گرفته، كه درباره اثرش مى فرمايد: دارندگان آن اضطراب ندارند و با اطمينان خاطر مى گويند همه آيات قرآن، چه محكم و چه متشابه آن، از طرف پروردگار ما است، و اما آنهائى كه زيغ و انحراف قلب دارند، مضطرب هستند، و دنبال آيات متشابه را مى گيرند، تا از پيش خود آن را تاءويل نموده فساد راه بيندازند و كسانى كه دچار چنين زيغ و انحرافى نيستند همواره از خدا مى خواهند: كه خدايا قلب ما را بعد از هدايت منحرف مساز. (ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا).
¬ منظور از (ابتغاء الفتنه ) اين است كه متشابه را دنبال كنند، و بخواهند به اين وسيله مردم را گمراه كنند، چون كلمه : (فتنه ) با كلمه (اضلال ) معنايى نزديك بهم دارند.
¬ كلمه (تاويل) از ماده (اول) است و اين ماده به معناى رجوع است، كه وقتى به باب تفعيل مى رود معناى برگرداندن را مى دهد، پس تاءويل متشابه به معناى برگرداندن آن به يك مرجع و ماخذ است، و تاءويل قرآن به معناى ماخذى است كه معارف قرآن از آنجا گرفته مى شود.
¬ به عبارت دیگر تاءويل مراجعه خاصى است، نه مطلق مراجعه، به دليل اين كه در آيات زير در مورد مراجعه خاص استعمال شده، خضر به موسى (عليهماالسلام ) مى فرمايد: (سانبئك بتاءويل ما لم تستطع عليه صبرا). و نيز مى فرمايد: (ذلك تاءويل ما لم تسطع عليه صبرا) و آنچه خضر به موسى خبر داد صورت و عنوان كارهايى بود كه در مورد كشتى و ديوار و پسر بچه انجام داد، موسى (عليه السلام ) از آن صورتها و عناوين بى خبر بود، و به جاى آن صورتها و عناوينى ديگر تصور كرده بود، عناوينى كه با عقلش وفق نمى داد، و وادارش مى كرد با بى طاقتى هر چه بيشتر اعتراض كند، كه قرآن كريم اعتراض هايش را به ترتيب در سوره كهف آيه 71 و آيه 77 و آيه 74 حكايت كرده است.
¬ با دقت در معنای تاویل مضامین زیر بدست می آید: اول اينكه : تاءويل داشتن آيه اى از آيات كه معناى آن برگشت كند به آن تاءويل، غير از اين است كه آيه اى متشابه باشد و به آيه محكمى برگشت داده شود. دوم اينكه : تاءويل اختصاص به آيات متشابه ندارد بلكه تمامى آيات قرآن تاءويل دارد، پس همانطور كه آيات متشابه تاءويل دارد، آيات محكم نيز تاءويل دارد. سوم اينكه : تاءويل از مفاهيمى كه معنا و مدلول لفظى دارند نيست، بلكه از امور خارجى و عينى است، و اگر گفته مى شود كه آيات قرآن تاءويل دارد در حقيقت وصف تاءويل، صفت خود آيات نيست، بلكه صفت متعلق آنها است، كه اعمال انسانها و يا چيز ديگر است.
¬ مردم نسبت به كتاب خدا دو گروه هستند، گروهى از آنها كه بيمار دلند آيات متشابه آن را دنبال مى كنند، و بعضى ديگر وقتى به آيات متشابه برمى خورند مى گويند: ما به همه قرآن ايمان داريم، چون همه اش از ناحيه پروردگار ما آمده، و اينگونه اختلاف كردن مردم به خاطر اختلاف دلهاى ايشان است. دسته اول دلهاشان مبتلا به انحراف است، و دسته دوم، علم در دلهاشان رسوخ نمود.
