|
فقه و حقوق اسلامی
|
||
|
ارائه اطلاعات پیرامون فقه و حقوق اسلامی برای علاقمندان به این علم |
باسمه تعالي
مقدمه:
شيعه دوره هاي تدوين و جمع آوري و سپس شكوفايي و بسط فقه را به چند دوره تقسيم كرده است. در نگاه كلي، اين تقسيم بنديها، در تعارض با يكديگر نيستند؛ بلكه نامگذاري ها سليقه اي بوده و انتخابي است. لذا جا دارد انديشمندان و محققين در اين زمينه تحقيقات بيشتري انجام داده و مدلهاي گوناگوني ارايه دهند. از اين ميان محقق ارجمند جناب آيةالله شاهرودي ادوار فقه شيعه را به شش دوره تقسيم مي نمايد كه عبارتند از:
1) تأسيس و پايه گذاري فقه استدلالي.
2) جهش و شكوفايي.
3) استقلال.
4) تقابل عقل گرايي و اخباريگري.
5) اعتدال و ميانه روي.
6) كمال و بالندگي.
پيش از بيان اين ادوار، بايد چند نكته ي مهم توضيح داده شود:
1) باز بودن باب اجتهاد از روز تأسيس تا كنون: لازم به ياد آوري است، اجتهاد از نظر خاصه و عامه با يكديگر تفاوت دارد. از نظر عامه اجتهاد همان رأي و قياس مي باشد كه منهي ائمه اطهار (ع) بوده و منجر به تفسير به رأي مي گردد. اما از نظر خاصه اجتهاد يعني استنباط حكم شرعي از روي ادله ي تفصيلي (كتاب، سنت، اجماع، عقل) ميان عامه و خاصه پيرامون افتتاح باب اجتهاد و انسداد آن تفاوت وجود دارد. عامه مي گويند: باب اجتهاد تنها در عهد چهار امام باز بوده و توسط آنها تنظيم گرديده است. لذا پس از ايشان باب اجتهاد و استنباط احكام بسته شد. به خاطر اين عقيده خسارات فراواني به ايشان وارد گرديد. لذا در سالهاي اخير تفكر افتتاح باب اجتهاد در ميان ايشان قوت يافت. (براي اطلاع بيستر حتما به كتاب فقه و فقها نوشته دكتر هرندي صفحه ي 34 و 35 مراجعه گردد و تفصيل مطلب در آنجا مطالعه شود.)
2) ارتباط مستقيم با معصومان (ع): خاصه پس از رحلت رسول خدا (ص) طي حدود سيصد سال از گنجينه ي علمي امامان معصوم (ع) بهره بردند و تا سال 329 (هـ ق) كه غيبت كبراي امام زمان (عج) آغاز گرديد، پايه هاي علمي خود را مستحكم نموده و گنجينه اي عظيم از معارف الهي را پديد آوردند. پس از شهادت امام حسين (ع) روش ائمه (ع) براي مبارزه عليه ظلم و جور از حالت نظامي به علمي تغيير پيدا كرد. پرچم دار اين استراتژي حضرت امام علي بن الحسين زين العابدين(ع) بودند. ايشان پس از واقعه ي عاشورا و بازگشت از اسارت، در مدينه به تجهد و عبادت پرداخته و سعي كردند به اين ترتيب جو نا آرام و متشنج آن دوران را هدايت كرده، براي تعليم و آموزش انسانهايي كار آمد كمر همت ببندند. پس از ايشان امام باقر و امام صادق (ع) با قدرت هر چه تمام تر پرچم علمي برافراشته شده توسط ايشان را به دست گرفته و طي سالهاي پر بركت عمر خود به نشر تعاليم اسلام پرداختند.
3) عصر تشريع فقه شيعه: اين مقوله داراي دو دوره مي باشد.
الف) دوره ي تفسير و تدوين متون ديني كه فقه مأثور را دربر مي گيرد. (منظور دوره ي زندگاني معصومين (ع) تا پايان غيبت صغراي امام زمان (عج) كه مردم امكان دسترسي به آنها را داشته و هنوز دوران تشريع احكام به پايان نرسيده بود.)
ب) دوره ي استقلال و استنباط يا فقه اجتهادي. اين دوره از قرن چهارم (هـ ق) تا زماننا هذا ادامه دارد.
ادوار فقه شيعه:
مرحله اول) مرحله ي تأسيس و بنيانگذاري:
اين دوره، از ابتداي قرن چهارم با تلاشهاي صدوق اول علي بن حسين قمي آغاز شده و با كوشش هاي حمزة بن عبدالعزيز ديلمي معروف به سلار ديلمي به پايان مي رسد.
ويژگيهاي اين دوره:
الف) با گرد آمدن دو مجموعه ي حديثي فقهي كافي از مرحوم كليني و من لا يحضره الفقيه از مرحوم صدوق مهمترين ابزار استنباط براي فقيهان فراهم شد و حديث و سنت به يادگار مانده از پيامبر اكرم و اهل بيت (ع) از مهمترين منابع فقهي براي اجتهاد گرديد.