¬ با توجه به مفاد آیه و برآیندی که از آن می شود معلوم می گردد، رسول خدا (صلى اللّه عليه وآله ) جزء راسخين در علم - كه بعضى آيات را مى فهمند و بعضى را نمى فهمند - نيست، در نتيجه ظاهر آيه اين مى شود كه علم به تاءويل منحصرا از آن خداى تعالى است، و اين انحصار منافات با استثناى آنجناب ندارد، همچنان كه آياتى از قرآن علم غيب را منحصر در خداى تعالى مى كند، و در عين حال در آيه : (عالم الغيب فلا يظهر على غيبه احدا الا من ارتضى من رسول ) بعضى از رسولان را استثنا مى نمايد. در اين آيه نيز منافات ندارد كه بفرمايد راسخين در علم مى گويند: (چه آيه اى را بفهميم و چه نفهميم به همه قرآن ايمان داريم.) و در آيات ديگر بفرمايد: همين راسخين در علم كه چنين سخنى دارند به تاءويل قرآن دانا هستند، براى اينكه آيه مورد بحث شاءنى از شؤ ون راسخين در علم را بيان مى كند، و آن اين است كه همين دانايان به تاءويل با اينكه عالم به حقيقت قرآن و تاءويل آياتش هستند، مع ذلك اگر احيانا در جايى دچار شبهه شدند توقف مى كنند، زيرا بر خلاف آنهايى كه در دل انحراف دارند، اينان در مقابل خداى تعالى تسليم هستند.
¬ از مفاد آیه به دست می آید راسخين در علم آنچنان علمى به خدا و آياتش دارند كه آميخته با ذره اى شك و شبهه نيست در نتيجه علمى كه به محكمات دارند هرگز دستخوش تزلزل نمى شود، و به آن محكمات ايمان دارند، و عمل هم مى كنند، و چون به آيه اى از آيات متشابه بر ميخورند، آن تشابه نيز اضطراب و تزلزلى در علم راسخشان پديد نمى آورد، بلكه به آن نيز ايمان دارند، و در عمل كردن به آن توقف و احتياط مى كنند.
¬ منظور از تذكر اين است كه انسان به دليل چيزى پى ببرد، تا هر جا آن دليل را ديد آن چيز را نتيجه بگيرد، و چون جمله : (كل من عند ربنا) استدلالى است از راسخين در علم و انتقالى می باشد به آن چيزى كه عملشان بر آن دلالت مى كرد، لذا خداى تعالى آن را تذكر ناميد، و ايشان را به اين تذكر بستود. بنابراین راسخوندر علم آیات محکم و متشابه را از ناحیه ی خداوند دیده و برای هر کدام ارزش قائلند با این تفاوت که برای فهم متشابهات از کلید محکمات استفاده می کنند.
2-2. محكم و متشابه در نگاه علامه طباطبایی:
محکم لفظی است كه معنايش در لغت روشن است، خداى تعالى يكجا همه قرآن را محكم خوانده و فرموده : (كتاب احكمت آياته ) و جاى ديگر همه اش را متشابه خوانده، و فرموده : (كتابا متشابها مثانى ). منظور از احكام آن اين است كه تمامى آن داراى نظمى متقن و بيانى قاطع و محكم است، و منظور از تشابه آن اين است كه همه آياتش از نظر نظم و بيان و داشتن نهايت درجه اتقان و نداشتن هيچ نقطه ضعف شبيه به هم هستند.
و چون به حكم آن دو آيه همه قرآن محكم و همه اش متشابه است لذا در آيه مورد بحث ما كه آيات را بدو قسم محكم و متشابه تقسيم كرده، و فرموده بعضى از آياتش محكم و بعضى متشابه است، مى فهميم منظور از اين محكم و متشابه غير آن محكم و متشابه است. در آیه هفتم از سوره ی آل عمران منظور معنای اصطلاحی محکم و متشابه است و در دو آیه دیگر معنای لغوی مورد نظر است.
علامه طباطبایی برای روشن شدن معنای محکم و متشابه در آیه ی هفتم سوره ی آل عمران از نگاه سایر مفسرین اقوالی را ذکر کرده و به نقد آن پرداختند که به بعضی از آنها اشاره می شود.
۞ اول) منظور از آيات محكم همان چند آيه سوره انعام است، كه مى فرمايد: (قل تعالوا اتل ما حرم ربكم عليكم ان لا تشركوا به شيئا... لعلكم تتقون ) و در آن عده اى از واجبات و محرمات الهى را نام مى برد و منظور از آيات متشابه رمزهايى كه در آغاز بعضى از سوره هاى قرآن قرار گرفته مانند (الف - لام - ميم ) (الف - لام - را) (حا - ميم ) و امثال آن. (از نظر علامه این سخن درست نیست چون جز حروف مقطعه ی قرآن باقی آیات محکمند. )
۞ دوم) آيات محكم عبارت است از حروف مقطعه در اوايل بعضى از سوره ها، و آيات متشابه بقيه قرآن است. (علامه معتقد است، اين تفسير از ابى فاخته است، كه در تفسير آيه : (هن ام الكتاب ) گفته : ام الكتاب، عبارت است از فواتح سور، كه قرآن از آنها استخراج شده، يعنى سوره بقره از (الف، لام، ميم ) استخراج شده، و در سوره آل عمران از (الف، لام، ميم اللّه لا اله الا هو الحى القيوم ) استخراج شده.)
۞ سوم) (متشابه ) آن آياتى است كه نسبت به معناى خود ابهام داشته باشد، كه اصطلاحا آن را مجمل نيز مى خوانند، و محكم در مقابل آن همان مبين است. (علامه می گوید: اين وجه نيز درست نيست براى اين كه خصوصياتى كه در آيه شريفه براى محكم و متشابه ذكر شده با مجمل و مبين تطبيق نمى كند. )
۞ چهارم) متشابه عبارت است از آياتى كه نسخ شده (منسوخ ) كه بايد به آن ايمان داشت، ولى عمل نكرد. و محكمات آياتى است كه ناسخند يعنى هم بايد به آنها ايمان داشت و هم عمل كرد. (علامه می گوید: اين تفسير درست نيست، زيرا در صورتى كه درست باشد هيچ دلالتى ندارد بر اين كه متشابهات قرآن، منحصرا آيات نسخ شده است، چون خصوصياتى كه خداى تعالى در اين آيه براى پيروى متشابه آورده كه يكى از آنها فتنه جويى و يكى ديگر تاءويل يابى است، در بسيارى از آيات غير منسوخه نيز هست.)
۞ پنجم) محكمات قرآن، آن معارفى است كه دليلى واضح دارد، مانند آيات مربوط به توحيد و قدرت و حكمت خدا، و آيات متشابه عبارت است از آياتى كه قبول و فهم معارف آن نيازمند به تاءمل و تدبر است. (به عقیده ی علامه اين وجه نيز درست نيست، براى اين كه اگر مراد از واضح بودن دليل اين است كه مضمون آيه دليل عقلى واضحى داشته باشد يا بديهى باشد و يا نزديك به بديهى، و منظور از احتياج داشتن دليل به تدبر و تاءمل، اين است كه مضمون آيه دليل عقلى بديهى و يا نزديك به بديهى نداشته باشد، لازمه اش اين مى شود كه آيات احكام و واجبات و امثال آن نيز از آيات متشابه باشد، براى اين كه هيچ يك از احكام قرآن دليل عقلى واضحى ندارد. )
علاوه بر موارد ذکر شده در بالا علامه به ده تعریف دیگر نیز اشاره می نماید و هر کدام را با دلایلی رد می کند. سپس به بیان دیدگاه راغب اصفهانی پیرامون محکم و متشابه پرداخته و بر دیدگاه او نیز اشال وارد می کند. در پایین خلاصه ی نظر راغب و دیدگاه علامه را بیان می نماییم.
كلام راغب اصفهانى در بيان محكم و متشابه و اقسام آن:
از نظر راغب آيات متشابه، آن آياتى است كه تفسيرش به خاطر شباهت به تفسير آيه اى ديگر، مشكل شده باشد، حال يا از جهت لفظ، و يا از حيث معنا، و بدين جهت است كه فقها گفته اند: آيه متشابه آن آيه اى است كه ظاهرش از مراد و معنايش حكايت نكند.
متشابه فى الجمله سه قسم است:
1) متشابه از جهت لفظ.
الفاظ متشابه خود به دو قسم تقسیم می شوند:
الف) آنكه مفردات آن متشابه است، يا به خاطر اين كه، لفظى است ناآشنا و غير ماءنوس، مانند: كلمه (اب) و (يزفون)، و يا به خاطر اين كه لفظى است داراى چند معنا، مانند لفظ (يد) و لفظ (عين )،
ب) آن متشابهى است كه جملات و تركيبات آن تشابه دارد.
2) متشابه از جهت معنا.
معانی متشابه به سه قسم تقسیم می شوند:
الف) آنكه تشابهش از اين جهت ناشى شده باشد كه كلامى است مختصر و بدون توضيح، مانند آيه : (و ان خفتم الا تقسطوا فى اليتامى فانكحوا ما طاب لكم من النساء).
ب)آنكه تشابهش به خاطر بسط و گستردگى كلام باشد، مانند آيه (ليس كمثله شى ء)، كه اگر فرموده بود: (ليس مثله شى ء)، معنا براى شنونده روشن تر مى شد، چون يك حرف اضافه شده، جمله براى شنونده متشابه شده.