ب) فقه شيعه ي دوازده امامي را فقه متون گويند. زيرا اجتهاد در اين مذهب بر پايه تلاش در فهم متون ديني و به كار بستن آن براي تشخيص مصاديق و موضوع هاي احكام شرع است؛ بر خلاف اجتهاد رأي و نظر كه بر پايه ادله اي نهاده شده كه فراتر از متن و مدلول هاي آن بوده كه در نتيجه به قياس و استحسان و خروج از متون ديني كشيده مي شود.
فقيهان شيعه نيز فراتر از موضوع هايي كه در متون ديني به آن اشاره شد. در پي موضوع ها و موارد جديدي براي تطبيق بر اين متون بر آمدند، چنان كه فقيهان شيعه، فرايند تفريع يا بازگرداندن فروع و شاخه ها را به اصول و ريشه ها، بر اساس ضوابط علمي و اصول تفاهم عرفي و قوانين عقلي و منطقي به كار رفته در قانون گذاري ها و تفسير قوانين پي گرفتند. از رهگذر اين دوره دو گونه كتاب فقهي را مي يابيم:
1) كتابهاي فقه مأثور: در آنها به ذكر احاديث فقهي در ابواب مختلف فقه بسنده شده است.
2) كتابهاي فقه استدلالي: كه در آنها افزون بر فقه مأثور، مسايل فقهي جديد كه در متن احاديث نيامده، گنجانده شده است.
ج) قوانين و ضوابطي كه در هنگام استنباط و اجتهاد به كار مي رفت: در دهه هاي آغازين قرن پنجم به تدريج از علم فقه رسمي آن روز گسست و به صورت يك علم جديد در آمد و مورد تدوين قرار گرفت. كتابهاي زير چنان نمونه هايي را بر مي نمايد:
1) التذكرة باصول الفقه. شيخ مفيد.
2) الذريعة إلي اصول الشريعة. سيد مرتضي.
د) در اين دوره فرايند اجتهاد و استنباط بر پايه قوانين علمي شناخته شده استوار گشت و فقيهان افزون بر متون ديني، دلالت هاي تضمني و التزامي آنها را نيز بر رسيدند. اما با وجود اين هنوز در تطبيق متون ديني با موضوعاتي كه در عبارتها يافت نمي شد، آشكارا پرهيزكارانه برخورد مي كردند.
هـ) به رغم وابستگي علم فقه به روايات معصومين (ع) كه سنت را بر مي نمايد، خبر واحد در نزد كساني مانند سيد مرتضي نامعتبر شمرده شد و از ديگر سوي، اجماع را پذيرفتند.
و) در اين دوره، نخستين گام براي به كار گيري عقل، در استنباط فقهي (البته با احتياط و پرهيز بسيار) بر داشته شد.
ز) فقه مقارن از آغاز تا قرن پنجم همزمان با نوشته شدن برخي تأليفات مانند: كتاب هاي شيخ مفيد و سيد مرتضي آغاز شد. سيد مرتضي دو كتاب الانتصار و الناصريات و شيخ مفيد كتاب (الإعلام بما اتفقت عليه الإمامية من الأحكام) و همچنين (المسائل العويصة) را براي سنجش آراي فقهي مذهب تشيع با ديگر مذاهب اسلامي نگاشتند.
ح) در اين مرحله علم فقه تشيع نيز مانند علم كلام آن از هجوم و نقد دانشمندان مذهب هاي ديگر در امان نماند و براي همين بخشي از تلاش هاي شيخ مفيد و سيد مرتضي در پاسخ گويي به شبهات دانشمندان اهل سنت گذشت.
ط) نظريه پردازي هاي فقهي در اين عصر سه رويكرد داشت:
1) رويكرد روايي و نقلي محض.
2) رويكرد عقل گرايانه.
3) رويكرد عقل و نقل كه هر كدام را در گستره و كاربرد تعيين شده اش معتبر مي شمرد.
بعضي از فقهاي اين دوره:
1) محمد بن سليم صابوني معروف به جعفي از آثار او كتاب الفاخر است.
2) تقي الدين بن نجم الدين معروف به ابو صلاح حلبي از آثار او كتاب الكافي في الفقه است.
3) سلار معروف به قاضي حلب از آثار او كتاب المراسم العلوية است.
مرحله دوم) مرحله ي جهش و شكوفايي:
اين دوران از پايانه ي نيمه ي نخست قرن پنجم (هـ ق) و دو دهه ي پاياني زندگاني شيخ طوسي آغاز شد و به نيمه ي قرن هفتم (هـ ق) و زمانه ي محقق حلي انجاميد. فقيهان اين زمانه در حوزه هاي نجف و حلب و حله به سر مي بردند.
ويژگيهاي اين دوره:
فقه استدلالي شيعه كه در قرن چهارم پايه گذاري شده بود، در قرن پنجم پس از شيخ مفيد و سيد مرتضي رشد روز افزوني كرد. عقل و نقل گرايي اين دو فقيه، با تلاش هاي شيخ طوسي در شناخت ضعف ها و دفاع او از حقانيت فقه شيعه در برابر ترديدها و شبهه هاي عقل گرايان و نقل گرايان و فقيهان عامه، شكوفا شد.