ج) آنكه تشابهش از ناحيه نظم كلام باشد، مانند آيه : (انزل على عبده الكتاب و لم يجعل له عوجا قيما) كه تقدير آن (انزل على عبده الكتاب قيما، و لم يجعل له عوجا) است.
3) متشابه از جهت لفظ و معنا.
متشابه از جهت لفظ و معنا، پنج قسم است :
الف) آنكه تشابهش از جهت مقدار و كميت باشد. مانند جملاتى كه عموم و خصوصش معلوم نباشد، مثلا فرموده : (اقتلوا المشركين )، و نمى دانيم منظور عموم مشركين است، و يا مشركين مخصوص ؟.
ب) آنكه تشابه آن به خاطر نا معلوم بودن كيفيتش باشد، مثلا فرموده : (فانكحوا ما طاب لكم ) و ما نمى دانيم اين نكاح واجب است يا مستحب.
ج) آنكه تشابهش از جهت زمان باشد به اين معنا كه احتمال دهيم آيه نسخ شده باشد، و عمر حكمى كه در آن است سرآمده باشد، و احتمال دهيم كه نسخ نشده باشد، مانند آيه : (اتقوا اللّه حق تقاته ) كه تقواى كامل را واجب مى كند با اينكه آيه (واتقوا اللّه ما استطعتم ) تقوا را بقدر توانايى واجب كرده است.
د) آنكه تشابهش از جهت مكان و يا امورى باشد كه آيه در شاءن آن امور نازل شده باشد، مانند آيه : (و ليس البربان تاتوا البيوت من ظهورها)، كه در آيه معين نشده مقصود از پشت خانه كجا است، و مانند آيه (انما النسى ء زياده فى الكفر) كه تشخيص معناى (نسى ء)، براى كسى كه عادت عرب جاهليت را نمى داند، مشكل است.
ھ) آنكه تشابهش از جهت شروطى باشد كه در صحت و فساد عمل دخالت دارند، مانند شروط نماز و نكاح.
علامه پس از ذکر تقسیم بندی راغب بر این قول او دو اشکال وارد نمود که به طور خلاصه بدان می پردازیم:
1) وسعت و عموميتى كه وى به دامنه معناى متشابه داده تا شامل شبهات لفظى از قبيل غرابت لفظ و اغلاق تركيب و عموم و خصوص و امثال آن بشود با ظاهر آيه شريفه نمى سازد، براى اينكه آيه شريفه آيات محكمه را مرجعى دانسته براى بيانگرى آيات متشابه، و معلوم است كه غرابت لفظ و امثال آن با مراجعه به آيات محكمه از بين نمى رود و روشنى دلالت محكمات ربطى به غرابت الفاظ متشابه ندارد، بلكه براى گره گشايى اينگونه الفاظ مرجع ديگرى هست، كه بايد به آنجا مراجعه بشود و آن عبارت است از علم لغت.
2) وى متشابه را سه قسم كرد، اول آنكه فهمش براى عموم ممكن است، و دوم آنكه فهم آن براى احدى ممكن نيست، و سوم آنكه فهمش براى بعضى ممكن و براى بعضى غير ممكن است، و از اين تقسيم چنين برمى آيد كه وى تاءويل را مختص به متشابه مى داند، در حالى كه خواننده بياد دارد كه گفتيم همه قرآن تاءويل دارد.
3-2) معنای ام الكتاب بودن آيات محكم:
منظور از ام الکتاب بودن آیات محکم یعنی، آيات محكم بيانگر آيات متشابه و برطرف كننده تشابه آنها است. چون در معناى جمله (هن ام الكتاب - آنها مادر كتابند) عنايتى زائد بر معناى اصل هست، و اگر معناى كلمه (ام ) همان معناى كلمه (اصل ) باشد، ممكن بود بفرمايد: (هن اصول الكتاب )، آرى كلمه (ام ) كه در فارسى به معناى مادر است هم، اين معنا را مى فهماند، كه مادر اصل فرزند است، و هم اين كه فرزند به مادر رجوع مى كند، چون نشو و نما و اشتقاق فرزند از مادرش بوده و در حقيقت فرزند بعضى از مادر است. پس كلمه (ام الكتاب ) خالى از اين دلالت نيست. كه آيات متشابه هم براى خود مدلول و معنا دارند. اما مدلول آنها زائيده و فرع مدلول آيات محكمات است، و لازمه اين، آنست كه محكمات بيانگر متشابهات باشد.