شيخ طوسي، مكتبي را كه ميراث استادانش (شيخ مفيد و سيد مرتضي) بود در ابعاد چند گانه اي گستراند:
1) در پي تلاش هاي شيخ مفيد و پس از او سيد مرتضي براي مستقل كردن علم اصول فقه از علم فقه، شيخ طوسي به قانون مند كردن فرايند استنباط، گردآوري قواعد علم اصول، بررسي و تعميق آن پرداخت و كتاب عدةالاصول را نوشت.
2) پيش از زمان شيخ طوسي علمايي مانند شيخ مفيد كتاب و سنت را دليل نقلي مي دانستند و بررسي و شناخت راويان احاديث گذشته و شناخت دلالتهاي پيام هاي آيه هاي كتاب الهي و متون سنت معصومين را ضروي مي شمردند. شيخ طوسي، بر قرار دادن معيارهايي براي سنجش قانون مند راويان حديث در علم رجال، همت گمارد. در پي اين تلاشها، فقه شيعه كه تا زمان شيخ مفيد و سيد مرتضي (كه به دليل انكار حجيت خبر واحد بيشتر به اجماع و عقل پرداختند)، به سمت خبر واحد گردشي آشكار كرد كه استناد به ملاك هاي جديد علم رجال را مي پذيرفت. كوشش هاي شيخ طوسي در علم رجال را در دو مجموعه ي فقهي – حديثي تهذيب و استبصار و كتاب هاي رجالي او مانند اختيار معرفة الرجال و الفهرست افزون بر فهرست نجاشي كه از امتيازات اين دوران است، مي توانيم بدست آوريم.
3) قانون مند كردن استنباط با تدوين مجدد قواعد اصول فقه. شيخ طوسي اين بخش مهم از اجتهاد را در كتاب تهذيب الاحكام (كه شرحي استدلالي بر كتاب المقنعه شيخ مفيد است) پي گرفت.
4) شيخ طوسي در كتاب تهذيب علاوه بر استدلال نظريات شيخ مفيد نظرات خود را نيز بيان نمود. او براي آنكه طريق استنباط را قانون مند نمايد و هر چه بهتر و بيشتر قواعد اصول فقه را استوار سازد، كتاب تهذيب الاحكام (شرح استدلالي بر كتاب المقنعه شيخ مفيد) را با توجه به اين نياز تدوين كرد و با نگاهي ژرف به نوشتن يك كتاب اصولي قوي پرداخت. او در كتاب استبصار، مشكل اخبار متعارض را كه مكتب فقهي اهل بيت (ع) به دلايل مختلفي دچار آن شده، مي گشايد؛ به همين دليل، كتاب استبصار، نمونه ي برجسته اي از فقه استدلالي با رويكرد روايي و در سطح بالا از فقاهت شمرده مي شود.
5) در دوره ي پيشين احتياطها و پرهيزكاريهاي زيادي براي استنباط جدي احكام فرعي ياد نشده در متن روايات در ميان فقيهان وجود داشت. با آنكه تلاش شيخ طوسي اولين تلاش براي شكستن اين مشكل نيست، اما مي توان گفت كار او برجسته ترين كوشش اين عصر است. فرقه هاي ديگر اين نقيصه را با روي آوردن به استحصان و قياس و مصالح مرسله و غيره جبران كردند و بر فقه شيعه به خاطر حل ننمودن اين مشكل خرده مي گرفتند. آنها معتقد بودند كه فقهاء بايد در مقابل مسايل جديدي كه پيش مي آيد رو به نو آوري بنمايند. بي گمان اين گونه انديشه ها كه بر فضاي علمي آن روز گسترانيده شده بود، شيخ طوسي را به تلاش بر ضد آن برانگيخت. اين تلاش ها همزمان دو هدف را در پي مي گرفت:
الف) اثبات همپايي و شكوفايي فقه شيعه همگام با پديد آمدن حوادث و موضوع هاي جديد و پرهيز از رأي شخصي مجتهد از راه قياس و استحصان.
ب) اثبات پيشي گرفتن فقه شيعه بر فقه ديگر مذهب ها در گستره ي موضوعات جديد و تفريع احكام.
شيخ طوسي تلاشهاي بسياري در اين عرصه از خود نشان داد و سعي نمود فقه شيعه را در مسير حركت زمان، حركت دهد و از قافله ي اهل سنت عقب نماند. اين حركت باعث تأثير پذيري فقه شيعه از اهل سنت گرديد و همين امر باعث شد تا بعضي معتقد شوند فهم دقيق فقه تشيع منهاي فراگيري فقه اهل سنت ممكن نيست. اين مسأله از آن جا پيش آمد كه مذهب غالب مردم و حكومت وقت منطبق با مذهب اهل سنت بود و همين امر باعث شد تا براي آنكه فقيهان شيعه در اين عرصه كم نياورند پا به پاي فقه اهل سنت پيش روند تا بتوانند برتري و آنگاه استقلال فقه شيعه را اثبات كنند.
فرايند اثر پذيري تا استقلال حدود دو قرن به طول انجاميد. كه اين مهم را در آثار متمايز و چشمگير محقق حلي و شيخ طوسي مي توان مشاهده كرد.
6) شيخ طوسي براي نخستين بار كتابي مستقل با موضوع فقه مقارن نگاشت كه در آن نظريات فقهي ساير مذاهب و نظرات اختصاصي فقه شيعه را آورد تا اثبات كند كه فقه شيعه هم مي تواند همگام با زمان و مكان حركت كند. او اين كتاب را خلاف ناميد.
7) شيخ طوسي براي آنكه به اثبات برساند فقه شيعه منبعث از قرآن و عترت است و اين دو از يكديگر جدا نيستند، تلاش علمي و قرآني خود را در كتاب التبيان في تفسير القرآن به ظهور رسانيد. همچنين پيروان مكتبش همچون قطب الدين راوندي در اين مسير حركت كرده و كتب فقه القرآن را نگاشتند.
از فقيهان اين دوره مي توان به بزرگان زير اشاره كرد:
1) محمد بن حسن بن حمزه جعفري از آثار او كتاب مسائل متفرقه است.
2) علاءالدين علي بن حسن بن ابي مجد حلي از آثار او كتاب اشارة السبق الي معرفة الحق است.
3) ابوعلي حسن بن شيخ طوسي از آثار او كتاب شرح النهايه است.
4) محمد بن علي بن حمزه طوسي از آثار او كتاب الوسيلة الي نيل الفضيلة است.
5) حمزة بن علي حلبي حسيني معروف به ابن زهره از آثار او كتاب غنية النزوع است.
6) شاذان بن جبرئيل قمي از آثار او كتاب ازاحة العلة في معرفة القبلة است.
مرحله سوم) مرحله ي استقلال:
دوران سوم پيشرفت فقه اجتهادي كه از نيمه قرن هفتم و با ظهور محقق حلي آغاز گرديد، در گذر سه قرن، با كوشش چهره هاي برجسته ي مكتب، مانند شهيدين و كركي تا نيمه ي دوم قرن دهم نهادينه شد.
مراكز علمي اين دوران به ترتيب فعاليت عبارتند از: حله، جبل عامل و اصفهان.
پويندگان فقه شيعه در اين دوران، چنان بود كه در اندازه و چگونگي ( كمّ و كيف) شكل و قالب، محتوا و نوع آثار فقهي و اصولي، پديدار شد. البته نمودهاي بيروني اين رشد و پويندگي، در زمينه هاي گوناگوني بود. در اين دوران فقه تشيع از مرحله ي تقليد و كشانده شدن به پيروي از سبك فقه حاكم در دوران پيشين، بيرون آمده و براي همين، اين گاه را دوران استقلال مي ناميم.
در اين دوران چند حركت و زمينه ي علمي راهپيماي علماء شد كه به دو بخش
الف) عرصه ي ابزار و قواعد تفقه در دين.
ب) عرصه ي فقاهت.
تقسيم گرديد.
الف) عرصه ي ابزار و قواعد فقه در دين:
با بررسي در آن دوران، متوجه مي شويم علماء در آن دوران علاوه بر اهتمام خود به اصول فقه و توجه مخصوص به آن به راهكارهايي در عرصه ي تفقه در دين رسيده اند كه تا آن زمان به صورت جدي به آن نپرداخته و يا شايد ضرورتي در پرداختن به آنها نديده اند. آنها عبارت بودند از: علم دراية، رجال، رياضي، هيئت، نجوم و غيره. علاوه بر اين موارد علم منطق و كلام نيز هستند كه پيش از اين وارد ميدان عمل گرديده بودند.
1) علم اصول فقه: توجه خاص اصول فقه و دوباره نگري و چينش درست عناوين و مباحث آن باعث گرديد در آن دوران تحولات چشمگيري در اين علم پديد آيد. لذا با مطالعه ي معارج الاصول محقق حلي و نهاية الوصول علامه حلي و مقايسه ي آنها با تأليفات گذشته اين مهم بدست آيد. همچنين كتب مختلفي در اين علم نوشته شد كه با توجه به خوانندگان آن و محصلين علوم اسلامي از سطح علمي ابتدايي، متوسط و عالي برخوردار بود. ديگر اينكه گسترش مباحث و مسائل علم اصول كه بر گرفته از توجه گسترده به آن بود، سبب بكارگيري علم اصول در مباحث فقهي شد. چنانكه مباحث فقه تجارت در اين مرحله گسترش شايان و قابل توجه يافت.
2) علم دراية: تا پيش از اين دوران خبر واحد داراي حجيت بوده و مورد استفاده قرار مي گرفت. اين نظر با ويرايش جديد منجر به طبقه بندي احاديث واحد گرديد و بدين ترتيب تحول جديدي در استدلالات فقهي پديد آمد. علماء پيش از محقق و علامه خبرهاي واحد را به دو دسته ي معتبر و غير معتبر تقسيم كردند، اما اين دو به تربيع احاديث (تقسيم چهارگانه روايت) دست زدند.