4-2) معنای تاويل:
علامه پیرامون معنای تاویل در ابتداء این واژه را از نگاه سایر مفسرین و لغویین بررسی نمود و سپس دیدگاه خود را در این زمینه بیان فرمود. در این قسمت ابتدا دیدگاه سایر مفسرین بیان خواهد شد سپس دیدگاه علامه گفته می شود.
¬ جمعى از مفسرين تاءويل را به تفسير معنا كرده و گفته اند: هر دو كلمه به يك معنا است و آن عبارت است از آن معنايى كه گوينده از كلام خود در نظر دارد؛ به عبارت دیگر اراده ی متکلم از لفظ استعمال شده. بنابراین منظور آیه (و ابتغاء تاءويله، و ما يعلم تاءويله الا اللّه و الراسخون فى العلم) آيات متشابه است. يعنى : معنايى را كه از آيات متشابه مراد است، غير از خداى سبحان و يا خدا و راسخين در علم كسى نمى داند.
¬ گروهى ديگر گفته اند: مراداز تاءويل معنايى است كه مخالف با ظاهر لفظ باشد، بطورى كه گويى اصلا لفظ مذكور، حقيقت درهمين معنا است، اگر چه در اصل لغت، به معناى ارجاع يا مرجع بوده است.
¬ بعضى ديگر گفته اند: تاءويل آيه متشابه يكى از معانى همان آيه است، كه غير از خدا و يا غير از خدا و راسخين در علم كسى از آن آگاه نيست، البته اين معنا با ظاهر لفظ مخالفت ندارد.
¬ قول دیگری نیز وجود دارد آن اين است كه تاءويل از جنس معانى الفاظ نيست، بلكه امرى عينى است، كه الفاظ گوينده بر آن اعتماد دارد، حال اگر كلام، حكمى انشائى باشد، مثلا امر و يا نهى باشد، تاءويلش عبارت از مصلحتى است كه باعث انشاى حكم و تشريع آن شده، پس تاءويل آيه : (اقيموا الصلوة ) مثلا آن حالت نورانى خارجى است كه در روح نمازگزار در خارج پيدا مى گردد، و او را از فحشا و منكر دور مى كند. و اگر كلام خبر باشد و خبر از حوادث گذشته بدهد، تاءويلش خود آن حوادث واقعه در زمان گذشته است، نظير آياتى كه سرگذشت انبياى گذشته و امتهاى آنان را بيان مى كند، و اگر از حوادث زمان نزول و يا بعد از آن خبر دهد آن خبرى كه مى دهد سه جور است: يا راجع به امورى است كه با حواس ظاهرى درك مى شود و يا از امورى است كه با عقل درك مى گردد كه تاءويل اينگونه آيات نيز همان حوادثى است كه در خارج واقع شده، و يا واقع مى شود، نظير آيه : (و فيكم سماعون لهم )، و آيه شريفه : (غلبت الروم فى ادنى الارض و هم من بعد غلبهم سيغلبون فى بضع سنين ). و يا راجع به امور غيبى وآينده است كه آن امور را در دنيا و با حواس دنيائى نمى توان درك كرد، و حتى حقيقت آن را با عقل هم نمى توان شناخت، نظير امور مربوط به روز قيامت، يعنى تاريخ وقوع آن، و كيفيت زنده شدن اموات، و سؤ ال و حساب و پخش نامه هاى عمل و امثال آن. و يا راجع به امورى است كه اصلا از سنخ زمان نبوده و از حد ادراك عقول خارج است، مانند صفات و افعال خداى تعالى، كه تاءويل آن خود حقايق خارجيه است، و فرق ميان اين قسم از آيات (كه حال صفات و افعال خدا، و ملحقات آن يعنى احوال قيامت و امثال آن را بيان مى كند) با ساير اقسام، اين است كه اقسام ديگر امورى بودند كه علم به تاءويل آنها براى ما انسانها ممكن بود ولى قسم اخير چنين نيست، يعنى هيچكس بجز خدا حقيقت تاءويل آنها را نمى داند، بله مگر راسخين در علم كه اگر خدا ايشان را به آن امور آگاه بسازد مى توانند عالم بدانها بشوند، آنهم بقدر وسع عقل و توانائى شان. و اما حقيقت آن امور كه تاءويل حقيقى هم همان است، امورى است كه خدا علم بدان را به خود اختصاص داده است.