3) علم رجال: با توجه به نياز جداسازي افراد ثقه از غير ثقه و همچنين بررسي حالات تمامي راويان و بررسي نامهاي مشترك روات، علماء از زمان شيخ طوسي تلاش فراواني به خرج داده اند؛ در اين دوران علمايي مانند علامه حلي آثار رجالي چندي ارايه كردند. مانند ايضاح الاشتباه و خلاصة الاقوال كه اين دو اثر رجالي علامه حلي بودند.
4) علوم ديگري نيز علاوه بر موارد گذشته بودند كه در مسير استنباط احكام به كمك فقيه آمده و باعث گرديدند علم فقه به روز پيش رفته و با پديد آمدن تحولات در علوم مختلف، بتواند همگام با آنها به حركت خود ادامه دهد. مانند علم هيئت در بحث تعيين قبله و اوقات نماز و غيره و علم رياضي در بحث ارث و خمس و زكات و غيره.
ب) عرصه ي فقهاهت:
اين دوران را مي توان عصر فقاهت ناميد. زيرا علماء شيعه براي آنكه از فقه اهل سنت تقليد نكنند و بتوانند حقانيت و برتري فقه شيعه را به اثبات برسانند به تلاش پرداخته و از قِبَلِ اين فعاليت ها پديد آمدن عنوان ها و فتاواي جديد و استدلال هاي ويژه را مي توان نام برد.
1) ديدگاه هاي فقهي مستقل شيعه با بازنگري در اصول فقه و ديگر ابزار استنباط به تدريج به وجود آمد.
2) در اين دوره گروهي به پيرايش ميراث فقهي و اصولي گذشتگان و بازنگري در روش ها و نوشته هاي فقهي رسيده از آنان روي آوردند.
3) پديد آمدن مجموعه هاي مفصل و مختصر فقهي با سطوح علمي گوناگون، اعم از استدلالي و غير استدلالي مانند المختصر النافع محقق طوسي، تبصرة المتعلمين علامه حلي، اللمعة الدمشقية شهيد اول و غيره.
4) تدوين كتابهاي مفصل فقه مقارن كه با نوآوري هاي شيخ طوسي در اين زمينه آغاز شد. از آن جمله مي توان كتاب هاي مختلف الشيعة و تذكرة الفقهاء و منتهي المطلب از علامه حلي را نام برد.
5) گرد آوري قواعد فقهي و تأليف كتب در اين زمينه. در اين زمينه مي توان از كتاب هايي مانند القواعد و الفوائد از شهيد اول و نضد القواعد الفقهية از فاضل مقداد را نام برد.
6) در اين عصر بحث هاي فقه تجارت، بلكه فقه معاملات گسترانده شد.
7) حكومت اسلامي و شيعي (حكومت صفوي) در دهه هاي پاياني اين دوران پايه گذاري شد.و فقه حكومت و حكومت داري در اين دوران پيش رفت نمود. افزون بر تلاش هاي شهيد اول در تدوين فقه حكومتي براي سربداران، پس از آنكه محقق كركي نظارت بر حكومت صفوي را پذيرفت توجه فقها به مسايل دولت و احكام حكومتي برانگيخته شد.
8) محقق كركي در اين دوره فقه استدلالي را با ژرف انديشي و دقت كم نظيري و دور از روش فقه اهل سنت به خوبي پرداخت و به رشته ي تحرير در آورد.
9) در اين مرحله فزوني آراء و نوآوري ها در اصول و فقه پيشرفت علمي فقه تشيع را پس از سه قرن تلاش پياپي برنماياند.
از علماء اين دوره مي توان به موارد زير اشاره كرد:
1) حسين بن ابي طالب يوسفي معروف به فاضل آبي از آثار او كتاب كشف الرموز است.
2) يحيي بن سعيد بن سعيد حلي از آثار او كتابهاي جامع الشرايع، نزهة الناظر، جامع الخلاف و الوفاق بين الإمامية و أئمة الحجاز و العراق است.
3) ابن داود حلي از آثار او كتابهاي عقد الجواهر في الاشباه و النظائر، تحصيل المنافع من كتاب النافع است.
4) ضياء الدين عبدالله بن محمد اعرجي حسيني حلي از آثار او كتاب تحرير التحرير است.
5) محمد بن حسن بن يوسف اسدي حلي معروف به فخر المحققين از آثار او كتابهاي ايضاح الفوائد، حاشية الارشاد، حواشي متفرقة است.
6) احمد بن عبدالله بن سعيد بحراني معروف به ابن متوج از آثار او كتابهاي الفرائض، كفاية الطالبين، مجمع الغرائب است.
مرحله چهارم) مرحله ي تقابل عقل گرايي و اخباريگري:
اين دوره برابر با پيدايي مكتب محقق اردبيلي در دهه هاي آخر قرن دهم هجري و پي گيري مكتب او توسط شاگردان مشهور او مانند صاحب معالم و صاحب مدارك، اين دوران نيز آغاز شد. برخورد سخت گيرانه ي اين مكتب در پذيرش خبر واحد، به برانگيخته شدن مكتب اخباري گري انجاميد، زيرا پي آمد اين نگرش سخت گيرانه، به نامعتبر شدن اخبار بسيار زيادي مي انجاميد كه گذشتگان آنها را گردآورده بودند و مورد استفاده ي پيشينيان قرار گرفته بود.
وحيد بهبهاني كه از گسترش اخباري گري پيش گيري كرد، اصوليان را نيز به ميانه كرايي بازگرداند و آنگاه به دور از هرگونه افراط و تفريطي، شيوه اي را بر پايه اصول عقلي و نقلي بنا كرد. دهه هاي آخر قرن دوازدهم را پايان اين دوره مي توان دانست.
در اين دوره كه دو قرن به طول انجاميد، روش فقهي دست كم هفت نسل از فقيهان شيعه، به رغم وابستگي شان به مكتب اهل البيت (ع) دو سويه و جدا از هم بود.
دست آوردهاي مهم مرحله چهارم:
1) سخت گيري در پذيرش اخبار واحد و تقسيم آنها به صحيح و حسن و موثق و ضعيف.
2) بدين ترتيب با سختگيري پيرامون احاديث فقها گام به گام از سنت دوري مي گزيدند وبيشتر به دو منبع ديگر اجتهاد يعني عقل وقرآن كريم روي مي آوردند. پي آمد سختگيري در سند به سختگيري و نازك بيني در دلالت پيام احاديث نيز انجاميد.
3) ژرف نگري عقلي محض در مفاهيم روايات و چگونگي استدلال به آنها پديده ي عقل گرايي را در فقه سبب شد.
4) با پيچيده كردن قواعد اصول فقه و بازنگري در آنها افزون بر زياده روي در عقل گرايي، رويكردي گسترده را به قرآن كريم سبب شد. قوانين اسلامي بر عمومات و اطلاقات قرآن استوار گرديد. اين تأثير را مي توان در زبدة البيان محقق اردبيلي مشاهده نمود.
5) به واسطه ي توجه زياد به قرآن و چشم پوشي از اخبار واحد و قيود روايي يك نوع تساهل و تسامح پديدار گشت. بدين ترتيب مقلدان از تكاليفي كه فقيهان پيشين با استناد به روايات بيان داشتند باز مي داشت و بسياري از رواياتي كه مستند فتواي فقها بودند نا معتبر گرديد. از ميان علماء به شيخ حسن بن زين الدين با نوشتن كتاب منتقي الجمان با سختگيري بيش از حد روايات را مورد بررسي قرار داد. و معيار فقيهان گذشته را در پذيرش حديث صحيح نپذيرفت. و شرايط جديدي را براي حديث صحيح پيشنهاد كرد. و حتي احاديث صحيح را نيز در دو دسته آورد. همچنين او گواهي يك عادل را در وثاقت راوي حديث كافي ندانست و گواهي دو عادل را لازم دانست. بدين ترتيب احاديث زيادي از صحيح و حسن و موثق از منابع اجتهاد كنار گذاشته شد.
6) تندرويها در اين دوره نقش ظن را در اجتهاد پي آورد. و رفته رفته مكتب فقهي شيعه را به مكاتب نكوهش شده قياس و رأي نزديك كرد.
7) از ديگر اثرات ناهنجار تندروي، نظريه پردازي هاي ناكارآمد و اجراء نا شدني عقلي بود كه برخلاف مبناي اصلي اين مكتب، يعني تسليم بودن در برابر وحي و محور قرار دادن آن در زندگي انسان مي نمود.
از عمده اثرات اين دوره مي توان از اخباري گري نام برد. سختگيري هاي انجام گرفته توسط برخي از فقهاء كار عده اي ديگر از آنها را به افراط در زمينه ي اخبار وادار كرد. آنها ديگر روايات را با اندك ابهامي دور نمي انداختند و در تشخيص وثاقت راويان احاديث و پذيرفتن روايات نا برابر با عقل متعارف سهل انگاري مي كردند. و به گرد آوري كتب حديثي گوناگون پرداختند. تقسيم احاديث به قوي و ضعيف را كنار گذاشته و اعتقاد و اعتماد به كتب اربعه (كافي، من لايحضره الفقيه، تهذيب، استبصار) را لازم و ضروري دانستند. بسنده كردن تندروها به متون روايي، نا كار آمدي اجتهاد را در قرآن كريم سبب شد.
از اين پس دو گروه اخباري پديد آمد. گروهي نزديك به ميانه روي و گروهي افراط گرا در پذيرفتن احاديث و كم توجه به دليل عقل و كتاب. اخباري گراني چون صاحب حدائق الناظره، فيض كاشاني و حر عاملي، افزون بر نقد برخي از مباحث اصول فقه، به مجموعه اي از نظرات اصولي پذيرفته شده و كارا در اجتهاد، مانند: حجيت اجماع و حجيت قرآن خرده گرفتند.
پيامدهاي اين افراط را مي توان چنين بر شمرد:
1) از ميان بردن جايگاه عقل در استنباط و لغو شمردن حجيت دليل عقل.
2) گسترش رويكرد به حجيت احاديث و گردآوري مجموعه هاي بزرگ حديثي مانند: بحار الانوار از مجلسي، وسايل الشيعه از حر عاملي، الوافي از فيض كاشاني و غيره.