علامه پس از بیان اقوال علماء نظر آنها را رد نمود. ایشان طی دلایلی چند قولشان را نپذیرفت:
۞ مراد از تاءويل آيات قرآن مفهومى نيست كه آيه بر آن دلالت دارد، چه اينكه آن مفهوم مطابق ظاهر باشد، و چه مخاذذدلف آن، بلكه تاءويل از قبيل امور خارجى است، البته آن امر خارجى مخصوصى كه نسبت آن به كلام نسبت ممثل به مثل و نسبت باطن به ظاهر باشد.
۞ بعضى از آيات قرآنى آياتى هستند كه فهم عامه مردم به درك تاءويل يعنى تفسير آن نرسد، و نتواند مدلول و معناى لفظى آنها را بفهمد. و نمى توانيم به چنين چيزى ملتزم شويم، چون خود قرآن گوياى اين مطلب است كه آن به منظور فهم همه مردم نازل شده، و صاحب اين قول هيچ چاره اى جز اين ندارد كه بگويد در قرآن تنها حروف مقطعه اول بعضى سوره ها متشابه است.
۞ علاوه بر اين گفتار، فتنه جوئى اى كه در آيه شريفه صفت مخصوص متشابه ذكر شده در غير حروف مقطعه هست، نه در آنها، بيشتر فتنه هايى كه در اسلام پديد آمده از ناحيه پيروى آيات متشابه يعنى از ناحيه پيروى علل احكام و آيات مربوط به صفات خدا و امثال آن پديد آمده است.
۞اشكال قول دوم : اين است كه لازمه آن وجود آياتى است در قرآن كه خلاف معناى ظاهرى آن اراده شده باشد، و باعث معارضه آنها با آيات محكمات و در نتيجه، پديد آمدن فتنه در دين باشد، و برگشت اين سخن به اين است كه در بين آيات قرآن اختلافى هست، كه برطرف نمى شود مگر آنكه از ظاهر بعضى از آنها چشم پوشيد، و آنها را بر خلاف ظاهرشان بر معنايى حمل كرد كه فهم عامه مردم از درك آن عاجز باشد.
۞ و اما قول سوم : كه نادرستى آن براى اين است كه هر چند آيات قرآن داراى معانى مترتب بر يكديگر است، معانيى كه بعضى ما فوق بعض ديگر است، و بجز كسى كه از نعمت تدبر محروم است نمى تواند آنرا انكار كند، و ليكن بايد دانست كه همه آن معانى - و مخصوصا آن معانى كه از لوازم معناى تحت اللفظى است معانى الفاظ قرآن هستند، چيزى كه هست مراتب مختلفى كه در فهم و ذكاء و هوش و كم هوشى شنونده است، باعث مى شود كه همه مردم، همه آن معانى را نفهمند، و اين چه ربطى به معناى تاءويل دارد؟ تاءويلى كه قرآن چنين معرفيش كرده كه به جز خدا و راسخين در علم كسى آن را نمى فهمد، رسوخ در علم كه از آثار طهارت و تقواى نفس است، ربطى و تاءثيرى در تيز فهمى و كند فهمى درمسائل عاليه و معارف دقيقه ندارد گرچه در فهم معارف طاهره الهيه تاءثير دارد، اما بطور دوران و عليت، يعنى هر جا و در هركس طهارت نفس بود، آن معارف دقيقه نيز در آنجا باشد، و هر دلى كه چنين طهارت را نداشت محال باشد آن معارف را بفهمد، و ظاهر آيه نامبرده درباره تاءويل همين است، كه جز نفوس طاهره كسى راهى بفهميدن آن ندارد.
۞ و اما قول چهارم : اين اشكال بر آن وارد است هر چند صاحب اين وجه در بعضى از سخنانش راه صحيحى رفته، ولى در قسمت ديگر آن خطا رفته است، او هر چند درست گفته كه تاءويل اختصاصى به آيات متشابه ندارد، بلكه تمامى قرآن تاءويل دارد، و تاءويل هم از سنخ مدلول لفظى نيست، بلكه امر خارجى است، كه مبناى كلام قرار مى گيرد ليكن در اين نظريه خطا رفته كه هر امر خارجى را مرتبط به مضمون كلام دانسته، حتى مصاديق و تك تك اخبارى را كه از حوادث گذشته و آينده خبر مى دهد مصداق تاءويل شمرده، و نيز خطا رفته كه متشابه را منحصر در آيات مربوط به صفات خداى تعالى، و در آيات مربوط به قيامت دانسته است.