3) نامعتبر دانستن اجماع.
4) نامعتبر دانستن ظواهر قرآن كريم.
5) سختگيري در تمام شبهه ها و اجراي اصل احتياط در شكهاي بدوي و جلوگيري از اجراء اصل برائت در آنها.
6) نپذيرفتن تقليد از مجتهدان و گرايش دادن آنان به روايات اهل بيت (ع).
از علماء اين دوران مي توان از افراد زير نام برد:
1) علي بن ابراهيم بن سليمان قطيفي از آثار او كتاب شرح ترددات النافع است.
2) ماجد بن فلاح بن حسن شيباني از آثار او كتابهاي رسالة في حرمة التصرف في الآجر الحجارات المستخرجة من خرابات الكوفة و الحائر و طوس و غيرها، رسالة في حل الخراج، رسالة في الرضاع است.
3) نور الدين علي بن احمد بن ابي جامع عاملي از آثار او كتاب شرح قواعد الاحكام است.
4) عبدالعلي بن محمود خادم معروف به چاپلقي از آثار او كتابهاي رسالة في صلاة الجمعه، شرح فارسي بر الفية است.
5) حسين بن حسن حسيني معروف به سيد حسين مجتهد كركي از آثار او كتاب رسالة في النية، رسالة في استقبال القبلة، رسالة في الأواني است.
6) محمد رفيع بن فرج گيلاني از آثار او كتابهاي حاشية الروضة البهية، حاشية زبدة البيان، رسالة في صلاة الجمعه است.
7) صدر الدين محمد بن محمدباقر بن رضوي همداني از آثار او كتابهاي استقصاء النظر، رسالة في عدم انفعال الماء القليل.
8) احمد بن اسماعيل نجفي جزائري معروف به محقق جزائري از آثار او كتابهاي قلائد الدرر، تبصرة المبتدئين است.
9) زين العابدين بن محمد يوسف حسيني لاريجاني از آثار او كتاب كشف المطلوب في بطلان الصلاة في المكان المغصوب است.
10) صدر الدين محمد بن نصير طباطبايي يزدي از آثار او كتابهاي رسالة في صلاة الجمعه، عدة المسافرين، الفرائض است.
مرحله پنجم) مرحله ي اعتدال و ميانه روي:
پنجمين دوران از دورانهاي تحول اجتهاد در فقه شيعه از نيمه ي دوم قرن دوازدهم هجري آغاز شد و با ظهور مكتب شيخ انصاري در نيمه ي دوم قرن سيزدهم به سر آمد.
در اين دوران، سه نسل از فقيهان اصولي و گروهي از فقيهان بزرگ اخباري كه رفته رفته از گرايشهاي افراطي خود برگشتند و به نظريات و مباني اصولي ها نزديك شدند.
ويژگيهاي اين دوران:
1) دوره ي افراطي گري و نكوهش عقل گرايي و انديشه وري در مكتب فقهي شيعه پايدار نماند؛ زيرا اين مكتب به پشتوانه ي پايه هاي استوار عقلاني اش از ديگر مذاهب اسلامي جدا بود.
2) علمايي مانند وحيد بهبهاني و خوانساري بزرگ، در پايانه ي قرن دوازدهم مكتب جديدي را در تشيع پايه گذاري كردند كه هم به عقل و هم به نقل بدون هيچ افراطي توجه مي كرد. چنانكه امارات كاشف از حكم شرعي و اصول عمليه، عقل قطعي و امارات ظني و هر كدام از انواع اصول عمليه را در جايگاه مناسب خود قرار داد.
3) در اين دوران علمايي چون سيد مهدي بحرالعلوم، شيخ جعفر كاشف الغطاء، محقق قمي و غيره ظهور كردند. همچنين كتاب هاي اصولي بسياري نوشته شد. كه بعضي از آنها عبارتند از: القوانين المحكمة، الفصول الغروية و الحاشية علي معالم الاصول و بسياري از آثار اصولي ديگر.
از فقيهان اين دوره مي توان به موارد زير اشاره كرد:
1) سيد حسين بن محمد ابراهيم حسيني قزويني از آثار او كتابهاي رسالة في حكم النبش، رسالة في حكم الهوام و السوام و الحشرات، رسالة في تنجيس المتنجس است.
2) محمد مهدي بن ابوذر نراقي كاشاني از آثار او كتابهاي لوامع الأحكام، معتمد الشيعة است.
3) محمد مهدي بن ابوالقاسم موسوي شهرستاني از آثار او كتاب المصابيح است.
4) عبدالصمد همداني از آثار او كتابهاي رسالة في الغناء، حاشية المختصر النافع، بحر الحقايق است.
5) محمد مهدي بن هدايت الله حسيني مشهدي از آثار او كتابهاي رسالة في المواسعة، رسالة في جواز الحيل الشرعية، رسالة في ولاية الأب علي النكاح است.
6) محسن بن حسن اعرجي كاظمي از آثار او كتابهاي الجامع الكبير، حاشية علي كفاية السبزواري، شرح مقدمة الحدائق است.