با توجه به دیدگاه علامه در بالا این نیجه حاصل است که ایشان معتقد است تاویل، کشف باطن الفاظ با تکیه بر مراد متکلم است. لذا زمانی می توان به درک معنایی موفق شد که مراد متکم را بدانیم. از این رو تاویل الفاظ کشف معانی مخفی است که گوینده در صدد بیان است و که با دلایل مختلف آن را در پرده ای از ابهام قرار داده است.
از این رو تاویل آیات قرآن حقيقت خارجيه كه منشا تشريع حكمى از احكام و يا بيان معرفتى از معارف الهيه است، و يا منشا وقوع حوادثى است كه قصص قرآنى آنرا حكايت مى كند، هر چند امرى نيست كه لفظ آن تشريع، و آن بيان و آن قصص بطور مطابقه بر آن دلالت كند، ليكن همين كه آن حكم و بيان و حادثه از آن حقيقت خارجيه منشا گرفته، و در واقع اثر آن حقيقت را به نوعى حكايت مى كند مى گوييم : فلان حقيقت خارجيه تاءويل فلان آيه است، همچنان كه وقتى كارفرمايى به كارگرش مى گويد: (آب بيار)، معناى تحت اللفظى اين كلمه اين نيست كه من براى حفظ و بقاى وجودم ناگزير بودم بدل ما يتحلل را به جهاز هاضمه خود برسانم، و بعد از خوردن آن تشنه شدم، اما همه اين معانى در باطن جمله مذكور خوابيده، و تاءويل آن بشمار مى رود.
5-2) علت وجود آیات متشابه در قرآن:
يكى از اعتراضاتى كه بر قرآن كريم وارد كرده اند، اين است كه قرآن مشتمل است بر آياتى متشابه، با اينكه شما مسلمين ادعا داريد كه تكاليف خلق تا روز قيامت در قرآن هست، و نيز مى گوييد: قرآن قول فصل است، يعنى كلامى است كه حق و باطل را از يكديگر جدا مى سازد، در حالى كه ما مى بينيم هم مذاهب باطل به آيات آن تمسك مى جويند و هم آن مذهبى كه در واقع حق است، و اين نيست مگر به خاطر تشابه بعضى از آيات آن، و اين قابل انكار نيست، كه اگر همه آياتش روشن و واضح بود و اين متشابه ات را نداشت قطعا غرضى كه از فرستادن قرآن منظور بود، بهتر و زودتر به دست مى آمد، و ماده اختلاف و انحرافى نمى ماند، و اگر هم اختلافى مى شد زودتر آنرا قطع مى كرد.
پس آنچه كه شايسته پاسخ به این پرسش است اين است كه وجود متشابه در بين آيات قرآن ضرورى است، و ناشى از وجود تاءويل به معنايى كه كرديم و مفسر بودن آيات نسبت به يكديگر است، خداى سبحان در كتاب مجيدش فرموده : اين كتاب تاءويلى دارد كه معارف و احكام و قوانين وساير محتويات آن دائر مدار آن تاءويل است، و اين تاءويلى كه تمامى آن بيانات متوجه آن است امرى است كه فهم مردم معمولى چه تيزهوش و چه كودن از درك آن عاجز است، و كسى نمى تواند آنرا دريابد، بجز نفوس پاكى كه خداى عزوجل پليدى را از آنها دور كرده است، و تنها اينگونه نفوس مى توانند به تاءويل قرآن دست يابند، و اين نقطه نهايى آن هدفى است كه خداى عزوجل براى انسان در نظر گرفته، خدائى كه دعاى بشر را مستجاب نموده، اگر بخواهند در ناحيه علم، به علم كتابش هدايتشان كند دعايشان را مى پذيرد، كتابى كه بيانگر هر حقيقتى است، و كليد اين استجابت همان تطهير الهى است، همچنان كه خودش فرمود: (ما يريد اللّه ليجعل عليكم من حرج، و لكن يريد ليطهركم ).
بطور خلاصه نظر علامه را در خصوص محکمات و متشابهات قرآن را می توان در موارد زیر خلاصه نمود:
Ü آيات قرآنى دو قسم است، يكى محكمات، و ديگرى متشابهات آنكه مشتمل بر مدلولى متشابه است، جزء آيات متشابه، و آنكه هيچ تشابهى در مدلولش نيست، محكم است.