7) محمد جعفر بن سيف الدين شريعتمداري استرآبادي از آثار او كتابهاي شوارع الأنام، حاشية رياض المسائل، حاشية مدارك الأحكام، ينابيع الحكمة، مجمع الأراء است.
مرحله ششم) مرحله ي كمال و بالندگي:
اين دوران كه تا به امروز ادامه دارد، از نيمه ي قرن سيزدهم (هـ ق) و پيش از مرجع شدن شيخ مرتضي انصاري آغاز شد.
آن چنانكه عظمت علمي شيخ انصاري آشكار شده بود كه صاحب جواهر و شاگردان نزديكش، او را به عنوان مرجع بي بديل پس از صاحب جواهر برگزيدند.
فقيهان شيعه تا امروز، در سايه ي مكتب فقهي شيخ انصاري تنفس كرده و زندگي مي كنند و نتوانسته اند اصول جديدي را به جاي اصول فقه و روش علمي شيخ انصاري برگزينند؛ حقيقتي كه همه ي تاريخ نگاران شيعه آن را پذيرفته اند.
ويژگيهاي اين دوران:
1) در اين دوران شيخ انصاري با نو آوري هاي خود و پيش كشيدن عناوين جديد مانند حكومت و ورود و استقصاء و سر شماري فرض ها و صورت هاي سه گانه قطع، ظن و شك مكتب اصولي مدرني را پايه گذاري كرد.
2) شيخ انصاري پس از هماهنگ كردن مباحث اصول، به اجراء اصول در پژوهش هاي فقهي خود پرداخت.
3) افزون بر اين كه پژوهش هاي فقهي شيخ انصاري همه ي آراء و نظريات فقهي گذشته را بر مي تابد، دور نما و آينده ي مسايل و نظريات فقهي هر مسأله را نيز بر مي نمايد.
4) شيخ انصاري با الهام از پيشينيان و بكارگيري ميراث فقهي گذشتگان، آنها را با نوآوري هايش در آميخت و تفسيري جديد از آراي گذشتگان ارايه نمود و اوج نوآوري اش را در فهم و نزديك كردن افكار و مباني نماياند.
5) شيخ انصاري به فقه معاملات توجهي خاص داشت؛ چنانكه روش او راهنماي مكاتب ديگر نيز شد.
6) پژوهش هاي عقلي در مكتب اصولي و آن گاه فقهي شيخ انصاري جايگاهي ويژه دارد و اين نمود در آثار او و شاگردانش نمايان است.
7) هر چند خود شيخ انصاري در علم رجال تحقيقات مفصلي نكرده و كتابي در اين زمينه ننوشت، اما تحقيقات اصولي او بر بحث حجيت خبر واحد، راهي شد تا اصولياني چون آيةالله بروجردي و خويي در علم رجال به تدوين كتاب پرداختند.
8) پس از استوار شدن مكتب فقهي شيخ اعظم انصاري پرورش يافتگان بزرگ اين مكتب مانند ميرزاي شيرازي، محقق ناييني، امام خميني و شهيد صدر زمينه ي ورود فقه شيعه را به عرصه ي تحقيقات جديد در فقه سياسي و نظريه پردازي درباره ي حكومت اسلامي گستراند.
9) پژوهش هاي فقهي شهيد صدر پيش از پديدآمدن حكومت اسلامي، از عرصه ي فقه فردي به عرصه هاي اجتماعي و نظريه پردازي درباره ي نظام هاي مختلف اسلام پا گذاشت. ايشان افزون بر نوآوري در بيان نظام هاي سياسي و اقتصادي اسلام، با گستراندن آراء و افكار خود، زمينه پيدايي نظام اجتماعي اسلام را نيز آماده ساخت و كتب فقهي تشيع را در اين باره از ديگر مكاتب فقهي اسلام پيش تر برد.
از علماي اين دوره مي توان به موارد زير اشاره كرد:
1) حسن بن ابراهيم نجم آبادي از آثار او كتابهاي كتاب خلل الصلاة، كتاب الصوم، كتاب البيع است.
2) عبدالصاحب محمد بن احمد نراقي كاشاني از آثار او كتاب مشارق الأحكام است.
3) علي بن رضا آل بحرالعلوم از آثار او كتابهاي البرهان القاطه، رسالة في القبله، رسالة في الحبوه است.
4) محمد حسين بن ميرزا آقاسي قمي از آثار او كتاب مصباح الفقاهه است.
5) حبيب الله بن محمدعلي رشتي از آثار او كتابهاي حاشية المكاسب، صلاة المسافر، كتاب الطهارة است.
6) محمدحسن بن جعفر آشتياني از آثار او كتابهاي رسالة في قاعدة نفي العسر و الحرج، رسالة في حكم أواني الذهب و الفضة، إزاحة الشك في اللباس المشكوك، الخلل في الصلاة است.
7) شيخ فضل الله به عباس نوري از آثار او كتاب رسالة في قاعدة اليد است.
8) سيد روح الله موسوي الخميني از آثار او كتابهاي تحرير الوسيلة، كتاب البيع، المكاسب المحرمة، رسالة في قاعدة لاضرر است.
|
|