Ü تمام قرآن چه محكمش و چه متشابهش تاءويل دارد، و اينكه تاءويل از قبيل مفاهيم لفظى نيست، بلكه از امورى است حقيقى و خارجى، كه نسبتش به معارف و مقاصد بيان شده بالفظ، نسبت ممثل است به مثال و اينكه تمامى معارف قرآنى مثلهائى است كه براى تاءويل نزد خدا زده شده است.
Ü فهم و درك تاءويل براى مطهرين يعنى راسخين در علم امكان دارد.
Ü بيانات قرآنى مثلهايى است كه براى معارف و مقاصد آن زده شده، و اين غير از نكته دوم است، در نكته دوم مى گفتيم معارف قرآن مثلهايى است براى تاءويل، و در اينجا مى گوييم بيانات قرآنى مثلهايى است براى معارف آن.
Ü واجب است قرآن مشتمل بر كلماتى متشابه باشد، و چاره اى جز آن نيست، همچنان كه لازم است آيات محكم نيز داشته باشد.
Ü محكمات قرآن ام الكتابند، كه متشابهات را بايد بدانها ارجاع داد، و بيانش را از آنها خواست.
Ü محكم بودن و متشابه بودن، دو وصف نسبى است، يعنى ممكن است يك آيه براى عامه مردم متشابه باشد و براى خواص محكم، و نيز ممكن است به خاطر اختلاف جهات، مختلف شود، يعنى ممكن است آيه اى از آيات قرآنى از يك جهت محكم، و از جهت ديگر متشابه باشد، و در نتيجه نسبت به آيه اى محكم و نسبت به آيه ديگر متشابه باشد و ما در قرآن متشابه به تمام معنا و بطور مطلق نداريم، هر چند كه اگر هم مى داشتيم محذورى و اشكالى پيش نمى آمد.
Ü واجب بود آيات قرآن طورى نازل مى شد كه يكديگر را تفسير كنند.
3)نتیجه گیری:
با توجه به نظرات مرحوم علامه طباطبایی می توان دریافت آیات قرآن دارای صورتی هایی از ارائه ی مطلب هستند که در نوع خود منحصر به فرد بوده و راه نوینی را در برابر دیدگان پژوهشگران قرار داده است. قرآن آیات خود را تحت عنوان محکم و متشابه معرفی فرمود، در نگاه اول این موضوع به نظر می رسد آیات قرآن یا دارای معنای مشخص یا نامشخص می باشد، در حالی که آیات قرآن بی شک برای هدایت انسانها آمده و باید به زبانی بیان گردد تا هر انسانی به درک آن نایل شود. بنابراین محکم و متشابه بودن قرآن علاوه بر معنای لغوی خود دارای معنایی دیگر نیز هست، و آن قابل تفکر و ارجاع بودن است. به عبارت دیگر قرآن با این تقسیم بندی پیروان و خوانندگان خود را وادار می کند تا به تفکر و دیدی نقادانه و همراه با تامل به قرآن نگریسته تا بتواند ذهن خود را به درک حقایق و نقد دیدگاهها تمرین دهد. سعی کند تا به سادگی هر سخنی را قبول نکرده بتواند با ژرف اندیشی به معانی باطنی سخنان و لطایفی که در آنان نهفته است دست یابد. قرآن بدین شکل هم خمد را معرفی فرمود و هم باعث گردید تا پیرامون گفتار مندرج در آن به تفکر پرداخته شود.
علاوه بر مفسرین، علماء علم فقه و حقوق نیز به موضوع محکم و متشابه توجه داشته و از آن جهت نیل به مقاصد خود بهربرداری نموده اند. مهمترین نکته ای که در فقه به محکم و متشابه توجه شده کشف اراده ی متکلم و اخذ معنا از سخنان اوست. ما در تفسیر هر کلام و درک محتوای آن به طور معمول کلمات و سخنان نا مفهوم را به سخنان دارای مفهوم ارجاع داده و با این انطباق سعی می کنیم تا معنای درست یک سخن را درک کنیم. از بهترین عناصری که در درک سخن می توان از آن کمک گرفت دانایان به اصرار و واژگان یک زبان است، دانایان به زبان قرآن افرادی هستند که با معرفی قرآن راسخون در علم هستند. با عنایت به نظرات راسخون در علم می توان به کنه معانی کلام خداوند دست یافت و از آن بهربرداری نمود.
والله عالم بالاسرار و الخفیات، و ان الحمد لله رب العالمین. و الصلاة و السلام علی خیر خلقه محمد و آل محمد (صل الله علیه و آله)
|
|